<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098</id><updated>2012-02-16T00:22:03.118-08:00</updated><category term='نویسنده'/><title type='text'>nedayejavan    ندای جوان</title><subtitle type='html'>به نام آفریننده واژه‌ها</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>44</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-4008010260821795086</id><published>2009-09-03T01:10:00.000-07:00</published><updated>2009-09-03T01:13:57.075-07:00</updated><title type='text'>بابا مخمل، باهوش! (ابراهیم نبوی)</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sp96tgRz7CI/AAAAAAAAAKU/Y9KWm3Zrco0/s1600-h/fahm.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5377151402281004066" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 136px; CURSOR: hand; HEIGHT: 200px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sp96tgRz7CI/AAAAAAAAAKU/Y9KWm3Zrco0/s200/fahm.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فرض کنید مردم شعور دارند، با این شعور چه می فهمند؟&lt;br /&gt;می فهمند که شما بلد نیستید حکومت کنید. وقتی فهمیدند چه می کنند؟&lt;br /&gt;فرض کنید به شما اعتراض می کنند؟ وقتی اعتراض کردند شما چه می کنید؟&lt;br /&gt;آنها را می گیرید و می زنید و بعد می گویید خودشان خودشان را زدند؟ چه می شود؟&lt;br /&gt;مردم می گویند حکومت دروغگوست. وقتی گفتند حکومت دروغگوست چه اتفاقی می افتد؟&lt;br /&gt;نمی گذارید صدای مردم در بیاید. اگر نگذاشتید صدای مردم در بیاید، چه می کنند؟&lt;br /&gt;روی پشت بام خانه شان می گویند مرگ بر دیکتاتور. شما چه می کنید؟&lt;br /&gt;یواش یواش می پذیرید که دیکتاتور هستید. ولی نمی گذارید کسی رسما دیکتاتورتان بخواند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه مشکلات از زمانی حل می شود که قبول کنید دیکتاتور هستید و بیخودی برای خودتان پپسی باز نکنید، اگر هم باز کردید، خودش را ندهید مافوق تان بخورد، بطری اش را ماتحت مردم استعمال کنید. از زمانی که قبول کردید دیکتاتور هستید، همه مشکلات قابل حل است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینکه ملت می گویند " تقلب یه درصد، دو درصد، سه درصد، نه پنجاه و سه درصد را ول کنید" آدم وقتی پنج درصد تقلب کند، مردم شک می کنند، ولی وقتی پنجاه درصد تقلب کند، دو راه باقی می ماند، یا مردم باید بپذیرند که با یک حکومت شارلاتان طرفند و احتمالا برای تغییرش باید بمیرند، که کار سختی است، یا بپذیرند که اشتباه می کنند و اصلا تقلبی نشده. یا مثلا وقتی شما می گوئید که صد تا رهبر جهان هر روز با رئیس جمهور تلفنی حرف می زنند و از او به عنوان حل المسائل استفاده می کنند، در حالی که هر شش ماه رهبران همان کشورها ما را رسما محکوم می کنند، یا باید قبول کنیم رئیس جمهور خودمان دروغگوست، یا آن صد نفری که علیه ما رسما رای می دهند ولی یواشکی به رئیس جمهور زنگ می زنند و توی تلفنش فوت می کنند و با او لاس خشکه می زنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بقول همولایتی دو دوتا چهار تا، نه، پنج تا، نه، شش تا، نه اینکه ده تا. مشکل همین جاست، دیروز درست در اوج گرفتن رای اعتماد به دولت کودتا، که سوسن کشاورز، وزیر پیشنهادی کابینه احمدی نژاد، نمی دانست برای نطق کردن باید از پله بالا برود یا پائین بیاید، و کامران دانشجو نمی دانست بالاخره مدرکش را از هند گرفته یا لندن یا مامازن یا اردبیل، و منوچ خان معروف به منوچ کمار فارغ التحصیل سال اول علوم سیاسی از دانشگاه دهلی، نمی داند زبان رسمی دیپلماسی ترکی استانبولی باید باشد یا هندی، یک باره دفتر احمدی نژاد به وزیر خارجه سابق خبر داد که 45 سفیر با هم برکنار شدند. ظاهرا اتهام همه این سفرا این است که ایرانیان خارج از کشور علیه سفارتخانه های ایران تظاهرات کردند. و این سفرا هم به جای اینکه آنها را به تیربار ببندند، فقط از آنها فیلمبرداری کردند. بابا! برکناری یه سفیر، دو سفیر، سه سفیر، نه 45 سفیر. حالا اینها را بردید، کی می خواهید بیاورید جای شان؟ سخنگوی دولت، آقای قشقایی که ظاهرا وقتی در سوئد بود، همین کارهایی را می کرد که سفرای اخراجی کردند، در مورد علت برکناری این سفرا طی یک اظهار نظر منطقی گفت " ما هر سه سال سفرا را عوض می کنیم، و 130 سفیر هم داریم که طبعا اگر تقسیم بر سه بشوند، می شود 45 سفیر که طبیعی است." به نظر شما ما بی شعوریم؟ یا اینطور به نظر می رسد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کارنامه درخشان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرض کنید شما هم مثل آن راننده خطاکار، در باند مقابل بزرگراه رانندگی می کنید، طبیعی است که به نظرتان می رسد همه راننده ها دارند خلاف می کنند و شما مسیر درست را می روید و خیلی هم ناراحتید که چرا پلیس همه راننده ها را جریمه نمی کند. گفتم پلیس و توجه کنید که در ایران قانون پلیس با همه جا فرق می کند، در کشورهای دیگر وقتی تصادف می شود، پلیس سر می رسد، در ایران وقتی پلیس سرمی رسد تصادف می شود، در همه جای دنیا وقتی اغتشاش می شود، پلیس می آید، در ایران وقتی پلیس می آید اغتشاش می شود. مرتضوی هم همینطور است، در همه جای دنیا وقتی مردم یا روزنامه ها خلاف می کنند، سروکله قاضی پیدا می شود، در ایران وقتی سروکله مرتضوی پیدا می شود، همه روزنامه ها تعطیل می شوند و مردم دستگیر می شوند. قاضی مرتضوی که اخیرا به معاونت موهوم دادستانی کل کشور منصوب شده است، در مراسم جابجایی خودش هرچه منتظر ماند کسی از او تعریف کند، چنین کسی یافت می نشد، به همین خاطر خودش گفت و خودش خندید و لقب قاضی هنرمند را از خودش گرفته، گفت: " دادسرای تهران در اغتشاشات اخیر کارنامه درخشانی دارد" وی افزود: " ابتدا و انتهای فعالیتم در دادستانی با بحران اجتماعی مصادف بود." آگاهان توضیح دادند که ربطی به ابتدا و انتها ندارد، اصولا حضور مرتضوی باعث ایجاد بحران اجتماعی می شود، می شد، خدا کند دیگر نشود، برو جایی که دیگه نبینمت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بررسی صلاحیت وزرا&lt;br /&gt;چهارمین جلسه بررسی رای اعتماد به وزرای کابینه احمدی نژاد در مجلس با مقادیر معتنابهی سکوت و تعارفات مختلف صورت گرفت. من هر روز کشف جدیدی در مورد وزرای احمدی نژاد می کنم. کشفیات امروز بشرح زیر است:&lt;br /&gt;اول، اصولا احمدی نژاد از کسی که سابقه کار داشته باشد، بدش می آید، طبیعتا کسانی که در دولت رجایی بودند که منافق اند و کابینه شان در اوین تشکیل شده است، دولت هاشمی هم که دزد بود. دولت خاتمی هم که صهیونیست بود. همه اینها به کنار، معلوم نیست چرا از وزرای خودش که نه منافق بودند، نه دزد و نه صهیونیست استفاده نمی کند. اینقدر به وزرای سابق فحش داده که فکر می کند وزرای سابق خودش هم جزو وزرای سابق هستند.&lt;br /&gt;دوم، یک روش مناسب برای گرفتن رای اعتماد این است که چون مجلس سوابق وزرا را می داند، می تواند بررسی کند که آیا این وزیر به درد می خورد یا نه، و چون دولت نمی خواهد با وزرا کاری انجام دهد، مهم نیست که آنها آن کار را بلد باشند یا نه، به همین دلیل همین که تعدادی آدم که وجود دارند و قبلا همکلاسی احمدی نژاد بودند، معرفی بشوند خوب است، اینجوری مجلس هم نمی تواند تحقیق کند که طرف چکاره بوده است. من فکر می کنم مجلس بهتر است قبل از دادن رای اعتماد مدارک زیر را از وزرای معرفی شده بگیرد:&lt;br /&gt;اول، تائیدیه سجل احوال: تائید کنند که چنین کسی واقعا وجود دارد یا نه.&lt;br /&gt;دوم، تائیدیه اداره سوء پیشینه و پلیس بین الملل: تائید کنند که طرف مجرم تحت تعقیب نباشد.&lt;br /&gt;سوم، تائیدیه مرکز اسناد انقلاب اسلامی: تائید کنند که وزیر مذکور در سالهای انقلاب هیچ سابقه ای نداشته باشد.&lt;br /&gt;چهارم: تائیدیه وزارت علوم: تائید کنند که خدای ناکرده مدرک وزیر راستکی نباشد.&lt;br /&gt;پنجم: تائیدیه پزشکی قانونی در مورد خواهران: تائید کنند که این خواهران برادر نیستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پدر روح با بدان بنشست.....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اصولا سخت است در این موارد نظر دادن. پای سیاست که به میان می آید، واقعا سیاست بی پدر و مادر است. بی مادرش را آدم شک می کند، ولی بی پدرش را من یکی که شک ندارم. مثلا یکی پیدا می شود مثل آیت الله حسنی که پسرش را اعدام می کنند و بعدا جوری درباره اش حرف می زند که انگار برایش جشن تولد گرفته، پسر جنتی هم مجاهد بود و اعدام شد و پدرش خم به ابرویش نیاورد. پسر محسن رضایی هم که رفت آمریکا و برگشت و فعلا فعالیت اقتصادی می کند، پسر آقای خزعلی هم که زندانی است و پدرش هیچ مشکلی با زندانی کردنش ندارد. پسر محقق توانا و دانشمند علی دوانی هم می شود یک خانمی مثل فاطمه رجبی که احتمالا کاری جز دق دادن پدرش نکرده بود. بابا جان! اگر پسرت زیر دستت بود، خودت اینقدر می زدی توی سرش.... اصلا ول کنید..... من پیشنهاد می کنم از این پاستور یاد بگیریم، این همه خدمت کرده به بشریت، یک کلمه اضافی حرف نمی زند. آقا جان! زیاد به هم نزن، زشت است، یک چیزهایی حرمت دارد. این آقای خامنه ای را ببینید، یاد بگیرید، خواهرش ده سال رفت اردوگاه اشرف رسما از کسانی که با اسلحه علیه حکومت می جنگیدند، دفاع کرد، ولی وقتی پای خواهری و برادری آمد، بالاخره به فکر خواهرش بود. حداقل پیش او می روید، از او یاد بگیرید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هیهات من الذله&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به قول مش قاسم غیاث آبادی دروغ چرا، تا قبر آآآآ، البته این مال زمانی است که قبرستان حساب و کتاب داشت، ولی در هر حال، ما اصولا آدم مذهبی نیستیم، یعنی خیلی حال نمی کنیم خداوند برایمان تعیین تکلیف کند، اما یک چیزهایی از خدا و پیغمبر یاد گرفتیم که مجبوریم وقتی به آزاده بودن فکر می کنیم به امام حسین فکر کنیم، یا مثلا وقتی فکر می کنیم حضرت علی کلی حرف های خوب خوب زده که من همچنان دوست شان دارم، یا اصولا بدون تذکره الاولیاء روزم شب نمی شود. حالا خودمان ممکن است هزار تا بدی داشته باشیم که بالاخره هر پدرسوختگی داشته باشیم، دین فروش و آدم فروش و حزب اللهی نیستیم. یکی از این حرف های خوب همین است که " افضل الجهاد کلمه الحق عند السلطان الجائر" یعنی بزرگترین نبرد گفتن از حق است در حضور آدم زورگو، باور کنید اگر تمام تاریخ دین را بگردید، مصداقی مشخص تر از خامنه ای برای سلطان زورگو پیدا نمی کنید. یا مثلا اینکه بقول آقای مطهری علت جنگیدن امام حسین با دشمنانش، بخاطر دفاع از بزرگواری بود، یعنی اینکه آدم بخاطر اینکه ذلیل و حقیر نشود، گاهی حاضر است بمیرد. اصولا اکثر کسانی که به دین معتقد نیستند، ولی شهید می شوند، بخاطر همین است، اینکه نمی توانند ذلت را بپذیرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فرض کنید که یزید بن معاویه و شمربن ذی الجوشن و همه آنهایی که هر روز بهشان فحش خواهر و مادر می دهیم، به اندازه مرتضوی و احمدی نژاد و رهبران حکومت، برای انسان احترام قائل نبودند، مثلا حضرت زین العابدین را که نمی توانست تکان بخورد، می آوردند وسط صحرای کربلا و وادارش می کردند علیه برادرش سخنرانی کند و اگر هم توانایی حرف زدن نداشت، یکی را پیدا می کردند که متن سخنرانی اش را بخواند و زین العابدین فقط سرش را تکان بدهد. یا مثلا به حضرت زینب اجازه سخنرانی نمی دادند و وزارت کشور یزید او را ممنوع النطق می کرد و یا مجبورش می کردند از محل اسارتش وبلاگش را به روز کند و مجبورش می کردند که در کنار برادر مریضش غذا بخورد و بخندد و عکس بگیرد. حالا ما که مسلمان نیستیم، ولی جان امام حسین، این کاری که شما با ابطحی و حجاریان می کنید، بدتر است یا کاری که یزید و معاویه و شمر با فرزندان و خاندان حضرت علی می کردند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بابا مخمل! باهوش!&lt;br /&gt;واقعا نبوغ چیز خوبی است. من روز به روز که می گذرد، نبوغ این سردار جعفری را کشف می کنم. چهار روز قبل که دهانش را باز کرد و زرتی فرمایشت که " بیست نفر بسیجی شهید شدند و نه نفر از مخالفان" آقای محترم! ما هفتاد و دو نفر با اسم و عکس و آدرس داریم که اینها قبلا زنده بودند و جلوی ده هزار نفر تبدیل به جسد شدند. یا جسدشان را از زندان تحویل دادند. شما هم که می گویی بیست نفر بسیجی شهید شدند، شما یک خانمی در آلمان توسط یکی از همفکران احمدی نژاد به قتل رسیده، هفته ای 140 بار تصویرش را از تلویزیون پخش می کنید، واقعا نمی توانید اسم این بیست شهید را اعلام کنید و عکس شان را منتشر کنید که لااقل طرفداران خودتان با این شهدای گلگون کفن آشنا بشوند؟ بالاخره مقاله که ننوشته اند که با اسم مستعار باشد، بندگان خدا بقول شما شهید شدند، یعنی این شهدا اسم هم ندارند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اینها به کنار، فرمانده سپاه گفت: " انقلاب مخملی از بستر انتخابات و دموکراسی رخ می دهد."&lt;br /&gt;خبرنگار پرسید: یعنی چطور می شود؟&lt;br /&gt;فرمانده سپاه گفت: یعنی انتخاباتی برگزار می شود و افرادی به تقلب اعتراض می کنند.&lt;br /&gt;خبرنگار پرسید: اگر در انتخاباتی فرضا در فرانسه تقلب بشود، باید چکار کنند؟&lt;br /&gt;فرمانده سپاه گفت: باید بریزند توی خیابان و حق شان را از دولت کثیف فرانسه بگیرند.&lt;br /&gt;خبرنگار پرسید: و اگر دولت فرانسه اجازه ندهد مردم به خیابان بروند باید چکار کنند؟&lt;br /&gt;فرمانده سپاه گفت: باید با تمام قدرت به خیابان بروند و دولت را تحت فشار قرار بدهند تا رئیس جمهور واقعی شان انتخاب شود.&lt;br /&gt;خبرنگار پرسید: حالا اگر رفتند به خیابان و ارتش جلوی آنها ایستاد باید چکار کنند؟&lt;br /&gt;فرمانده سپاه گفت: همان کاری که فلسطینی ها می کنند، باید با سنگ و آجر به نظامیان صهیونیست حمله کنند.&lt;br /&gt;خبرنگار پرسید: حالا اگر با سنگ حمله کردند و ارتش به آنها تیراندازی کرد و آنها را کشت چه می شود؟&lt;br /&gt;فرمانده سپاه بروبر نگاه کرد و گفت: امکان ندارد پلیس فرانسه چنین کاری بکند....&lt;br /&gt;خبرنگار پرسید: پلیس اسرائیل چی؟&lt;br /&gt;فرمانده سپاه گفت: پلیس اسرائیل هم ممکن است یک نفر را بکشد اما تیرباران نمی کنند&lt;br /&gt;خبرنگار پرسید: اگر در ایران این اتفاق بیافتد چه می شود؟&lt;br /&gt;فرمانده سپاه گفت: برو بچه، برو بچه، حیف که کهریزک بسته است، وگرنه می فرستادمت لای دست سردار رادان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-4008010260821795086?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/4008010260821795086/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=4008010260821795086&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/4008010260821795086'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/4008010260821795086'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2009/09/blog-post_03.html' title='بابا مخمل، باهوش! (ابراهیم نبوی)'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sp96tgRz7CI/AAAAAAAAAKU/Y9KWm3Zrco0/s72-c/fahm.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-3556780965219489145</id><published>2009-09-03T00:48:00.000-07:00</published><updated>2009-09-03T00:58:12.569-07:00</updated><title type='text'>حجاب در اسلام برای حفظ نشاط جنسی است !!!؟؟؟</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sp92PYKaQYI/AAAAAAAAAKM/Fq3NUtWlUDA/s1600-h/hijab.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5377146486659891586" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 132px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sp92PYKaQYI/AAAAAAAAAKM/Fq3NUtWlUDA/s200/hijab.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;این ایمیل یکی از دوستان بود که برام فرستاده بود. نویسنده‌ش نمیدونم کیه. اما هرکی هست مرحبا به قلمش.&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;---&lt;br /&gt;"حجاب در اسلام برای حفظ نشاط جنسی است، چون حجاب تخيل جنسی را تحريک می‏کند و سبب می‏شود که مسئله جنسی معنادار شود و دچار بی‏معنايی نگردد... برهنگی در غرب، بی‏رغبتی جنسی را برای غربی به ارمغان آورد، چرا که برهنگی سبب تحريک اوليه انسان به طرف عمل جنسی در سنين اوليه بلوغ می‏شود، ولی در نهايت‏به سرد مزاجی جنسی تبديل می‏شود، چرا که اسراف جنسی در دوران بلوغ، به بی‏رغبتی جنسی در سنين بالاتر منتهی می‏شود ..."&gt; « ابراهيم فياض، رجانيوز »&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&gt; &gt; &gt; چقدر درست و قشنگ می گويد اين آقای ابراهيم فياض، نويسنده ی رجانيوز. دست&gt; اش درد نکند. از اين زيباتر نمی شد نشاط جنسی را تصوير کرد. من گاه در&gt; خيابان می ديدم، چشم آقای محترمی، به مچ پای خانمی چادری می افتد، و اين &gt; چشم، مچِ مزبور را تا لحظه ای که از ديد او خارج شود دنبال می کند، هر چه &gt; فکر می کردم چه چيز باعث اين نگاه ژرف و نافذ می شود (آن قدر نافذ که مثل &gt; اشعه ی ايکس از تمامِ پوشش ها عبور می کند و لايه های درون را بيرون می&gt; کشد)، کلمه ی مناسب را پيدا نمی کردم تا آقای فياض مقاله ی علمی اش را در&gt; رجا نيوز منتشر کرد و&gt; آن چه را که بلد نبودم به منِ کم سواد ياد داد. نشاط جنسی. تخيل جنسی. رغبت جنسی .&gt; &gt; &gt; واقعا همين طور است.. آن آقا که به آن مچ آن طور خيره می شود، اصلا نمی &gt; داند، زيرِ آن چادر چگونه موجودی پنهان است؛ جوان است، پير است، زيباست، &gt; زشت است. او با تخيل جنسی خود، يک چيزی در ذهن می سازد و دچار نشاط جنسی&gt; می گردد. خدا اين حجاب را از مردان خيال پرداز نگيرد. بعضی ها حجاب را يک&gt; تکه پارچه ی سياه می بينند، توليد شده در ژاپن يا چين، ولی واقعيت فراتر&gt; از يک تکه پارچه است؛ اين يک عامل است؛ عامل تحريک و ترغيب جنسی.&gt; &gt; &gt; حالا بعضی ها، تخيل شان تا به عمل تبديل نشود آرام نمی گيرند. زن که نمی&gt; توانند بگيرند (چون پول برای برگزاری مجلس عروسی و تامين اجاره ی مسکن و &gt; مخارج زندگی ندارند). اتومبيل و "جا" هم ندارند که شب ديروقت، دور تا دور&gt; عباس آباد و تخت طاووس بزنند و موجودی موقت برای تبديل تخيل جنسی به&gt; واقعيت جنسی بيابند (ببخشيد اگر می گويم عباس آباد و تخت طاووس چون وقتی &gt; راجع به چنين مقولاتی صحبت می کنيم، بد است بگوييم شهيد بهشتی و استاد &gt; مطهری). اين تيپ افراد، به خاطر تخيل بيش از حد جنسی، همان طور که چندی&gt; پيش در صفحه ی حوادث&gt; روزنامه های پايتخت خوانديم، يک پسر يا درست تر بگويم مرد ۱۹ ساله را &gt; گير می آورند و با تهديد چاقو، در گوشه ای خلوت، تخيل خودشان را به حقيقت &gt; تبديل می کنند. يا زن شوهر دار را که در اتومبيل کنار شوهرش نشسته با&gt; تهديد قمه پياده می کنند و به تخيل خود جلوی چشم شوهر فلک زده صورت واقعی&gt; می دهند. يا مثل جوان ساکن پاکدشت هر بچه ای را که ببينند، تخيل شان اوج&gt; می گيرد و بعد برای اين که تحققِ تخيل کار دست شان ندهد بچه ها را سر به &gt; نيست می کنند. اين شدت و حدّتِ در ابراز نشاط، از همان چند سانتيمتر مربع &gt; مچ پا، يا ساق دست، و به طور کلی، برجستگی های پيچيده در حجاب&gt; نشات می گيرد و ارزش اين سمبلِ عفاف را به ما ايرانيان نشان می دهد.&gt; &gt; &gt; الحق والانصاف راست می گويد آقای فياض که غربی ها دچار بی رغبتی جنسی &gt; هستند. در خارج، دختران ماه رو و سيمين بر، با بدن نيمه برهنه و گاه &gt; تماماً برهنه، در انظار عمومی ظاهر می شوند، و دريغ از رغبت مردان. کجا&gt; ديده شده، کسی در غرب مزاحم اين دختران زيبارو و خوش اندام شود؟ به حساب&gt; ايران ما اگر باشد، يک نفر از اين دختران، نبايد سالم به منزل برسد ولی &gt; آن ها با خيال آسوده، در خيابان قدم می زنند، سوار مترو و اتوبوس می &gt; شوند، در پارک ها و لب دريا آفتاب می گيرند، و هيچ مردی مزاحم آن ها نمی &gt; شود. غير از اين است که مردان &gt; غربی به خاطر نبودن حجاب دچار بی رغبتی و سردی مزاج شده اند؟ غير از اين&gt; است که اگر دختران اروپايی هم مثل دختران ايرانی، حجاب بر سر می کردند، &gt; چشم مردان دائما به دنبال نقطه ای قابل ديدن از بدن آن ها بود، و کلی &gt; متلک جنسی می شنيدند تا تخيل متلک گوينده آرام شود؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&gt; &gt; &gt; حرف راست را بايد از هر کسی شنيد، حتی از رجا نيوز. آقای ابراهيم فياض،&gt; دست مريزاد !&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-3556780965219489145?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/3556780965219489145/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=3556780965219489145&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/3556780965219489145'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/3556780965219489145'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='حجاب در اسلام برای حفظ نشاط جنسی است !!!؟؟؟'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sp92PYKaQYI/AAAAAAAAAKM/Fq3NUtWlUDA/s72-c/hijab.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-2856331280526600235</id><published>2009-06-21T04:43:00.000-07:00</published><updated>2009-06-21T04:45:14.629-07:00</updated><title type='text'>از تو متنفرم ای خامنه ای</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4dQfy7JJI/AAAAAAAAAJk/47wmrUvnDvA/s1600-h/11%5B1%5D.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5349745576612930706" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 151px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4dQfy7JJI/AAAAAAAAAJk/47wmrUvnDvA/s200/11%5B1%5D.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ای مردک منفور یادت میاد که گفتم &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.myfatherlandiran.com/index.php?option=com_content&amp;amp;view=article&amp;amp;id=318:2009-06-21-02-09-40&amp;amp;catid=38:daily-articles-&amp;amp;Itemid=55"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اولین خون&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; را تو ریختی؟ یادت میاد که گفتم &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.myfatherlandiran.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=303&amp;amp;Itemid=1"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من کم خواب می بینم ولی وقتی ببینم خبری خوش&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myfatherlandiran.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=303&amp;amp;Itemid=1"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.myfatherlandiran.com/index.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=303&amp;amp;Itemid=1"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برای من خواهد داشت&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;. خبر خوش برای من و ما مردم این است که تو داری می روی و خبر بد برای تو و بسیجیهایت این است که باید منتظر دادگاه و اعدام باشید. سرنوشتی مانند دیگر دیکتاتور خاورمیانه صدام حسین. پس گردنی که خوردی خوب بود؟ گفتم باز هم پیش ما بیا و انگار که دوست داری به راستی پیش ما بیایی تا یک جفت کشیده افسری و چند پس گردنی محکم مهمونت کنم تا بعد برای اعدام با طناب دار آماده بشی.&lt;br /&gt;ولی قبل از اعدام بگذار به تو بگویم که چه حالی دارم. تو خیلی پست و کثیف هستی. بی شرف تر از تو ندیدم. من به اندازه 1430 سال از تو متنفر هستم. نه تنها از تو بلکه از تمام مزدوران تو و بسیجیها و هرچه آدمکش که به خیابان فرستادی. خیلیها می گویند تحمل شنیدن عقیده مخالف را داشته باشیم و یا اینکه بدون خشونت به اعتراض بپردازیم ولی دیگر این یک اعتراض ساده نیست که بخواهیم با گفتگو حل کنیم. این یک اعلان جنگ واقعی از طرف تو به مردم ایران است.&lt;br /&gt;تو یک کفتاری که به همراه بقیه کفتارها به یک موجود تنها حمله می کنید و او را آنقدر گاز می گیرید که بمیرد. ولی همین کفتارها هم از یک چیز می ترسند و آن شجاعت شیرها و حیوانات دیگر هست که وقتی به آنان نزدیک می شوند هیچ کفتاری شهامت مقابله چشم در چشم و مردانه با آنها را ندارد و فرار می کنند.&lt;br /&gt;به هر روی از تو متنفرم و هنوز باور نمی کنم که این جوانان معصوم و بی گناه به دستان کثیف تو از بین ما رفته اند و دیگر خانواده هایشان را نمی بینند. دلم آتش گرفت وقتی دیدم که دختر جوان با آن نگاه زیبا دیگر حرکت نمی کند. سوختم وقتی که دیدم آن پسر بر پشت اتومبیل افتاده و خونریزی میکند ولی مردم از هراس مزدوران بسیجی تو نمی توانند باآمبولانس او را به بیمارستان برسانند چون پس از آن دیگر هیچکس نمی داند چه بر سر مجروح خواهد آمد.&lt;br /&gt;خامنه ای تو خیلی بی ناموس و حرامزاده هستی. تو یک جانی و نسل کش واقعی هستی و دیگر بیشتر از این خودم را خسته نمی کنم تا تمامی القابت را در این نامه بیاورم، چون تو با شنیدن فحش خوشحال می شوی&lt;br /&gt;از این پس منتظر باش تا پاسخت را در خیابان با مشت گره کرده و گرز آهنین بدهیم.&lt;br /&gt;مرگ بر تو خامنه ای، ننگ بر تو خامنه ای، از تو متنفرم و تو را به زودی خواهم کشت.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://balouch.blogspot.com/2009/06/blog-post_9757.html"&gt;با تشکر از دوست گرامی عبدالقادر بلوچ &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-2856331280526600235?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/2856331280526600235/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=2856331280526600235&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/2856331280526600235'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/2856331280526600235'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2009/06/blog-post_632.html' title='از تو متنفرم ای خامنه ای'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4dQfy7JJI/AAAAAAAAAJk/47wmrUvnDvA/s72-c/11%5B1%5D.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-7810604261288882417</id><published>2009-06-21T03:20:00.000-07:00</published><updated>2009-06-21T03:27:50.423-07:00</updated><title type='text'>نگاهم نکن ، نگاهت آتشم میزند.. احمد باطبی</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.blogger.com/chn28&amp;amp;feature=player_embedded"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5349724299707150642" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 132px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4J6BJR8TI/AAAAAAAAAJc/FdBW5Tj6at0/s200/11q.bmp" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تو را به جان عزیزت اینطور نگاهم نکن . نگاهت آتشم میزند . نفسم را میگیری ، خفه میشوم . نگاهم نکن . نگاهت تمام زندگی ام را به آتش میکشد عزیز .&lt;br /&gt;یعنی چه ؟ خدایا یعنی چه ؟ خدایا کجایی پس ؟ چرا هر وقت نیازت داریم ناپدید میشوی؟ مگر نه اینکه میگفتی رحمان و رحیمم ، مگر نمی گفتی یار مظلومان ودشمن ستمگرانم ؟ چرا وقت نیاز نابینا میشوی ؟ 30 سال کافی نبود؟ کشتار دهه شصت کافی نبود ؟ کشتار جنگ هشت ساله کافی نبود؟ کشتار 18 تیر کافی نبود ؟ چشمت را باز کن ، اگر آزمایشی بود کردی ، اگر مصلحتی بود انجام دادی ، اگر دور اندیشی بود داشتی ، امروز میبینی به اسم تو کشتار میکنند ، نگذار باور کنم که نماز جمعه ریاکاران را بر آسفالت خونین خیابان ، بیشتر از نگاه مظلوم این دختر دوست داری . هر وقت نیازت داشتم نبودی . من بَد . این دختر معصوم هم من بودم که راضی شدی در آغوش پدرش جان بدهد ؟ پس اگر فردا وجودت را به ناسزا کشیدم گله نکن. ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یک هفته است میخواهم بنویسم اما نمیتوانم . مینویسم اما منتشر نمیکنم . تحلیل علمی ارائه بدهم ؟ اخبار نا گفته را بنویسم ؟ پیش بینی کنم ؟ برای مردمی که سینه هاشان با گلوله اسلام ولایی پاره میشود نسخه بپیچم ؟ آخر چه بنویسم ؟ چه بگویم وقتی همه چیز را نگاه معصومت میگوید؟ تنها چیزی که شاید بتوانم بنویسم شرمنده گی و رو سیاهی ام است که پیش تو برایم مانده .&lt;br /&gt;مرا ببخش که نماندم . مرا ببخش که جان بی ارزشم را گرفتم و گریختم . مرابخش که نیستم تا یاورت باشم . مرا ببخش اگر اینجا مثل مرده ها دستم از آن خاک ولایت زده ایران کوتاه است ، مرا ببخش که می نشینم و فیلم پر پرشدنت را میبینم . تو را به عزیزت اینطور نگاهم نکن . نگاهت آتشم میزند .&lt;br /&gt;عزیزم کاش وقت رفتن چشمانت را میبستی...آخر آخرین نگاهت جانم را میسوزاند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-7810604261288882417?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/7810604261288882417/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=7810604261288882417&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/7810604261288882417'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/7810604261288882417'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2009/06/blog-post_21.html' title='نگاهم نکن ، نگاهت آتشم میزند.. احمد باطبی'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4J6BJR8TI/AAAAAAAAAJc/FdBW5Tj6at0/s72-c/11q.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-3763455221164169508</id><published>2009-06-16T02:35:00.000-07:00</published><updated>2009-06-16T02:37:51.234-07:00</updated><title type='text'>خدا به فریاد برسد......</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sjdn5bWQnrI/AAAAAAAAAJM/1tcdt0-aZNk/s1600-h/iran-azadi.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5347857318817078962" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 206px; CURSOR: hand; HEIGHT: 136px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sjdn5bWQnrI/AAAAAAAAAJM/1tcdt0-aZNk/s200/iran-azadi.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بی عدالتی میوزد&lt;br /&gt;فریادها اوج میگیرند&lt;br /&gt;ظلمت هرلحظه پررنگتر میشود&lt;br /&gt;و سبزها&lt;br /&gt;سیاه میپوشند&lt;br /&gt;و سپس به سرخی خون آغشته&lt;br /&gt;..............&lt;br /&gt;حمله‌ی باتومها بر روح نازک آن دخترک&lt;br /&gt;و آن پسر شیردل که میخواهد حس شود&lt;br /&gt;و بر دلهای نگران پدران و چشمان گریان مادران و پرسشهای کودکان&lt;br /&gt;و موج آنهمه عشق سبز&lt;br /&gt;که با گامهایی استوار به جنگ با ناعدالتی برخاسته‌اند&lt;br /&gt;...............&lt;br /&gt;دلها، قبل از سر و دست و پا شکسته‌اند&lt;br /&gt;و امید لبریز از خشم میشود&lt;br /&gt;و به خیابان هجوم میاورد&lt;br /&gt;سبزهای شاد دیروز&lt;br /&gt;سیاهان دلشکسته و خونین امروز&lt;br /&gt;و فردا چندین هزار سبز و سیاه&lt;br /&gt;قرمز میشوند؟&lt;br /&gt;کسی چه میداند&lt;br /&gt;خدا به فریاد برسد&lt;br /&gt;خدایا ! پاسخی به اینهمه همت بی جواب.........&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-3763455221164169508?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/3763455221164169508/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=3763455221164169508&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/3763455221164169508'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/3763455221164169508'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2009/06/blog-post.html' title='خدا به فریاد برسد......'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sjdn5bWQnrI/AAAAAAAAAJM/1tcdt0-aZNk/s72-c/iran-azadi.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-4079963906267279568</id><published>2009-04-08T16:42:00.000-07:00</published><updated>2009-04-08T17:05:03.828-07:00</updated><title type='text'>بیاو قشنگترین حاجی دنیاروببین</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حاجی از کجا بگم؟راستی سلام &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;‫چی بگم حواس نمونده واسه من تو یک کلام&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫حاجی جون حالت خوبه؟سلامتی؟ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;‫بی خیال ماشدی نه نامه نه عیادتی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; حاجی جون یادت بخیر تو اونروزای بچگی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫دویدن تو کوچه ها دنبال تو بی خستگی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫میزدی ،میرقصیدی مردمو شاد میکردیشون&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫ماروباش خیال میکردیم حاجیامثل تواندتک تکشون&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; یاد اون دورهءشاد بچگیهاکه میاد &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;‫یاد اون نقل نبات و عیدی که یادم میاد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫دختر همسایمون تو شب چار شنبه سوری&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫چادر نوی عزیز با آجیلش ،چای و قوری&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫آجیل مشکل گشاش واسه همه دوا میشد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫ولی پاهای زمینگیرش ازون شفا نشد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫بعد یک سال عاقبت خنده رولبها مینشست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫انگاری دنیا همه درهارو رو غمهامیبست &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;‫پدری بود که بیاد از لای قرآن عیدیودربیاره ‫&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مادری بود که بیاد کفشو لباس عیدمودربیاره&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫بعدشم صدای تو تو کوچه هامون میومد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; انگارازصدای تو رو شاخه هاگل میومد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حاجی امروز توی غربت یهو یادم اومدی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫اما امروز دیگه شادی نیست،با غم اومدی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; دیگه اون مادر بزرگ پیش خداس&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫نه خودش موندو نه آجیلش دیگه برام شفاس &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;‫نه پدر مونده نه مادری برام تو تنهاییم ‫&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;منم و یه کوه غم با گریه های تنهاییم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;‫یادمه داد میزدی میگفتی حاجی فیروزه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫ای دریغا که نفهمیدم که سالی یه روزه &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;‫حاجی اون یه روزمون هم دیگه رفت ‫&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جای اون خنده نشسته ناله های زخم تفت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫اگه صورتت سیاه بود اینا قلبشون سیاس&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫دل تو صاف دل این حاجیا پر مکر و ریاس&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫توپی شادی و اینها پی زجر مردمن &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;‫تومث عسل شیرینی اینا زهر کژدمن&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫ حاجی جون کاشکی همه حاجیا مثل تو بودن&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; فکر شاد کردن مردم ‫پی آبادی بودن &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چرا از چنگال این حاجیا هی خون میچکه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; دل مردم داره از این همه غم میترکه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دوس دارم یه روز بیای بازم صداتو گوش کنم ‫&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بیام ایران و بازم شکوفمونو بوش کنم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ‫مث دیوونه توی خیابونا داد بزنم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;‫اسمتو صدا کنم بهارو فریاد بزنم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;‫که بیا قشنگترین حاجی دنیارو ببین &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;‫که بیا کنار هفت سین و کنار من بشین ‫&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;حاجی جون ..........&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-4079963906267279568?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/4079963906267279568/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=4079963906267279568&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/4079963906267279568'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/4079963906267279568'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2009/04/blog-post_08.html' title='بیاو قشنگترین حاجی دنیاروببین'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-7772715981278937383</id><published>2009-04-07T02:30:00.000-07:00</published><updated>2009-04-07T02:42:01.276-07:00</updated><title type='text'>تجاوز در بستر زناشویی!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مدتی پیش این شانس را داشتم که به تعدادی از نامه هایی که به یک انجمن مددکاری فرستاده شده بود نگاهی اندازم.مضمون بسیاری از نامه ها مربوط به تجاوزات زناشویی بود. زنی که نوشته بود بعد از عمل جراحی شکمم به خاطر حملات جنسی شوهرم سه بار پیاپی دچار خونریزی و پاره شدن بخیه هایم شده ام، یا زنی دیگر از آن گله می کرد که دو روز هم از مرگ پدرم نگذشته بود و دچار بحران روحی شدیدی بودم که همسرم به بیرحمانه ترین شکل و با کتک مرا مجبور به همخوابگی می کرد، نامه های دیگر از اجبار در شیوه های نامنداول تا تهدید با چاقو و خشونت های فیزیکی شدید برای همخوابگی در تغییر بود.    تجاوز زناشویی به هر فعالیت جنسی که توسط یک فرد ازدواج کرده یا ازدواج نکرده که با دیگری رابطه همزیستی دارد، و بدون رضایت فرد دیگر انجام گیرد، اطلاق می گردد و شامل نوازش کردن، رابطه جنسی دهانی، مقعدی، آمیزش یا سایر فعالیت های ناخواسته یا اجباری می باشد. این تعریف همچنین اعمال جنسی را که فرد قصد دارد برخلاف میل فرد مقابلش انجام دهد، همچون وارد کردن اشیایی در داخل واژن را در بر می گیرد، «یک بار شوهرم گفت: می خوام میله جارو را توی بدنت ببینم تا کجا می ره! من هم نمی دانم برای چی این کار را می کرد... » علاوه بر این ها زنی که بلافاصله به دنبال ترخیص از بیمارستان یا بعد از زایمان مجبور به عمل جنسی می شود را نباید فراموش کرد.    زنان به صورت بالقوه نه تنها در عرصه عمومی مورد تجاوز قرار می گیرند بلکه در خانه، در بستر زناشویی هم از این گزند در امان نیستند. به گونه ای که می توان گفت این شکل از تجاوز شایع ترین فرم تجاوز حتی بیشتر از هر دو شکل تجاوز توسط آشنا و بیگانه است.  مثلآ پژوهشگران تخمین زده اند که دو میلیون تجاوز زناشویی در هر سال در آمریکا وجود دارد.تجاوز زناشویی در تمام حد و مرزهای اجتماعی، اقتصادی، سن، نژادها، قومیت ها، سطوح آموزشی و طول مدت زناشویی می تواند اتفاق افتد. ولی مفهوم تجاوز زناشویی کاملآ از ذهنیت جامعه مردسالارمان غایب است و تجاوز زناشویی به اندازه مفهوم عام تجاوز حساسیت نویسندگان و افکار عمومی را جلب نکرده است. به عبارتی دیگر، اجبار از سوی همسر به ارائه خدمات جنسی جزو مفهوم رایج تجاوز قرار نگرفته است.    در اذهان عموم و حتی بسیاری متخصصین تعریف متداول و پذیرفته شده از تجاوز جنسی عبارت است از رابطه جنسی که توسط یک مرد با زنی که همسرش نمی باشد و بدون رضایت او انجام می گیرد باز می گردد، پس با این تعریف احتمال وقوع تجاوز از سوی شوهر نسبت به همسر نفی می شود.    میزان قبول یا رد تجاوز زناشویی به عنوان یکی از اقسام خشونت خانوادگی و پنهانی ترین  نوع آن به فرهنگ و قوانین روابط جنسی زن و شوهر در آن جامعه برمی گردد.    از لحاظ تاریخی زنان به عنوان اموال شخصی یا دارایی همسرانشان در نظر گرفته می شدند، در نتیجه فرد هر کاری که دلش می خواست می توانست با همسرش انجام دهد حتی تا قبل از دهه 1970، یعنی ظهور نهضت های فمینیستی، قوانین به مردان حق می دادند که با همسرانشان رابطه جنسی وحشیانه داشته باشند. در باور جامعه ما هم زن همیشه جنس دومی بوده است که برای آسایش مرد و فرزندان وی آفریده شده و نقشی جزء این ندارد و مادامی که این تصویر در جامعه و خصوصآ در خانواده های ما وجود دارد زن طبق قرارداد مورد توافق حین ازدواج عملآ جزو مایملک مرد تصور می شود. بنابراین بعد از ازدواج بدن زن به شوهرش تعلق می گیرد و شوهر حق دارد هر وقت که مایل باشد از مالمیک خود بهره ببرد، «زنان کشتزارهای شمایند» و همانطور که سر ماتیو هیل (1609-1676) حقوق دان انگلیسی گفته است: رضایت قطعی یا تلویحی که در آن زن خودش را در اختیار همسرش قرار دهد جزء لاینفک قرارداد ازدواج می باشد، بنابراین حرف او امکان به وقوع پیوستن تجاوز را در این رابطه رد می کند و این به آن معناست که زن نباید و حق ندارد به هرگونه رابطه جنسی از سوی مرد پاسخ منفی دهد. این عقاید فرهنگی آن چنان در زندگی سنتی افراد ریشه دوانده است که گاه حتی خود زنان اسیر چنین باورهایی می شوند. زنی که باور دارد لذت جنسی در هر شرایطی حتی با مخالفت زن حق شوهرش است  وقتی شوهرش خشونت جنسی و در شدیدترین نوعش به او تجاوز می کند احساس نمی کند که تجاوزی صورت گرفته و اگر هم حس بدی داشته باشد آن تجاوز نیست چرا که وظیفه اش را در برابر شوهرش انجام داده است. از سوی دیگر سنت و عرف هم از خصوصی بودن روابط زناشویی حمایت کرده و این که بین زن و مرد در اتاق خوایشان چه رخ می دهد را به کسی مربوط نمی داند.&lt;br /&gt;    اما چنانچه عمل تجاوز از سوی مردی غیر از همسر باشد مجازات سخت و سنگینی در دین و هم در قانون برایش تعیین شده است. مثلآ در وسائل الشیعه شش حدیث معتبر در این خصوص نقل شده است. از کشتن تا ضربت شمشیر و از جنبه قانونی هم اشد مجازات در نظر گرفته شده است.در واقع اگر ما تجاوز را اجبار در برقراری رابطه جنسی علی رغم مخالفت فرد مقابل بدانیم چرا باید بین مرد به عنوان شوهر و مرد به عنوان بیگانه تفاوتی قائل باشیم؟ در واقع اگر مسئله حرمت جسمانی و کنترل فرد بر بدن خویش است نباید تعرض جسمانی از جانب شوهر و یا مردی دیگر فرق داشته باشد، مگر این که هدف از این قوانین بیش از آن که برای حفظ حرمت جسمانی زنان باشد، برای دفاع از حق مالکیت مردان باشد. آیا شوهری که حرمت جسمانی زنش را نگه نمی دارد و از آن می گذرد و باعث فروپاشی روانی او می شود کمتر از مرد غریبه ای که این اعمال را در محیط خارج از خانه انجام می دهد قابل سرزنش است؟    در کنار فرهنگ، قانون به رفتار انسان ها مشروعیت می دهد. متاسفانه قانون رسمی کشور،  به صورت غیر مستقیم و شاید ناخواسته از دلایل خشونت علیه زنان است. در وافع در حوزه قانون، روابط خانوادگی به صورت  روابط  خصوصی در نظر گرفته می شود که نظارتی بر آن  از جانب سا زمان های مختلف وجود ندارد، هم چنین در قوانین نابرابری میان  زن و مرد به صورت مشخض به چشم می خورد.  از جمله ماده 1105ق م که در آن آمده «در روابط زوجین ریاست خانواده از خصائص شوهر است.» این ماده را می توان دلیل بسیاری از خشونتهای خانگی دانست، چرا که در آن نوعی رابطه رئیس و مرئوسی وجود دارد، و روابطی از این دست امر و نهی به دنبال دارد، حتی می توان گفت قدرت نمایی یکی از شاخص های هر ریاستی است. در واقع آثاری که بر ریاست مرد بر خانواده مترتب است، در نهایت به حاکمیت اراده او بر امور شخصی زن می انجامد.    مورد دیگر در قانون مدنی که شاید ارتباط مستقیم تری با تجاوز زناشویی داشته باشد، قانون تمکین است، که عملآ زنان را وادار به پذیرش هر نوع رفتار جنسی می کند. بدین ترتیب زن نظارت بر روابط جنسی، چگونگی برفراری رابطه و زمان آن را یه شوهر خود داده و نظارت بر جسم خود را از دست می دهد. از طرفی  قانون گذار نه تنها برای زن در مورد امتناع از وظایف زناشویی حقی قائل نشده است بلکه او را ملزم به انجام این وظایف هم می کند، همان طور که شیرین عبادی هم یادآور شده:«نویسندگان قانون اساسی بر تساوی حقوق زن و مرد معتقد نبوده اند، آن ها به جای "تساوی حقوق" قائل به "موازنه حقوق" بین زن و مرد هستند و بر این اعتقادند که ضرورتی ندارد که هر حقی که مرد از آن برخوردار است عینآ به زن داده شود، بلکه باید در عوض هر حقی که مرد دارد، حقی هم برای زن قائل شد. از آن جمله که زن نمی تواند از هم بستر شدن با شوهرش امتناع ورزد و آمیزش جنسی در هر زمان جزء حقوق شوهر است و در قبال چنین حقی که به شوهر داده شده است باید وی نفقه همسرش را بدهد و به عبارت دیگر زن حق نفقه دارد». از نگاه قضات نه تنها همخوابگی اجباری یا تمکین از شوهر تکلیف شرعی و قانونی زن محسوب می شود بلکه برخی از قضات بر این باورند که هم آغوشی انحرافی با همسری که بر شوهر حلال است منع شرعی ندارد. زن مانند باغ با صفایی است که دو در دارد، شوهر از هر دری که بخواهد می تواند وارد شود و منعی نیست. بنابراین موضوع کام جویی جنسی که مقتضای عقد نکاح است در این شکل اجباری و یک طرفه که قانون به آن توجه نشان داده است، در عمل برای زن منتفی است و او در زندگی زناشویی چنانچه شوهر ناصالحی داشته باشد، حتی در بستر زناشویی مورد ظلم قرار می گیرد و به حقوق انسانی او تجاوز می شود. هرگز یک زن ایرانی نمی تواند به دادگاه مراجعه کرده و علیه شوهر خود به اتهام این که او را وادار به هماغوشی اجباری کرده است طرح شکایت کند. بنابراین زن ایرانی به موجب قانون باید همواره برای تامین نیازها و تمایلات جنسی شوهر در دسترس بوده و آمادگی داشته باشد. (1) آیا تا زمانی که قانونی به اسم تمکین وجود دارد مفاهیمی همچون رابطه جنسی برابر یا خود مختاری جنسی یا حرمت جسمانی که از حقوق اولیه هر انسانی است معنا پیدا می کند؟    برای زنان بسیاری که تنها منبع مالی زندگی شان نفقه پرداختی از سوی شوهر است همخوابگی در هر شرایطی با او شاید تنها راه ادامه زندگی باشد. پس لزوم تمکین جنسی زن از شوهر و عواقب حقوقی و معیشتی که در صورت سرباز زدن از آن بر زن تحمیل می شود در واقع به رسمیت شناختن تجاوز جنسی شوهر به زن است. در دهه 1920 برتراندراسل هشدار داد که وارد شدن انگیزه اقتصادی در روابط جنسی، همیشه...فاجعه انگیز است. روابط جنسی باید همراه با لذتی دوجانبه باشد که صرفآ با میل خودجوش هر دو طرف حاصل شده باشد. او همچنین پیش بینی کرد اصل یاد شده در خصوص زنان متاهلی هم صدق می کند که به دلایل اقتصادی در برابر خواسته های جنسی همسران خود تسلیم می شوند. و شاید با این گفته راسل بهتر بتوان معنی گفته رابین مورگان را درک کرد که معتقد بود:«اکثر تختخواب های رضایت بخش زناشویی در آمریکا، محل تجاوزهای شبانه است.» (2)با توجه به نکات گفته شده در بالا مشخص می شود که تجاوز زناشویی نتیجه پیوند های میان تمایل جنسی، احساس قدرت و ریاست  و برتری است و مرد رابطه جنسی را هر زمان و هرگونه که بخواهد حق خودش می داند و اجازه نمی دهد که کسی او را در رابطه با ضایع کردن مالی که برای خودش است بازخواست کند.اما در  بسیاری از کشورها جهان همچون کانادا، دانمارک، سوئد، نروژ، استرالیا و... مرد نمی تواند بدون رضایت زنش با او رابطه جنسی برقرار کند و اگر این اتفاق علی رغم مخالفت زن رخ دهد عمل مرد تجاوز محسوب می شود و دارای مجازات کیفری است. در آمریکا نخستین حکم تعقیب به علت تجاوز جنسی در زندگی زناشویی علیه جیمز کریتین در سال 1979 صادر گردید. و پیش از این، تجاوز جنسی در زندگی زناشویی در پنج ایالت غیر قانونی بود. از آن زمان تا کنون، بسیاری از ایالات دیگر قوانینی را تصویب کرده یا آزمایش هایی برای احراز جرم معمول کرده اند.(3)   سال 1991در انگلیس هم دادگاه مبنای این قاعده را که زن به وسیله ازدواج، رضایت خود را برای برقراری نزدیکی جنسی در طول مدت ازدواج اعلام کرده است، غیر واقع بینانه اعلام و مقرر نمود که هیچ قاعده ای وجود ندارد که یک مرد نتواند مرتکب تجاوز به عنف نسبت به همسر خود گردد و مفهوم وصف«غیر قانونی» در قانون 1976 آن کشور امری زاید بوده است و بنابراین در مواردی که فرد با تهدید یا تظاهر کذب نسبت به زن خود مرتکب عمل جنسی شود می تواند تجاوز به عنف محسوب شود که این رای در مجلس اعیان نیز ابرام گردید.(4)  هر چند تنها به مدد اصلاح و تغییر قوانین نمی توان جایگاه فرودستانه زنان را در جامعه ارتقا داد ولی تغییرات ساختاری در قوانین می تواند پیش شرط حرکت های بعدی به نفع زنان محسوب شود.در ایران هم باید این مسئله را شناخت و آن را نقد کرد و این کار می تواند در سه حوزه فرهنگی، قانونی، سیاسی هم زمان و به موازات هم انجام شود.به گمانم تغییرات در حوزه فرهنگی بسیار تاثیر گذارتر و ماندگارتر از تغییرات قانونی و اصلاحات نخبه گرایانه ای است که از بالا تصویب می شود و حق و حقوقی موقتی و بازگشت پذیر به زنان می دهد، چرا که تغییرات صرفآ قانونی می تواند با جابجایی قدرت مجددآ پس گرفته شود، بنابراین اگر خواهان آنیم که مطالبات و حقوق زنان پس گرفتنی نباشد احتیاج به تغییرات فرهنگی داریم. باید تصاویر و کلیشه های خاص زنانگی و مردانگی را از بین برد یا تعدیل کرد. باورهایی که مردان را از نظر جنسی فعال و آنان را اسیر شهوات غیر قابل کنترل می داند و زنان را همچون کالایی می داند که نمی تواند شخصیت واحد و مستقل داشته باشد، نگاهی به تمام معنا جنس دومی.عقایدی بدین سان می تواند نتایج رفتاری مختلفی در مردان و زنان به وجود آورد، در مردان می تواند منجر به شیءانگاری زنان  شود، تصویری از زن که وسیله ای برای ارضای نیاز های مردانند. این ها همه نشانه ای است از فقر فرهنگی که از برخورد نادرست با فرزندان و تبعیض میان آنان در خانواده شروع می شود و در مدرسه و جامعه تقویت می شود و ادامه پیدا می کند. تلاش برای تغییرات فرهنگی باید تلاشی بلند مدت و همه جانبه باشد.تلاش دیگر می تواند در حوزه حقوقی باشد. وقتی عدل و برابری رکن ذاتی اسلام است، این ارکان باید در قوانین و مقرراتی که رابطه بین  زن و مرد و حقوق مربوط با آن را تنظیم می کند هم متجلی باشد. اما متاسفانه در برخی از قوانینی که امروزه اعمال می شود عدل اسلامی انعکاس ندارد. باید دانست که تحقق عدل اسلامی در دنیای مدرن بدون مدرن سازی و دموکراتیک کردن دیدگاه های حقوقی امکان ناپذیر است. اصولآ حقوق مدنی ایران از فقه اسلامی تبعیت می کند و این جاست که در کنار تلاش های روشنفکران، نقش روحانیون روشنفکر می تواند بسیار مهم و تاثیر گذار باشد، آن ها باید نشان دهند که بسیاری از تفاسیر موجود از فقه مفسرانی خاص داشته اند که عمدتآ هم مرد بوده  اند، بنابراین بخشی از شریعت فقط نظرها و دریافت های برخی از مسلمانان و ناشی از هنجار های اجتماعی و تاریخی است که نه مقدس اند و نه تغییر ناپذیر، بلکه بشریند و تغییرپذیر. اصولآ نقش تهاجم، توهین و حمله در همه ادیان و کشورها مذموم و مورد نکوهش است، خداوند خانواده را آیه خود و موجب انس و الفت و سكونت و آرامش بشر قرار داده است، در روایاتی هم كه از معصومین در باب رفق و مدارا، محبت و سازش نسبت به اعضای خانواده رسیده است، ایذاء و آزار زوجین نسبت به یكدیگر به شدت مذموم شمرده شده و مورد مذمت قرار گرفته است. پس سکوت در قبال ستم هایی از این دست به هیچ روی قابل پذیرش نیست. بنابراین ابتدا باید در مواد قانونی که خشونت در خانواده را به طور صریح یا ضمنی تایید کرده و فرصت هایی را برای ارتکاب آن فرآهم می کنند بازنگری صورت گیرد. بنابراین وجود قوانین الزام آور، همسو با فعالیت های فرهنگی می تواند تا حدودی در بهبود وضع کنونی زنان موثر باشد.در کنار فعالیت های فرهنگی و حقوقی تلاش برای پیوستن به کنوانسیون محو کلیه اشکال تبعیض علیه زنان باید مدنظر قرار گیرد. مگر نه این که عبدالله بداوی و رجب طیب اردوغان هر دو از رهبران مسلمان هستند، اما هر دو تلاش می کنند تا راه هایی برای برتری جستن بر دکترین های بنیادگرایی بیابند و ثابت کرده اند که جوامع اسلامی می توانند متسامح و دموکراتیک باشند. امید آن هست که حتی به زودی با تلاش های دختر عبدالله بداوی قانون تجاوز به همسر در کشوری همچون مالزی به وجود آید.در ایران باید برای گسترده تر کردن تعریف تجاوز و تحول در قوانین مربوط به تجاوز تلاش های بیشتری کرد و قانونگذاران و مردم هم باید آزادی و خودمختاری جنسی را مورد احترام و حمایت قرار داده و به رسمیت بشناسند. هم چنین چیزی را که باید به مبارزه طلبید دیدگاه عرفی رایجی است که جرایم واقع در حوزه خانگی را مسئله ای خصوصی و خارج از حیطه وظایف پلیس و دستگاه قضایی می داند. متجاوز به عنف، متجاوز به عنف است و این مسئله ارتباطی به رابطه خویشاوندی ندارد، پس ازدواج نباید حق یک زن را برای حمایت در مقابل خشونت از بین ببرد. پس با اقدام جهت تصویب قانونی در جهت محکومیت تجاوز به همسر می توان به نتایج مفید آن در آینده امیدوار بود.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;---------------------&lt;br /&gt;1.    کار،مهرانگیز،ساختار حقوقی نظام خانواده در ایران،انتشارات روشنگران،تهران:1378 2.  فمینیسم و دانش¬های فمینیستی،مترجمان عباس یزدانی و بهروز جندقی،دفتر مطالعات و تحقیقات زنان،تهران:1382 3.  گیدنز،آنتونی،جامعه شناسی،ترجمه منوچهر صبوری،نشر نی،تهران:1376 4.  معتمدی مهر،مهدی،حمایت از زنان در برابر خشونت،نشر برگ زیتون،تهران:&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-7772715981278937383?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/7772715981278937383/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=7772715981278937383&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/7772715981278937383'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/7772715981278937383'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2009/04/blog-post_07.html' title='تجاوز در بستر زناشویی!'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-2787215497074223122</id><published>2009-04-04T13:32:00.000-07:00</published><updated>2009-04-04T13:33:54.275-07:00</updated><title type='text'>سفر به خاطر وطن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس                 چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما برای بوسیدن خاك سر قله ها                    چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما برای آنكه ایران        گوهری تابان شود         خون دلها خورده ایم&lt;br /&gt;                                                               خون دلها خورده ایم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما برای آنكه ایران         خانه خوبان شود          رنج دوران برده ایم&lt;br /&gt;                                                                رنج دوران برده ایم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما برای بوئیدن بوی گل نسترن                       چه سفرها كرده ایم، چه سفرها كرده ایم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما برای نوشیدن شورابه های كویر                  چه خطرها كرده ایم، چه خطرها كرده ایم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;         ما برای خواندن این قصه عشق به خاك            خون دلها خورده ایم&lt;br /&gt;                                                                        خون دلها خورده ایم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;         ما برای جاودانه ماندن این عشق پاك               رنج دوران برده ایم&lt;br /&gt;                                                                         رنج دوران برده ایم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="left"&gt;نادر ابراهیمی&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-2787215497074223122?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/2787215497074223122/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=2787215497074223122&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/2787215497074223122'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/2787215497074223122'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2009/04/blog-post.html' title='سفر به خاطر وطن'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-1991547284073229492</id><published>2009-02-25T01:38:00.000-08:00</published><updated>2009-02-25T01:59:39.599-08:00</updated><title type='text'>سکوت معنی دار جمهوری اسلامی</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SaUVCECaLpI/AAAAAAAAAIs/UcrSKOx1yiU/s1600-h/f07v49.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5306670861113765522" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 159px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SaUVCECaLpI/AAAAAAAAAIs/UcrSKOx1yiU/s200/f07v49.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;ظاهرا مبازره با بد حجابی خیلی مهم تر است ؟ !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نویسنده :کاترین تولیائو&lt;br /&gt;آگاهی و نگرانی در خصوص رشد فزاینده بازار جهانی برده داری جنسی در سراسر جهان در حال افزایش است.رسانه های دیداری و شنیداری، اینترنت و مجلات زنان، در ایران و سراسر جهان درباره ظلم ها و بی عدالتی های قاچاق انسان و فحشای اجباری در ایران بسیار سخن گفته اند&lt;br /&gt;با توجه به گزارش روزنامه شرق در ٢٦ می،خبرگزاری خبرنگاران جوان با برگزاری میزگردی در همین رابطه، اعلام کرد که،٢٨٦ زن در فجیره امارات متحده عربی به حراج گذاشته شدند. &lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SaUVWxubbOI/AAAAAAAAAI8/r0lc9IsT00E/s1600-h/52dr90.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5306671216975375586" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 143px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SaUVWxubbOI/AAAAAAAAAI8/r0lc9IsT00E/s200/52dr90.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;در این نشست، یک خلبان ایرانی که در خطوط هوایی امارات متحده کار می کند، مصطفی بن یحیی _اعلام کرد : به طور متوسط ده تا پانزده دختر،هر روز از طریق نه پرواز منظم و بیست پرواز غیر منظم از ایران به دبی فرستاده می شوند. بعلاوه، جسد سه تا پنج دختر به صورت ماهیانه به دولت ایرات تحویل داده می شود.&lt;br /&gt;پروفسور دونا ام. هیوز،صاحب کرسی کارلسون ان دود برنامه مطالعات زنان در دانشگاه رود آیلند گزارش می دهد که "با توجه به اظهارات یک منبع رسمی در تهران، فحشا در میان نوجوانان دختر دارای یک رشد ٦٣٥ درصدی بوده است و تنها در تهران، شمار زنان و دختران مشغول به فحشا ٨٤٠٠٠ نفر بر آورد شده است که تعداد زیادی از آنها در خیابان ها کار می کنند و در حدود ٢٥٠ فاحشه خانه بنابر این گزارش در شهر فعال است .&lt;br /&gt;از آنجایی که،برآورد دقیق آماری امکان پذیر نیست،این اعداد نمی تواند گویای ابعاد واقعی مسئله باشد. با در نظر گرفتن این نکته که،این آمار حرفی از تعداد زنان فروخته شده در بازار برده داری جنسی در خارج از ایران نمی زند.این صورت مشمئز کننده بهره کشی فقط محدود به زنان بالغ نمی شود،بلکه نوجوانان را نیز در گیر کرده است.&lt;br /&gt;بنابر اظهارات عالی ترین مقام قضایی استان تهران، قاچاقچیان به دنبال فروش قربانیان در بارازبین المللی فروش دختران بین ١٧-١٣سال هستند و حتی گزارشهایی از فروش دختران بین ١٠ -٨هم وجود دارد.&lt;br /&gt;دختران کم سن اغلب مجبور به کارهای پیش خدمتی هستند و اندکی بعد تاجران برده دار آنها را برای کار به متل ها،هتل ها و کلوب های شبانه می برند.&lt;br /&gt;شمار زیادی از زنانی که به دنبال یافتن منبع در آمد بهتری هستند، اغلب اوقات با وعده های اغوا بر انگیز کارهای سود آور فریب داده می شوند.اینها اکثرا در نهایت مجبور به فحشا می شوند.&lt;br /&gt;تاجران برده اکثرا زنان را در استخرها ی شنا، باشگاه های ورزشی و حتی مدارس دولتی شناسایی می کنند وپیشنهاد کارهای پر پول خارج از خانه و خانواده معمولا به عنوان منشی آنها را به وسوسه می اندازند.&lt;br /&gt;گاهی و در صورت اقتضاء، آنها قرارداد ازدواج موقت را بین خود منعقد می کنند که در واقع و به لحاظ ماهیتی خود نوعی از فحشاست.قراردادهایی که مدتشان گاه به ٢٤ ساعت می رسد.در بعضی از موارد زنان ربوده شده و سپس به کار (اجباری )در فاحشه خانه ها یا خارج از کشور می شوند.&lt;br /&gt;در سال ٢٠٠٣ ،هزاران نفر از این زنان پس از زلزله ویرانگر بم، بی خانمان شدند و بسیاری از دختران یتیم این فاجعه، خیابان ها دزدیده شده و وارد حلقه رده داری جنسی شدند.&lt;br /&gt;بعلاوه،قاچاقچیان انسان، طعمه های خود را از میان دختران نوجوان فراری که تعدادشان در تهران به ٢٥٠٠٠نفر تخمین زده می شود، انتخاب می کنند.&lt;br /&gt;تعدادی از زنان جوان که مجبور به فحشا می شوند، کسانی هستند که توسط والدینشان فروخته می شوند.علل پنهان معضل قاچاق انسان پیچیده و چند چهره است.والدینی که فرزندان دختر خود را به قصد فحشا می روشند غالبا معتادان به مواد مخدر هستند.&lt;br /&gt;همانطورکه خبر گزاری فارس گزارش می دهد،رئیس انجمن علمی آسیب های اجتماعی در ایران،معتقد است که "بیش از ٥٠ درصد ازمردم ایران به طور مستقیم یا غیر مستقیم در گیر مواد مخدر هستند".با توجه به گستردگی معضل اعتیاد در ایران بعضی از والدین معتاد به قصد تامین نیاز مواد خود،اقدام به فروش فرزندان خود می کنند.فراری ها و زنان (آسیب دیده)به دلایل متعدد اجتماعی و مسائل شخصی و درگیری های روحی از ایران می گریزند. نا امیدی آنها خود را در آخرین آمارهای منتشر شده از خود کشی ها در ایران نشان می دهد.&lt;br /&gt;دبیر کل مسائل اجتماعی استان کهکیلویه و بویر احمد اعلام کردکه میزان خود کشی ها در سال ٢٠٠٣ نسبت به سال پیش با رشد ٤٦درصدی روبرو بوده است. بعلاوه،٧٤ درصد از خود کشی های موفق از این تعداد متعلق به زنان بوده است و این در حالی است که تعداد دقیق خود کشی ها همچنان نا معلوم باقی مانده است و می توان حدس زد که آمار واقعی به مراتب بالاتر از آنچه اعلام شده باشد.مسئله ای که سایت پیک ایران با اشاره به این می نویسد که، ٩٠درصد از این زنان را افرادی بین ٣٥-١٧ سال تشکیل می دهند.چهره های متعددی از دانشگاهیان، سیاستمداران و جامعه شناسان ایرانی اذعان دارند که این معضل نتیجه غیر قابل انکار فقر گسترده و کمبود فرصتهای آموزشی برای زنان است. شکاف بین فقیر و غنی در ایران در حال گسترش است.&lt;br /&gt;با نرخ ٤٣ درصدی بیکاری زنان که ٥٣از کل جمعیت فقیر را تشکیل می دهند، بسیاری از زنان جوان تحت فشار برای پذیرش یک شغل یا ازدواج اجباری هستند.پاسخ حکومت ایران به این سری از معضلات جدا ناکافی است.هیچ ساختار حقوقی برای جلوگیری از این مشکلات خاص وجود ندارد و مشکلات فنی- حقوقی بسیاری از این گریز های فانونی به ویژه در عقد های ازدواج موقت(صیغه یا متعه) را تشدید می کند.بسیاری از ایرانیان طرح این مسائل را، اتهام یا شایعه و توهینی به شان ملی یا افترایی به حکومت تلقی می کنند.&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SaUVIT3XYxI/AAAAAAAAAI0/3zkjDXaQ0iM/s1600-h/image005.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5306670968441627410" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 192px" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SaUVIT3XYxI/AAAAAAAAAI0/3zkjDXaQ0iM/s200/image005.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;حکومت اعلام کرده است که هرگز اجازه چنین جابجایی (قاچاق) را نمی دهد و این در حالی است که،اعضاء کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد بارها قطعنامه هایی را علیه آنچه قاچاق گسترده انسان خوانده می شود، صادر کرده اند.&lt;br /&gt;گزارشهایی نیز از تنبیه و مجازات این دسته از زنان رسیده است.قربانیانی که به واقع انتخابی جز فحشا نداشته اند.در این میان حتی گزارشهایی نیز وجو دارد که گویای بهره جویی خود حکومت از این تجارت ضد انسانی است.در این راستا، حکومت از برخورد قانونی جدی با فساد پلیس خوددار کرده و سوء استفاده از پناهگاههایی که برای این دسته اززنان در نظر گرفته اند را پنهان کرده است و این خود به ابعاد مسئله کمک کرده است و بهشت امنی را برای فراری ها به وجود آورده است.این معضل دارای ریشه های بین المللی و محلی است.برخی از جامعه شناسان و دانشگاهیان روند جهانی شدن را منبع اصلی فقر نکب&amp;amp;#&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-1991547284073229492?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/1991547284073229492/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=1991547284073229492&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/1991547284073229492'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/1991547284073229492'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2009/02/blog-post_25.html' title='سکوت معنی دار جمهوری اسلامی'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SaUVCECaLpI/AAAAAAAAAIs/UcrSKOx1yiU/s72-c/f07v49.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-7293659478217995167</id><published>2009-02-06T14:51:00.000-08:00</published><updated>2009-02-06T15:11:01.428-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-7293659478217995167?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/7293659478217995167/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=7293659478217995167&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/7293659478217995167'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/7293659478217995167'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2009/02/blog-post_06.html' title=''/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-5538979910314251030</id><published>2009-02-06T14:02:00.000-08:00</published><updated>2009-02-06T14:50:48.293-08:00</updated><title type='text'>زن ستيزی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زن ستيزی ريشه در عقب مانده ترين مناسبات مردسالاری و بدوی دارد. در شرایطی که جامعه بدوی زنان زیبای خود راقربانی خدايان و امال خود ميکردند, زن ستيزی پديده مقدسی گردید.این رسوم مانند تمام رسوم عهد جاهليت در مذهب اسلام اثر محسوس بجا گذاشت. دراسلام، مانند دیگر مذاهب ابراهیمی،ارزش زن با گناه, فریب شيطان, و اغفال حوا از شیطان تداعی شده و این فرهنگ ضد زن خودعبرتيست برای هشياری مردان از خطر زنان .&lt;br /&gt;در چنین شرایطی زنان از حقوق برابر با مردان برخوردار نیستند, حتاهيچ مرد خدا در رسوم مسیحیت با زن هم طراز و هم بستر نمیشود. کماکان در اسلام رسومات جاهليت سرنوشت زن را طور ديگری تباه کرد:&lt;br /&gt;اسلام زنده به گور کردن دخترر را ممنوع ولی از طرفی زن ستیزی را در اسلام قانونی کرد. مقام زن تاابزاری برای تولیدمثل، امور خانه و ارضای غرائز جنسی مرد تنزل کرد. از انجا که در این شرایط زن يک شئی میشود، مثل هر شئی ديگر در رسوم رايج عرب میتواند در معرض دزدی و غارت از صاحبش قرار گیرد. اين دلهره خرافی به روابط تازه نيازمند بود تا مکانيسم و قوانين دلخواه خود را توجيه کند. لذا مناسبات زن و مرد در اجتماع با سرنوشت "محرم و نا محرم" گره خورد. زن , بغير معدود مردان , به تمام مردان جهان نا محرم و بيگانه و از نظرانان پنهان شد.&lt;br /&gt; علی دشتی در کتاب 23 سال يکی از انگيزهای تحميل حجاب بر زنان را نگرانی محمد در کنترل حرمسرای خود میداند. شاید بدون وجود احساس تملک سرنوشت زنان در اسلام در سیاهی حجاب نمیپیچید. احساس مالکیت محمد به زنان جوان با ایاتی"الهی" حتا اعتراض عایشه را برانگیخث: دشتی در اثر خود 23 سال اعتراض او را با این جمله نقل کرده است, "باز هم خدایت بکمکت شتافت!".&lt;br /&gt; تنها اسلامیها و روشنفکران اسلامی مانند ال احمد، بنی صدر (نظر داعيانه بنی صدر در مود انشعاب زيان بخش موی زنان!) و سروش مبتکر تفکیک افراد بر اساس دگم "نا محرم" نبودند, اغلب روشنفکران ایرانی گوی را به مرتجعین اسلای سپردند تاحدی که اين ضعف روشنفکران فرصتی برای ج.ا. شد تا زن ستیزی را پدیدهای معمولی، اخلاقی و حتا علمی قالب کنند. حتا چپها وسکولار ها را معترض تکردو زمانی که ميتوانستند, با اين موج اوليه زن ستيزی ج.ا. برخورد اصولی نکردند. همانطور که ج.ا. نشان داد, مبازه با حجاب اسلامی جدا از مبازه با اسلام سیاسی بعنوان يک نظام توتاليتاری اجتماعی نيست.&lt;br /&gt; هر رژيم اسلامی از نوع مجاهد, بنی صدر, ملی مذهبی تا باتلاق احمدی نژاد و طالبان معتقد به صحت حجاب اسلامی با فرم و روش اجرائی مختلفند. همانطور که اسلاميان در ج.ا. ميگويند و عمل هم ميکنند, حجاب سمبل اسلام و به عبارتی اپارتايد جنسی است, همانطور که صليب شکسته سمبل فاشيسم هيتلری بود. خذف اين سمبل يا ان سمبل بدون حذف فلسفه و حکومت ان نا ممکن است . هنوز بسياری از سکولاراهای و دومکرات های ایرانی و به پيروی از پارادگم سنت مبازه با زن ستیزی اسلامی و مظهر ان حجاب اسلامی را مسائل فرعی جامعه تعبیر میکنند و از مبازه ضروری با ان طفره میروند &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-5538979910314251030?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/5538979910314251030/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=5538979910314251030&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/5538979910314251030'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/5538979910314251030'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='زن ستيزی'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-696257304831931035</id><published>2009-01-18T07:23:00.000-08:00</published><updated>2009-01-18T07:28:19.692-08:00</updated><title type='text'>13 فرمان !</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اینکه می‌گویند ما ایرانی‌ها حافظه تاریخی نداریم حقیقتی ست ها !!!&lt;br /&gt;        این روزها فقط  کاپشن رییس جمهور توی ذهنمان برق می زند ! و معطلیم که ببینیم آیا خاتمی می آید یا نه !&lt;br /&gt;         از هشت سال پیش هم فقط هجده تیر یادمان است و نهایتا قتلهای زنجیره ای و ترور حجاریان و اینکه حرفهای اکبر گنجی چقدر می چسبید !&lt;br /&gt;         کسی یادش هست که اولین موج سانسور اینترنت در ایران با دستور شورایی راه افتاد که رییس اش خاتمی بود ؟&lt;br /&gt;         کسی یادش هست که وحشتناک ترین جهش قیمت مسکن بعد از جنگ در دوره‌ی زمامداری خاتمی رخ داد ؟&lt;br /&gt;         كسی یادش هست كه آغاز تبلیغات قوم‌گرایانه و نیرو گرفتن پان تركها و پان عربها در زمان ریاست جمهوری ایشان بود ؟&lt;br /&gt;         كسی یادش هست سكوت خاتمی را در قبال فاجعه‌ی 18 تیر و تخلفات انتخاباتی ؟&lt;br /&gt;         كسی این جمله‌ی خاتمی را یادش هست : "در ایران زندانی سیاسی نداریم" ؟!&lt;br /&gt;         ……..&lt;br /&gt;         خاتمی و هاشمی و احمدی نژاد و ... چه فرقی دارند وقتی ما خودمان مردمان آگاه و درستی نیستیم ؟&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         یک ملت دلال مسلکِ ناآگاه ، با آن حماقت آشکار در هنگام رانندگی یا توحش علنی برای برداشتن یک شیرینی از جعبه ی تعارفی یا شهوت عجیب برای قرار گرفتن در مقابل دوربین ، با رتبه‌ی نخست جستجوی سكس ... چرا باید در پی یک زمامدار رویایی باشد ؟&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         من پیشنهاد می کنم ملت هشت سال انتخابات را تعطیل کنند و اجازه بدهند هر کسی كه می‌آید همینجور ادامه دهد . بعد خودشان با حوصله این موارد را تجربه کنند :&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         اول : ایرانی ها لطفا روزی یک بار(یا دست كم یك روز در میان) حمام بروند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         دوم : ایرانی ها  قبل از پرتاب فحش به بیرون ، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         سوم : هر خانواده‌ی ایرانی هر روز یک روزنامه بگیرد ، اگر شده یالثارات !&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         چهارم : هر فرد ایرانی تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند ... حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی !&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         پنجم : رانندگان به جای فاصله ی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به پنل داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از پنجاه کیلومتر در هیچ شرایطی تجاوز نکند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         ششم : همه به خودشان تلقین کنند که این كسی كه می خواهیم کلاهش را برداریم و شب برای عزیزمان هدیه ببریم ، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         هفتم : ایرانی ها شبها با هر که دوست دارند،  خانوادگی بیایند بیرون از لانه هایشان .. حتی برای پنج دقیقه نشستن در یک فضای سبز.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         هشتم : به جای دوازده النگو خریدن و در دست انداختن ، یک دستگاه دی وی دی پلیر بخرند و شبها تلویزیون دولتی را از آمریکا گرفته تا ایران نگاه نکنند ... یک فیلم ببینند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         نهم : مردهای ایرانی یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها ، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند و عشق و رابطه و آشنایی ، بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         دهم : مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای ... نیست.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         یازدهم : ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند و دهانشان را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         دوازدهم : ایرانی‌ها به جای تمسخر شکل ظاهری سیاستمداران ، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست.&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;         سیزدهم : برای حسین فقط در (داخل) مسجد عزاداری کنند.&lt;br /&gt;         به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند.&lt;br /&gt;         به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشد.&lt;br /&gt;         و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;         این سیزده مورد را رعایت کردن برای مدت هشت سال ، واقعا سخت است&lt;/span&gt; .&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-696257304831931035?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/696257304831931035/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=696257304831931035&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/696257304831931035'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/696257304831931035'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2009/01/13.html' title='13 فرمان !'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-8821929914366031881</id><published>2009-01-01T03:32:00.000-08:00</published><updated>2009-01-01T14:06:56.996-08:00</updated><title type='text'>ملکه‌های تهران، در ایران از اسلام خبری نیست</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SVyvji5SykI/AAAAAAAAAIM/1x6Gzaj81v4/s1600-h/792111024_m%5B1%5D.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5286293087823514178" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 182px; CURSOR: hand; HEIGHT: 223px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SVyvji5SykI/AAAAAAAAAIM/1x6Gzaj81v4/s200/792111024_m%5B1%5D.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SVysFcaHmnI/AAAAAAAAAHc/iZTe9qEglOg/s1600-h/2359a%5B1%5D.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5286289272151186034" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 121px; CURSOR: hand; HEIGHT: 217px" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SVysFcaHmnI/AAAAAAAAAHc/iZTe9qEglOg/s200/2359a%5B1%5D.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ربيعه‌ اوزدن از زنان اسلامگرای ترکيه‌، پس از سفر به‌ ايران مشاهدات خود را در چارچوب کتابی به‌ رشته‌ تحرير در آورده‌ است. او در کتاب خود نوشته است که در ايران از اسلام خبری نيست، بلکه‌ اصول و قواعدی حکومتی در جريان است که‌ به نام اسلام اعمال می شود. کتاب «ملکه‌ های تهران»، حاصل سفر ماه‌ رمضان سال ۲۰۰۶ ربيعه‌ اوزدن کازان به‌ ايران است. ربيعه‌ اوزدن کازان نامزد سابق محمد علی آغجا است که‌ در ۱۳ مه‌ی ۱۹۸۱در جريان سوء قصد تروريستی نافرجام به‌ جان پاپ ژان پل دوم، در رم دستگير شد و به‌ شهرتی جهانی دست يافت .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;الگوی سراب&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; خانم اوزدن کازان که‌ خود از اسلامگرايان ترک محسوب می شود، دليل سفر به‌ ايران را در مقدمه‌ کتاب «ملکه‌های تهران» اين گونه‌ بيان می کند: «ايران در پی انقلاب ۱۹۷۹ برای اسلامگرايان جهان به‌ الگويی تبديل شده‌ و اکنون بسياری از زنان مسلمان خارج از ايران، در حسرت زندگی در ايران هستند. به همين دليل تصميم گرفتم به‌ ايران بروم. شوق و علاقه‌ وافر اين زن مسلمان برای زندگی در کشوری که‌ که‌ اينک آن را «الگوی سراب» می خواند، تنها ۲۰ شبانه‌ روز دوام آورد.ربيعه‌ اوزدن کازان مشاهدات خود را که‌ با گفت و گو با زنان صيغه‌ای و مقايسه‌ اوضاع زنان ايران با زنان مسلمان در ترکيه همراه‌ است،‌ چراغی می داند که‌ می تواند افرادی مثل او را روشن سازد تا نسبت به‌ تصوير ذهنی خود از ايران بيش از اين دچار اشتباه‌ نشوند.خانم اوزدن کازان در بخشی از کتاب خود می نويسد: «جوانان ايرانی در پارتی ها و مناسبت های مختلف، مشروبات الکی را مثل آب مصرف می کنند» و خود او ديده‌ است که‌ زنان و مردان ايرانی در اين پارتی ها هاليوود وار عشق بازی کرده‌اند. پیشنهاد صیغه به نویسنده ترک اوزدن کازان يک شب پس از افطار ديده‌ است که مردی سالخورده‌ دربرابر ۵۰۰ دلار خواستار صيغه‌ کردن او شده‌، يا آن طور که او می نويسد «يک شب همبستری در برابر پول و خواندن جملاتی عربی که‌ اين عمل خرد کننده‌ را به‌ لحاظ قانونی توجيه‌ می کند»، توسط پيرمردی به‌ او پيشنهاد شده‌ است. ربيعه‌ اوزدن کازان در بخش ديگری از کتاب ملکه‌ های تهران می نويسد: «می خواهم ظلم و زورگويی های رژيم اسلامی ايران را افشاء کنم. اما دقت کنيد زورگويی اسلام را نمی گويم. آنچه‌ من از اسلام آموخته‌ام، اسلام مولانا است، اسلامی که‌ عشق، صداقت، دوستی با همه‌ مردم جهان و آزادی را ارائه‌ می دهد، نه‌ اسلام رژيم ايران. او می نويسد: «در اسلام همبستری يک شبه‌ زنان برای پول با مردان بيگانه‌، وجود ندارد. ربيعه‌ اوزدن می افزايد: «اينجا (ايران) پر از تضاد و درام است چرا زنان ايرانی برای نحوه‌ زندگی خود تصميم نمی گيرند و هيچ اختياری ندارند. من اينجا در ترکيه‌ هر جايی بخواهم زندگی می کنم، اما در ايران حتی به‌ زنان می گويند چرا اينجا نشسته‌اید. اين نويسنده‌ اسلامگرای ترک در پايان کتاب خود می نويسد: «در آنجا (ايران) اسلامی وجود ندارد، بلکه‌ آنچه‌ من ديدم اصول و قواعد سياسی احمد نژادها بود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-8821929914366031881?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/8821929914366031881/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=8821929914366031881&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/8821929914366031881'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/8821929914366031881'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2009/01/blog-post.html' title='ملکه‌های تهران، در ایران از اسلام خبری نیست'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SVyvji5SykI/AAAAAAAAAIM/1x6Gzaj81v4/s72-c/792111024_m%5B1%5D.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-4493933717194315128</id><published>2008-12-03T14:55:00.000-08:00</published><updated>2008-12-03T14:56:37.394-08:00</updated><title type='text'>آن بهشت و دوزخ و آن حیله ی بی انتها</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نور اسلام شما از تابش شمشیر بود&lt;br /&gt;ریشهء این دینتان در مسلخ زنجیر بود&lt;br /&gt; رحمت آیینتان یا سنگ بود یا تیغ مرگ&lt;br /&gt;فارغ از هرگونه فکر و اندکی تدبیر بود&lt;br /&gt; فکرتان خون بود و تدبیر شما گردن زدن&lt;br /&gt;کارتان یا نوحه و یا سجده و تکبیر بود&lt;br /&gt;خرقه ی شوم شما در مکتب روی و ریا&lt;br /&gt;از همان روزی که آمد کار آن تزویر بود&lt;br /&gt;آن بهشت و دوزخ و آن حیله ی بی انتها&lt;br /&gt; بدترین نقش خیال از عالم تصویر بود&lt;br /&gt;حکم این دین سیاه و محفل اهریمنان&lt;br /&gt; حاصلش یا گریه و یا ناله ی شبگیر بود&lt;br /&gt; این همه حرف تباه و گفتن از کار گناه&lt;br /&gt;از  وجودِ صد  حدیث و آیه و  تفسیر بود&lt;br /&gt;ای جوانی که هنوز هم مانده ای در سادگی&lt;br /&gt; لحظه ای با خود بیندیش و مگو تقدیر بود&lt;br /&gt;! میـــهن آبــــادمان مانند یک ویــــرانه گشت&lt;br /&gt; بی خرد بودیم و از ایران همین تقصیر بود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-4493933717194315128?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/4493933717194315128/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=4493933717194315128&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/4493933717194315128'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/4493933717194315128'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/12/blog-post_03.html' title='آن بهشت و دوزخ و آن حیله ی بی انتها'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-505148872273835054</id><published>2008-12-03T14:25:00.000-08:00</published><updated>2008-12-03T14:45:52.123-08:00</updated><title type='text'>ما ملت ايران</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما ملت ايران همه باهوش و زرنگيم! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;افسوس كه چون بوقلمون ، رنگ به رنگيم! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما باک نداريم ز دشنام و ملامت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما ميل نداريم به آثار سلامت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گر باده نباشد ، سر وافور سلامت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از نام گذشتيم ، همه مايل ننگيم! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;افسوس كه چون بوقلمون ، رنگ به رنگيم! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;يک‌روز به می‌خانه و يک‌روز به مسجد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هم طالب خرما و همی طالب سنجد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هم عاشق زيتون و همی ‌عاشق كنجد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;با علم و ترقی همه چون شيشه و سنگيم! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;افسوس كه چون بوقلمون ، رنگ به رنگيم! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اسباب ترقی همه گرديد مهيا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پرواز نمودند جوانان به ثريا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گرديد روان كشتی ِ علم از تک دريا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما غرق به دريای جهالت چو نهنگيم! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;افسوس كه چون بوقلمون ، رنگ به رنگيم! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مردم همه گويا شده ؛ ما لال و خموشيم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چون قاطر سركش ، لگداَنداز و چموشيم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گر گربه پديدار شود ، ما همه موشيم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;باطن همه چون موش و به ظاهر چو پلنگيم! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;افسوس كه چون بوقلمون ، رنگ به رنگيم! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از زهد و تقدس زده صد طعنه به سلمان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;داریم جمیعن هوس ِ حوری و غلمان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نه گبر و نه ترسا ، نه یهود و نه مسلمان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نه رومی ِ رومی‌م و نه هم زنگی ِ زنگی‌م! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;افسوس که چون بوقلمون ، رنگ به رنگیم! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من در طلب ِ دوست به هر كوچه دويدم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از مرشد و آخوند دو صد طعنه شنيدم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اندر همه تهران دو نفر دوست نديدم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بر جان ِ هم افتاده ، شب و روز به جنگيم! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;افسوس كه چون بوقلمون ، رنگ به رنگيم! ..&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما ملت ايران همه باهوش و زرنگيم! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;افسوس كه چون بوقلمون ، رنگ به رنگيم! ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;«سید اشرف الدین گیلانی»&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="left"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-505148872273835054?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/505148872273835054/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=505148872273835054&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/505148872273835054'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/505148872273835054'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='ما ملت ايران'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-1705217099960719377</id><published>2008-11-10T13:09:00.000-08:00</published><updated>2008-11-10T13:18:06.257-08:00</updated><title type='text'>من هنوز هم یک انســــــــانم .............!!!!</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SRik7-a5GlI/AAAAAAAAAHU/L2WC0QtifpY/s1600-h/zan.bmp"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5267141114484824658" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 138px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SRik7-a5GlI/AAAAAAAAAHU/L2WC0QtifpY/s200/zan.bmp" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SRiknOweVtI/AAAAAAAAAHM/4_qbWkjpjbg/s1600-h/zan.bmp"&gt;&lt;/a&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر به خانه ی من آمدی &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برایم مداد بیاور مداد سـیــاه &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;می خواهم روی چهـــره ام خـط بكشـم&lt;br /&gt;تا به جــــرم زیبایی در قـــــفس نیفتم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یك ضربـــدر هم روی قلبـــم تا به هوس هم نیفتم !&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یك مداد پاك كن بده برای محـو لـب ها&lt;br /&gt;نمی خواهم كسی به هوای سرخیشان ، سیاهم كند!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یك بیلـچــه، تا تمام غرایز زنـــانه را از ریشــه در آورم شـــخم بزنم وجودم را ...&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بدون اینها راحت تر به بهشـت می روم گویا!&lt;br /&gt;یـك تیــغ بده؛ موهایم را از ته بتراشم سرم هوایی بخورد و بی واسطه‌ی روسری كمی بیاندیشم !&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نخ و سوزن هم بده، برای زبانـــــــم&lt;br /&gt;می خواهم ... بدوزمش به سق… اینگونه فریادم بی صداتر است! &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;قیچی یادت نرود&lt;br /&gt;می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانســــور كنم !&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشـوی مغزی&lt;br /&gt;مغزم را كه شستم ، پهن كنم روی بند تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی كه عرب نی انداخت &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;می دانـــی كه؟ بایــد واقع بیـــن بود !&lt;br /&gt;صدا خفه كن هم اگر گیر آوردی بگیر &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب، برچسب فاحشـــه می زنندم&lt;br /&gt;بغضم را در گلو خفه كنم!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یك كپی از هویتــــــــــم را هم می خواهم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برای وقتی كه خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد&lt;br /&gt;، فحـــــش و تحقیر تقدیمم می كنند !&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تو را به خدا....اگر جایی دیدی حقــی می فروختندبرایم بخر ... تا در غذا بریزم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;br /&gt;ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;و سر آخر اگر پولی برایت ماند برایم یك پلاكــــــــارد بخر به شكل گردنبند&lt;br /&gt;بیاویزم به گردنم....و رویش با حروف درشت بنویسم:&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;من یـك انسانم من هنوز یك انسـانم من هر روز یك انسانم&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-1705217099960719377?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/1705217099960719377/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=1705217099960719377&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/1705217099960719377'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/1705217099960719377'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/11/blog-post_2577.html' title='من هنوز هم یک انســــــــانم .............!!!!'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SRik7-a5GlI/AAAAAAAAAHU/L2WC0QtifpY/s72-c/zan.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-1629865309918620030</id><published>2008-11-10T08:13:00.000-08:00</published><updated>2008-11-10T08:27:46.544-08:00</updated><title type='text'>لایحه جدید مجازات اسلامی</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SRhgV9IkezI/AAAAAAAAAHE/zrf0n1_NHws/s1600-h/images.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5267065694513822514" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 133px; CURSOR: hand; HEIGHT: 89px" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SRhgV9IkezI/AAAAAAAAAHE/zrf0n1_NHws/s200/images.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;«چرا دادگاه شهادت من را قبول نمی کند؟ آیا به این خاطر&lt;br /&gt;است که مردان چهار چشم دارند و زنان دو چشم؟» &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;شیرین عبادی، حقوقدان و فعال حقوق بشر از لایحه جدید مجازات اسلامی انتقاد کرد و گفت این لایجه تبعیض علیه زنان است و برگرفته شده از تفسیر غلطی از اسلام است. مجلس شواری اسلامی حدود دو ماه پیش کلیات لایحه مجازات اسلامی را تصویب کرد.&lt;br /&gt;به گزارش شبكه خبر مسیحیان فارسی زبان به نقل ازصدای امریكا، شيرين عبادی با اشاره به اجرای آزمایشی قانون مجازات اسلامی گفت پس از ۲۵ سال، هنوز در حال تکرار اشتباهات روز اول هستیم. وی اضافه کرد «این قانون هویت انسانی زن را گرفت و او را به شهروند درجه دو تبدیل کرد».&lt;br /&gt;خانم عبادی در سخنرانی خود این سوال را مطرح کرد: «چرا دادگاه شهادت من را قبول نمی کند؟ آیا به این خاطر است که مردان چهار چشم دارند و زنان دو چشم؟»&lt;br /&gt;مواد قانون جدید مجازات اسلامی هنوز در مجلس تحت بررسی نهایی است. وجود مجازات های خشن از جمله شلاق و اعدام در این قانون، اعتراضهای بسیاری را در ایران و خارج بر انگیخته است.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-1629865309918620030?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/1629865309918620030/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=1629865309918620030&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/1629865309918620030'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/1629865309918620030'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/11/blog-post_6940.html' title='لایحه جدید مجازات اسلامی'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SRhgV9IkezI/AAAAAAAAAHE/zrf0n1_NHws/s72-c/images.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-248782344039303916</id><published>2008-11-10T00:01:00.000-08:00</published><updated>2008-11-10T00:12:30.649-08:00</updated><title type='text'>ما کجاییم</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SRfr-McmfjI/AAAAAAAAAG0/lmqgvcskelE/s1600-h/ug22s53rrobn1ulgjzut.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5266937742958689842" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 231px; CURSOR: hand; HEIGHT: 228px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SRfr-McmfjI/AAAAAAAAAG0/lmqgvcskelE/s200/ug22s53rrobn1ulgjzut.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تا کی باید چشمهایمان را ببندیم ؟ تا کی نمیخواهیم بیدار شویم ؟ آخر کسی که در لباس روحانیت! برای مردم موعظه میکند ، باید اینگونه حرف بزند؟ طرز فکرش باید این باشد؟ این است اسلام ناب محمدی؟ به چه‌کسی باید گفت؟ پس بهشت زیر پای مادران چه میشود؟ آیا این مادران که بهشت زیر پایشان است ، همین زنانی نیستند که این روحانی! در موردشان اینگونه حرف میزند؟&lt;/span&gt; &lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگر زنان بدحجاب مانند الاغهای پالان دار هستند ، پس زنان با حجاب چه هستند؟ آیا رواست که شان زن را به خاطر نمایان بودن چند تار مو و لباسهای چسبان با الاغ پالان دار یکی دانست؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;واقعا متاسفم برای این روحانیت!برای این کشور با قدمت چندین هزار ساله !برای خودمان،برای زنان و مادران ایران زمین! اما چه کنیم ، از ماست که بر ماست..................... افسوس!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-248782344039303916?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/248782344039303916/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=248782344039303916&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/248782344039303916'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/248782344039303916'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/11/blog-post_10.html' title='ما کجاییم'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SRfr-McmfjI/AAAAAAAAAG0/lmqgvcskelE/s72-c/ug22s53rrobn1ulgjzut.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-5161275931820201318</id><published>2008-11-05T07:03:00.000-08:00</published><updated>2008-11-05T07:04:25.936-08:00</updated><title type='text'>ده سال و نیم زندان برای وجدان بیدار کردستان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;img alt="image" src="http://www.brwska.org/fa/files.php?file=sediq-kebudvand_945155860.jpg" align="left" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دبیرخانه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان&lt;br /&gt;اطلاعیه مطبوعاتی&lt;br /&gt;ده و نیم  سال زندان برای وجدان بیدار کردستان&lt;br /&gt;دادگاه تجدیدنظر انقلاب اسلامی تهران، سرانجام با تائید رای شعبه 15 دادگاه انقلاب محکومیت ده سال حبس بنیانگذار حقوق بشر کردستان را قطعی نمود. آقای محمدصدیق کبودوند موسس سازمان حقوق بشر کردستان، مدیر مسئول و سردبیر هفته‌ نامه «پیام مردم» در اوایل تابستان سال گذشته دستگیر، و به اتهام تشکیل جمعیت مدافع حقوق بشر و دعوت از جمهوری اسلامی به پایبندی به تعهدات حقوق بشری و دفاع از حقوق بشر و افشای موارد نقض آن در گفتگو با رسانه‌های عمومی، به یازده سال حبس توأم با شکنجه محکوم گردید. با احتساب حبس اتهام مطبوعاتی رئیس سازمان حقوق بشر کردستان میزان محکومیت قطعیت یافته ایشان در حال حاضر ده و نیم سال است. گفته می‌شود با توجه به اینکه میزان حبس آقای کبودوند بیش از ده سال است در هیچ مرجعی قابل تجدیدنظر نمی‌باشد. علاوه بر این پرونده‌هایی با اتهام‌ تشویش اذهان عمومی و تبلیغ علیه نظام برای ادامه فشار بر وی در جریان است.دبیرخانه سازمان حقوق بشر کردستان درنظر دارد پیرو این اطلاعیه متن کامل حکم دادگاه را جهت قضاوت وجدان ‌عمومی و بررسی حقوقدانان و مدافعان حقوق بشر منتشر نماید.سازمان حقوق بشر کردستان همچون خود آقای کبودوند و خانواده ایشان انتظاری بیش از این از دستگاه‌های امنیتی و قضایی نداشتند اما از سازمان‌ها و نهادها و مجامع و محافل حقوق بشر انتظار دارد که موقعیت آقای کبودوند را به عنوان بزرگترین زندانی وجدانی در ایران و خاورمیانه و بعنوان مدافع حقوق بشر زندانی با بالاترین میزان محکومیت حبس در جهان، برای وجدان عمومی جهانیان افشا نماید و علاوه بر این امید است که حکومت جمهوری اسلامی بعنوان بزرگترین ناقض حقوق مدافعان حقوق بشر در جهان شناخته شود.یادآور می‌گردد آقای کبودوند طی 16 ماه گذشته تنها یک بار با خانواده و فرزندانش ملاقات دیداری داشته و در حال حاضر برغم بیماری و تشدید آن ممنوع الملاقات شده و هم اکنون در وضعیت نگران‌کننده تحمل حبس می‌نماید&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-5161275931820201318?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/5161275931820201318/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=5161275931820201318&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/5161275931820201318'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/5161275931820201318'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/11/blog-post_05.html' title='ده سال و نیم زندان برای وجدان بیدار کردستان'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-2164615184420178209</id><published>2008-11-04T03:13:00.000-08:00</published><updated>2008-11-04T03:19:59.669-08:00</updated><title type='text'>زن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;img style="WIDTH: 363px; HEIGHT: 249px" height="352" src="http://i11.tinypic.com/66ltmaa.jpg%5B/IMG%5D" width="420" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زن، به آینه نگاه کرد. از او هیچ نشانی در آنجا نبود. آینه، پر بود از بیابانی لخت و برهوت که شناور در مِه  به نظر می رسید و برگ زرد خشک شده ای که همنوا با سازِ بادی باز یگوش، به رقصی پایان ناپذیر در آمده بود.&lt;br /&gt;زن، بی آن که بداند، پا به پای برگ زرد، همچون رقصنده ی کهنه کار باله، اندام نرمش را به حرکت در می آورد. احساس وابستگی غریبی، او را به آن برگ  پیوند می زد. انگار چیزی شبیه به خودش و یا از آن هم فراتر، خودِ خودش بود.  نیمه ی پنهانی بود که بر سطح آینه نقش می بست، چندان که به همه ی او تبدیل می شد. گویی که زن، بیرون از برگ زرد رقصنده ، قالبی تهی می نمود.&lt;br /&gt;تا آینه بود و آن نقش، او در این سوی، همچون تابعی بود از متغیری که چاره ای به غیر از فرمان برداری نداشت. حرکت برسر انگشت پاها، ریز و موزون و پریدن های به هر سو، با دست هایی که انگار می خواست در هر پیچش اندام زن به چیزی در ورای خود اشاره کند و یا او را از جا بِکَند و شناورش کند؛ همچون آن برگ زرد رقصان در بیابان آینه.&lt;br /&gt;زن همچنان که می چرخید، کتابچه ای را از روی میز بر داشت. مرامنامه ای بود که خودش هم نمی دانست که چه کسی وبه چه دلیلی آن را نوشته است. ولی این چیزی را تغییر نمی داد، چرا که او سر سپرده ی فرامینی بود که همین کتاب به او دیکته می کرد.&lt;br /&gt;همراه با حرکات موزون، آن را ورق می زد و یا دداشت بر می داشت. او همه ی آن چه را که در آنجا نوشته شده بود از حفظ بود. اما یاد گرفته بود که همیشه، آن را دوره کند تا هیچ اندیشه ی دیگری نتواند فرصت خود نمایی در ذهنش را پیدا کند.&lt;br /&gt;بازهم چرخید؛ بر روی انگشت یک پا. در حالی که کف پای دیگر را تا ران آن پایی که بر مدارش می چرخید بالا آورده بود و شکل یک مثلث را درست کرده بود. چرخید و چرخید و سرانجام نفس بریده از حرکت باز ماند. سینه اش همراه دم و بازدم های تند وپیاپی اش به سرعت بالا و پایین می رفت و پستان های کال و درشت و خوش فرمش را به طور هوسناکی به تماشا می گذاشت.&lt;br /&gt;انگار برای اولین بار بود که آنهارا می دید. با اشتیاق زیادی هر دو را با دست هایش گرفت. آنها را به هم نزدیک کرد و فشارشان داد. چشمانش را بسته بود. صورتش گُر گرفته بود. هر چه بیشتر می مالیدشان، هرم تنش بالاتر می رفت. شاید می ترسید که آتش بگیرد که چنان هراسان دست هایش را از سینه هایش جداکرد. حس شرمساری ای همراه با رخوتی دلچسب بر او چیره شده بود. مرامنامه می گفت این یعنی ضعف نفس. برای همین باید بیشتر آن را می خواند تا به خود کنترلی کامل می رسید. بازهم خواند و یادداشت کرد و در پایان کارش، با قلم نی، به خطی خوش، نوشت: انسان؛ نه زن است و نه مرد.&lt;br /&gt;- انسان؟...&lt;br /&gt;پرسشی کهنه بود که همیشه پس از مرور مرامنامه، خوره ی جانش می شد... نوشته را باصدایی بلند خواند: «انسان نه زن است ونه مرد» و از خود پرسید، پی در پی، چنان که وردی را زمزمه کند کسی:« پس چیست؟ پس چیست؟ پس چیست؟... » وچرخید به رسم عارفان.&lt;br /&gt;تکانه ی شدید یک یاد، اورا از زیر خیمه ی سنگین مرامنامه به بیرون پرت کرد. رخداد تازه ای بود که به یک باره در زندگیش سرک کشیده بود. مردی پر غرور، با مویی خاکستری و صلابتی که مقاومت اورا در هم می شکست، از میان واژه هایی که او دوست داشت، ولی از بیان شان می ترسید، رخ نمود و زن را شیفته ی خود کرد.&lt;br /&gt;غروب یک روز پاییزی بود. مرد از میان غباری بود انگار که به دیدنش آمد. آمدنش چنان بود که گویی خوابی را در بیداری دیده باشد. شکل همانی بود که در واژه ها می دیدش. بی آن که هیچ حریمی را بشناسد، کاری را می کرد که می اندیشید.&lt;br /&gt; زن نمی دانست که چرا دوست دارد تا برای به دست آوردن این مرد، دستورهای مرامنامه را ندیده بگیرد. ولی در چگونگیش مانده بود.&lt;br /&gt; راه رسیدن به او که گستاخ بود و بی پروا، برای زنی که دلیل هر حرکتش را باید در مرامنامه اش می جست، دشوار بود. برای رسیدن به خواسته اش، نیاز به جسارت داشت.اما حس سر کشی ونا فرمانی را هر قدر که در خود می جست، نمی یافت.&lt;br /&gt;مرد، دستش به نوازش به سوی او رفت. دل شوره ی ویران کننده ای، زن را تا انکار غریزه ی زنانگیش به عقب راند. با خود خواند: انسان، نه مرد است ونه زن... ولی چرا او نوازش این مرد را می خواست؟ چرا این نقطه ی ضعفی را که مرامنامه به او تذکر می داد که باید با بی میلی از کنارش بگذرد، همیشه دوست داشت؟ چرا واژه هایی را که او در گوشش زمزمه می کرد، می پرستید؟مرد از جنس توفان بود و او ساحل نشینی آرام که به تقدیس خود می اندیشید...&lt;br /&gt;آهای باکره ی مقدس! تو به چیزی بیشتر از نیاز های غریضی ات باید بیندیشی. رستگاری، از آن تو خواهد بود اگر بتوانی از کمین وسوسه های اهریمن، ایمن بیرون بجهی و درشمار فرشتگان درآیی . برای تو اگر همتای پیدانیست که در آیین تو باشد، این را باد افره ای است. روزی خواهد رسید که هیچکس به جز آنان که در مرام تواند، سودی برای شان نیست. تو زیباترین مردان را می توانی در آغوش بگیری، بی آن که هراسی از گناه داشته باشی. مردان بی شمار خوش اندام زیبا روی و پرنشاط در انتظار کسانی چون تواند  ...&lt;br /&gt;- کدام اهریمن؟ کدام فرشته؟... زن در واگویه ی با خود بود و می چرخید: من اورا می خواهم. این جا ، در این زمان. او هیچ نشانی از اهریمن ندارد. من هم ، حتی لحظه ای به حس فرشته نبودن نرسیده ام. نه او گرداب است و نه من غریق. چنان برکه ای می ماند آرام. توفان است ولی نه بنیان برکن. روبنده ای است که می خواهد مرا از وهمی اساطیری باز ستاند ...&lt;br /&gt;آشوبی به پا خاست از درون مرامنامه. انگار که دیوی تنوره کشید. ابری سیاه، قامت افراشت. صاعقه از پس صاعقه بر سر زن فرود آمد و پرنده هایی سنگ انداز، با  منقار های  آتشین، بر او رگبار گشودند. در هیاهوی این هجوم، صدایی خراشنده و خوفناک، وجود زن را پر کرده بود: ای یاوه گوی، نا فرمانی همانا از نطفه ای درکاسه ی سراست که هماره سر بر می آرود. تو را فرمان می دهم که روانت را پاک ساز از هر اندیشه ای که به خواست دلت فرمان می برد! این اولین گناه تو ست که به خواهش نفس روی آوردی. هنوز فرصت داری تا خودرا ازغلتیدن در وادی حرام و معرکه ی دوزخ برهانی. این اولین گناه است و راه بخشش برای تو که بی چون چرا در کار  بندگی، سر سپرده بودی، بازه بازاست. به مرامنامه  روی آور و بندگی کن!&lt;br /&gt;تردید، تردید. زن به دهلیزی در غلتید؛ لغزنده و روان. پرشتاب می رفت به ژرفایی بی بُن. از هرچه کِشته بود، هیچ ندرویده بود. آتشی به خرمنش درافتاده بود. سوخته بود و همچنان می سوخت. &lt;br /&gt;- بندگی می کنم، آری! سر سپرده می شوم، آری! اگر این خواسته گناه است، تا دل دوزخ، نافرمانی می کنم. آری، نا فرمانی می کنم، نافرمانی!... و آینه، تهی ازهر نقشی شد.&lt;br /&gt;منوچهر زال پور- تهران-پاییز ۸۵&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-2164615184420178209?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/2164615184420178209/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=2164615184420178209&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/2164615184420178209'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/2164615184420178209'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/11/blog-post_04.html' title='زن'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-1723307521288898836</id><published>2008-11-01T10:03:00.000-07:00</published><updated>2008-11-01T10:29:10.409-07:00</updated><title type='text'>بیاید تا مریوان حلبچه ای را سنگسار کنیم</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SQyR0uY-m5I/AAAAAAAAAGs/U5tDJI3fvu8/s1600-h/HalabjaeeCasual.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5263742399481289618" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 200px; CURSOR: hand; HEIGHT: 126px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SQyR0uY-m5I/AAAAAAAAAGs/U5tDJI3fvu8/s200/HalabjaeeCasual.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;نویسنده: ونوس فایق ترجمه از کردی به فارسی &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;فتوای کشتن نویسنده ای ار سوی گروه های اسلامی عراق که خواستار آزادی و عدالت برای نصف جامعه ی انسانی یعنی زنان بود – این باور را در من تقویت می کند که راه درازی تا رسیدن به شعارهایی که در درون مایه ی خود عشق به آزادی – به میهن و عدالت را ندا می دهد – در پیش رو داریم. هیچگاه عدالت و عشق کامل نمی شود اگر نیمه ای از مردم جامعه ی ما امکان آزادی و تحصیل را نداشته و در مقابل ستم های اجتماعی خفه شوند. چه صحبت از حکومتی مستقل شود و چه صحبت از رستگاری و آزادی زنان – هیچکدام از اهمیت دیگری نمی کاهد. به اعتقاد من آنگاه که صحبت از ملتی آزاد ومستقل می شود- آزادی آن ملت کامل نیست اگر نصف جمعیت آن در زیر چماق و سرکوب و تبعیض مانده باشد. این مسئله تعبیر این این نکته است که آزادی و انقلاب ما تا کنون فقط برای نیمی از مردم جامعه ما مثمر ثمر بوده است. می گویند گویا مریوان حلبچه ای نویسنده ای کرد عراقی- کتابی به نام " سکس و شریعت و زن در تاریخ اسلام " نوشته است. متاسفانه من نه نویسنده را می شناسم و نه کتاب او را خوانده ام. اما با احساس و درک زنانه خود می توانم حد س بزنم که نویسنده در چه موردی سخن راند ه است. بی شک او نمی گوید که زنان خود را لخت کنند و در سر جاده ها بیایستند- نمی گوید که لخت شوند و بدن خود را بدست کسی که پول بیشتر می دهد بسپارند – نمی گوید به زنان تا کنار خیابان ها با هر رهگذری هم خوابه شوند و امور جنسی خود را عرضه کنند. نمی گوید که زنان در یک زمان چهار تا شوهر داشته باشند- نمی گوید بزنان که رای شما دونفر در مقابل یک رای یک مرد است آنگاه که در دادگاه شهادت می دهید. نمی گوید از ارث پدری دو برای پسر و یک برای دختر – نمی گوید بزنان که شما وضوی مرد را باطل می کنید. نمی گوید آنچه که وضو را باطل می کند – سگ و خر و زن است. نمی گوید که شما مردان هرماه که چند روز دچار حیض و خونریرزی می شوید – بد نتان پاک نیست و نمی توانید دست به قرآن بزنید یا نماز بخوانید. به مردان نمی گوید که شما باید حجاب داشته باشید. تا زنان شما را نبینند و نظر حرامی به شما نیفتد. نه او این چیز ها رانمی گوید. پس به نظر شما نویسنده آن کتاب چه حرف هایی ممکن است زده باشد ؟چه چیزی که مریوان حلبچه یی را شایسته ی دستگیری و کشتن و سنگسار می کند ؟بیاید تا همگی ما مریوان حلبچه یی را سنگسار کنیم و او را به دار بیاویزیم ! زیرا جرمش بیا ن اندیشه های خویش است تا جامعه ای را پاک و راستگو بر اساس حقوق برابر زنان با مردان پایه ریزی کند ! ای زن ! فکر میکنی اگر مریوان کشته شود تمامی درایت انسانی میمیرد و قلم ها شکسته می شود؟به نظر می رسد – حکومت مذهب و عشیره دو قدرتند که نمی توان در باره ی آنها سخن گفت ! همانگونه که امروز در عراق ما نمی توانیم از دولتی مسقل جدا از عراق سخن بگوییم !گویا تابو ها زیاد شده است و می گویند که باد دمکراسی وزیدن آغاز کرده است. راست است که دانش مذهبی و عشیره ای ما هنوز کامل نشده است تا به آرامی در آن مورد بتوانیم کتابی را بخوانیم و نروند کنار جاده و فتوایی دیگر را علیه ما سر ندهند!عقلیت آیینی – مذهبی و عشایری آنقدر خشک و بیگانه و یکسو نگر است که باوربه هیچ نوع تغیر انسانی در آن نیست. و فکر نمی کنند که مریوان واقعیت را نمایانده باشد. زیرا حکومت کردستان که بعد از هزار سال شکل واقعیت بخود می گیرد – همان واقعیتی ست که مریوان هم بعد از هزاران سال به دنبال آن می گردد. این بدان معنانیست که ما دهن خود را به بندیم و از هیچ آشفتگی و بیعدالتی دم نزنیم 1 هر چند بر این باورم که مشکل ما در تعبیر و دگرگون کردن نا راستی ها نیست بلکه مشکل ما در عقلانیت و باورهای ست که تغیر نمی کنند و اعتقادی به دگر گونی ندارند.فاطمه مرسینی در یکی از کتابهایش به نام ( در ورای حجاب ) از ایدئو لوژی اسلام گرا های تند رو انتقاد می کند و می گوید : در یک جامعه ی اسلامی قدرت و دو جنس یا دو نژاد از یکدیگر جدا هستند. منظور این نیست که رستگاری زنان مانند مردان نیست – بلکه آن جامعه زن یا مرد هر یک را دشمن خود می داند. زما نیکه مرزها و دیوارها ی زندگی اجتماعی ان سیستم فرو ریزد آن زمان می دانند که آنها نتوانسته اند همراهی و عشق و سکس را به یکدیگر هدیه نمایند. در ائد ئولوژی اسلامی که زن و مرد را دشمن می شمارد یکی می کوشد تا آن دیگری را محو کند. آن جامعه مردان را با سلاح موسسا ت یا مراکز کاری مسلح می نماید تا بیشتر در سرکوب کردن زنان زیر دست خود بکوشند. یعنی که تجربه نشان داده است که شریعت باوری به یکسانی مرد وزن نمی اندیشد و زن را موجودی در اختیار و خدمت مرد می داند و زیرا شریعت همانگونه که فاطمه ی مرسینی هم بدان اشاره دارد!" دگر گونی را نمی پزیرد"و در مقابل تمامی توانایی های آدمی می ایستد تا به رشد و خلاقیت نرسد. چرا که به باورآنها شریعت هدیه ای خدایست و قوانینش تغیر ناپذیر است. این نوع تفکر ضد تکامل - پیشرفت اجتماعی ست و آمده است تا آدمی را قالب دهد و چون سخنان فرود آمده تغیر نا پذیر است پس ایین وشریعت هم دست به دگرگونی انسان و اجتماعش نمی زند. آنچه را که می خواهم بگویم اینست . آنکس که قانون رانوشته است و شریعت را بر اساس آن قانون اساسی قرار داده است و کشور عراق را بعد ازسا لها رنج و مبارزه دمکرایتک فدرایتو می داند که کردستان راهم بدان متصل کرده است آیا بر اساس همان قانون اساسی و شریعت می خواهد تعداد بیشتری همانند مریوان حلبچه ای را راهی زندان نماید ؟. و جرم آنها فقط نوشتن است که می گویند چشم درمقابل چشم و دست در مقابل دست. در حالیکه جواب کلمه و نوشتار فقط نوشتن است. که آنها جواب کلمه و نوشته را با خون می دهند. آین کجا و آرزوهای رسیدن به آزادی و عدالت کجا ؟ آیا شعارها و ایدئولوژی های ما و باورها یمان فقط تا رسیدن به قدرت بود و بعد ...........؟ بیاید تا مریوان های دیگر را هم سنگسار کنیم . اما یک سئوال ! آیا به نظر شما ازاین پس در این جهان پیشرفته کسانی می توانند فکر و عقل را هم اعدام کنند ؟1- این مقاله در روزنامه ئاسو در سلیمانه چاپ شده بود. این مقاله عنوان اصلیش به نام " بیاید ونوس فایق را سنگسار کند " می باشد که من عنوان را تغبپیر دادم. اصل عنوان در مورد مرد عرب متعصبی ست که علیه فدرالیسم و فدرایتو در کردستان عراق در روزنامه های عرب زبان مطالب چاپ کرده بود که مورد انتقاد نویسندگان کرد قرار گرفت. ضمنا" سران حکومت فدراتیو کردستان عراق فتوی اسلام گراها نپذیرفت ودر رسانه ها اظهار داشته بود : درچار چوب قانون اگرمریوان حلبچه ی جرمی مرتکب یا اهانتی به کسی کرده باشد دادگاه در مورد او تصمیم خواهد گرفت. نه فتوا&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-1723307521288898836?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/1723307521288898836/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=1723307521288898836&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/1723307521288898836'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/1723307521288898836'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/11/blog-post.html' title='بیاید تا مریوان حلبچه ای را سنگسار کنیم'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SQyR0uY-m5I/AAAAAAAAAGs/U5tDJI3fvu8/s72-c/HalabjaeeCasual.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-7038648572351619420</id><published>2008-10-29T06:10:00.000-07:00</published><updated>2008-10-29T06:24:28.062-07:00</updated><title type='text'>رنج نامه</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;img style="-MS-INTERPOLATION-MODE: nearest-neighbor" height="559" src="http://www.hra-iran.org/abroad.prison/images/farzad_kamangar.jpg" width="392" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اینجانب فرزاد کمانگر معروف به سیامند معلم آموزش وپرورش شهرستان کامیاران با ۱۲‏‎ ‎سال سابقه تدریس که یکسال ‏قبل از دستگیری در هنرستان کارودانش مشغول به تدریس بودم‎ ‎و عضو هیئت مدیره انجمن صنفی معلمان شهرستان ‏کامیاران شاخه کردستان بودم و تا زمان‎ ‎فعالیت این انجمن و قبل از اعلام ممنوعیت فعالیتهای آن مسئول روابط عمومی ‏این انجمن‎ ‎بودم. همچنین عضو شورای نویسندگان ماهنامه فرهنگی - آموزشی رویان (نشریه آموزش و‎ ‎پرورش ‏کامیاران) بودم که بعدها بوسیله حراست آموزش و پرورش این نشریه نیز تعطیل شد‎. ‎مدتی نیز عضو هیئت مدیره ‏انجمن زیست محیطی کامیاران (ئاسک) بوده ام و از سال ۱۳۸۴‏‎ ‎نیز با آغاز فعالیت سازمان حقوق بشر به عضویت ‏خبرنگاران این سازمان درآمدم. در‎ ‎مرداد ۱۳۸۵ برای پیگیری مسئله درمان بیماری برادرم که از فعالین سیاسی ‏کردستان می‎ ‎باشد به تهران آمدم و دستگیر شدم. در همان روز به مکان نامعلومی انتقال داده شدم‏‎. ‎زیرزمینی بدون ‏هواکش، تنگ و تاریک بردند، سلولها خالی بود نه زیرانداز نه پتو و نه‎ ‎هیچ شی دیگری آنجا نبود. آنجا بسیار تاریک ‏بود مرا به اتاق دیگری بردند. هنگامی که‏‎ ‎مشخصات مرا می نوشتند از قومیتم می پرسیدند و تا می گفتم‏‎ ‎‏"کرد" هستم ‏بوسیله‎ ‎شلاق شلنگ مانندی تمام بدنم را شلاق میزدند. به خاطر مذهب نیز مورد فحاشی، توهین‎ ‎و کتک کاری قرار ‏میدادند. بخاطر موسیقی کردی که روی گوشیم موبایلم بود تا می‎ ‎توانستند شلاقم میزدند. دست هایم را می بستند و روی ‏صندلی مینشاندند و به جاهای‎ ‎حساس بدنم … فشار وارد می کردند و لباسهایم را از تنم به طور کامل خارج می کردند و‏‎ ‎با تهدید به تجاوز جنسی با چوب و باتوم آزارم می دادند‏‎.‎&lt;br /&gt;پای چپ من در این مکان بشدت آسیب دید و بعلت ضربه های همزمان به سرم و شوک الکتریکی بیهوش شدم و از ‏هنگامی که به هوش آمدم، تاکنون تعادل بدنم را از دست داده ام و بی اختیار می لرزم، پاهایم را زنجیر می کردند و ‏بوسیله شوک الکتریکی که دستگاهی کوچک و کمری بود به جاهای مختلف و حساس بدنم شوک می زدند که درد بسیار ‏زیاد و وحشتناکی داشت بعدها به بازداشتگاه ۲۰۹ در زندان اوین منتقل شدم. از لحظه ورود به چشمانم چشم بند زدند و ‏در همان راهروی ورودی (همکف - دست چپ بالاتر از اتاق اجرای احکام) مرا به اتاق کوچکی بردند که در آنجا نیز ‏مرا مورد ضرب و شتم (مشت و لگد) قرار دادند. روز بعد به سنندج منتقل شدم تا برادرم را دستگیر کنند. در آنجا از ‏لحظه ی ورود به بازداشتگاه با توهین و فحاشی کردن و کتک کاری روبه رو شدم. مرا به صندلی بستند و در اتاق ‏بهداری از ساعت ۷ صبح تا روز بعد همانگونه گذاشتند. حتی اجازه ی دستشوئی رفتن نیز نداشتم. به گونه ای که مجبور ‏شدم خودم را خیس کنم. بعد از آزار و اذیت بسیار دوباره مرا به بازداشتگاه ۲۰۹ منتقل کردند. در اتاقهای طبقه ای اول ‏‏(اطاقهای سبز بازجویی) مورد بازجویی و کتک و آزار و اذیت قرار دادند.‏&lt;br /&gt;در ۵ شهریور ماه ۱۳۸۵ بعلت شکنجه های بسیار ناچاراً مرا به پزشک بردند که در طبقه اول و در مجاورت اتاق های ‏بازجویی قرارداشت که پزشک آثار کبودی و شکنجه و شلاق زدن ها را ثبت کرد که آثار آن در کمر، گردن، سر، ‏پشت، ران، پاها کاملاً مشهود بود. مدت دوماه شهریور و مهرماه در سلول انفرادی شماره ۴۳ بودم. که چون شدت ‏شکنجه ها واذیت و آزار خارج از تصور و بسیار زیاد بود مجبور شدم ۳۳ روز اعتصاب غذانمایم و هنگامی که ‏خانواده ام را تهدید و احضار می کردند برای رهایی از شکنجه و اعتراض به اذیت و فشار بر خانواده ام خودم را از پله ‏های طبقه ی اول پرت کردم تا خودکشی نمایم. مدت نزدیک به یکماه نیز در سلول انفرادی کوچک و بدبویی در انتهای ‏طبقه اول (۱۱۳) حبس بودم. که در این مدت اجازه ی ملاقات و تلفن با خانواده را نداشتم. در مدت ۳ ماه انفرادی اجازه ‏هواخوری را هم نداشتم و سپس به سلول چند نفره شماره ۱۰ (راهرو) منتقل شدم و ۲ ماه نیز در آنجا بودم. اجازه ‏ملاقات با وکیل یا خانواده را نیز نداشتم. در اواسط دیماه از ۲۰۹ تهران به بازداشتگاه اطلاعات کرمانشاه واقع در میدان ‏نفت انتقال داده شدم در حالیکه نه اتهامی داشتم و نه تفهیم اتهام شدم. بازداشتگاهی تنگ و تاریک که هرگونه جنایتی در ‏آن میشد.‏&lt;br /&gt;همه لباسهایم را در اتاق بیرون آوردند و بعد از ضرب و شتم لباسی کثیف و بدبو به من دادند و با ضرب و شتم مرا از ‏راهرو و بازداشتگاه به اتاق افسر نگهبانی و از آنجا به راهرو دیگری که از در کوچکی وارد می شد بردند. سلول بسیار ‏کوچکی که در واقع از همه کس مخفی بود و صدایم به جایی نمی رسید. سلول تقریباً یک متر و شصت سانتیمتر در نیم ‏متر بود. دو لامپ کوچک از سقف آویزان بود. هواکش نداشت. آن سلول قبلاً دستشوئی بود و بسیار بدبو و سرد. یکعدد ‏پتوی کثیف در سلول بود. هنگام بیدارشدن بی اختیار سرت به دیوار می خورد. اتاق سرد بود. برای نفس کشیدن مجبور ‏بودم صورتم را روی زمین بگذارم و دهانم را به زیر در نزدیک بکنم تا نفس بکشم. و هنگام خواب یا استراحت هر ‏ساعت چند بار با صدای بلند در را می زدند تا از استراحت جلوگیری کنند و یا لامپ های کوچک را خاموش می ‏کردند. دو روز بعد از ورود مرا به اتاق بازجویی بردند و بدون هیچ سئوالی مرا زیر ضربات مشت و لگد گرفتند و ‏توهین و فحاشی کردند. دوباره مرا به سلول بردند صدای رادیویی را تا آخر باز می گذاشتند تا قدرت استراحت و تفکر ‏را از من بگیرند در ۲۴ ساعت ۲ بار اجازه دستشویی رفتن داشتم. ماهی بکبار نیز اجازه استحمام چند دقیقه ای داشتم. ‏شکنجه هایی که در آنجا می شدم مثل :‏&lt;br /&gt;‏۱- بازی فوتبال : این اصطلاحی بود که بازجوها به کار می بردند، لباسهایم را از تنم در می آوردند و چهار -پنج نفر ‏مرا دوره می کردند و با ضربات مشت و لگد به همدیگر پاس میدادند. هنگام افتادن من روی زمین می خندیدند و با ‏فحاشی کتکم می زدند.‏&lt;br /&gt;‏۲- ساعتها روی یک پا مرا نگه می داشتند و دستهایم را مجبور بودم بالا نگه دارم هرگاه خسته می شدم دوباره کتکم می ‏زدند. چون می دانستند که پای چپم آسیب دیده بیشتر روی پای چپم فشار می آوردند. صدای قرآن را از ضبط صوت ‏پخش می کردند تا کسی صدایم را نشنود.‏&lt;br /&gt;‏۳- در هنگام بازجویی صورتم را زیر مشت و سیلی می گرفتند.‏&lt;br /&gt;‏۴- زیر زمین بازداشتگاه که از راهروی اصلی به طرف در هواخوری پله های آن با زباله و ریزه های نان پوشانده می ‏شد برای اینکه کسی متوجه آن نشود، اتاق شکنجه دیگری بود که شبها مرا به آنجا می بردند، دستها و پاهایم را به تختی ‏می بستند و بوسیله ی شلاقی که آنرا "ذوالفقار" می نامیدند به زیر پاهایم، ساق پا، ران و کمرم می زدند. درد بسیار ‏زیادی داشت و تا روزها نمی توانستم حتی راه بروم.‏&lt;br /&gt;‏۵- چون هوا سرد بود و فصل زمستان، اتاق سردی داشتند که معمولاً به بهانه بازجویی از صبح تا غروب مرا در آن ‏حبس می کردند و بازجویی هم در کار نبود.‏&lt;br /&gt;‏۶- در کرمانشاه نیز از شوکهای الکتریکی استفاده می کردند و به جاهای حساس بدنم شوک وارد می کردند.‏&lt;br /&gt;‏۷- اجازه استفاده از خمیردندان و مسواک را هم نداشتم، غذای مانده و کم و بدبویی به من میدادند که قابل خوردن نبود.‏&lt;br /&gt;در اینجا نیز برای فشار وارد کردن به من اجازه ملاقات ندادند و حتی دختر مورد علاقه ام را نیز دستگیر کردند. برای ‏برادرهایم مشکل ایجاد میکردند و آنها را بازداشت می کردند. بعلت سلول و پتو و لباسهای غیر بهداشتی کثیف و بدبو، ‏دچار ناراحتی پوستی (قارچ) شدم و حتی اجازه دیدن پزشک را هم نداشتم. بعلت فشار شکنجه ها مجبور شدم، که ۱۲ ‏روز اعتصاب غذا نمایم. ۱۵ روز آخر بازداشتم سلولم را عوض کردند و به سلول بدبوتر و کثیف تری که هیچگونه ‏وسیله گرمایی نداشت انتقال دادند. هر روز مورد فحاشی و هتاکی قرار می گرفتم حتی یکبار بعلت ضربه هایی که به ‏بیضه هایم زدند بیهوش شدم. شبی نیز لباسهایم را در همان شکنجه گاه (زیرزمین) در آوردند و به تجاوز جنسی تهدیدم ‏نمودند و.. برای رهایی از شکنجه چند بار مجبور شدم، که سرم را به دیوار بکوبم. مرا وادار به اعتراف به مسائل ‏عاطفی و روابط و... وادار می کردند. صدای آه و ناله سلول های دیگر مرتب شنیده میشد و حتی گاهاً بعضی اقدام به ‏خودکشی می نمودند.‏&lt;br /&gt;‏۲۸ اسفندماه به تهران بازداشتگاه ۲۰۹ منتقل شدم و هر چند به سلول جمعی ۱۲۱ منتقل شدم ولی باز اجازه ی ملاقات ‏نداشتم. هنوز فشارهای روحی - روانی مانند بازداشت خانواده و جلوگیری از ارتباط با آنها فحاشی، هتاکی و… بر من ‏وارد می کردند.‏&lt;br /&gt;پرونده ام بعد از ماهها بلاتکلیفی خردادماه ۸۶ به دادگاه انقلاب شعبه ۳۰ فرستاده شد. بازجوها تهدید میکردند که نهایت ‏سعی آنها گرفتن حکم اعدام یا زندانی درازمدت می باشد. و در صورت اثبات بی گناهیم در دادگاه و آزادی در بیرون از ‏زندان تلافی !؟ می کنند. نفرت عجیبی که از من به عنوان یک کرد، ژورنالیست و فعال حقوق بشر داشتند. با وجود همه ‏ی فشارها از شکنجه دست بردار نبودند.‏&lt;br /&gt;دادگاه عدم صلاحیت رسیدگی به پرونده را در تهران اعلام نمود. و رسیدگی پرونده را به سنندج واگذار نمود. با هر بار ‏حمایت مردمی و سازمانهای حقوق بشراز من و اعتراض به بازداشت و شکنجه های قانونی آنها عصبانی تر میشدند و ‏فشارها را بیشتر می کردند. در شهریور ماه ۸۶ به بازداشتگاه سنندج منتقل شدم جایی که برایم &lt;کابوس وحشتناکی&gt; ‏شده که هیچگاه از ذهنم و زندگیم خارج نخواهد شد. در حالیکه طبق قانون خودشان من اتهام جدیدی نداشتم. از همان ‏لحظه ورود کتک کاری و آزار و اذیت جسمی و روانی ام آغاز شد.‏&lt;br /&gt;بازداشتگاه ستاد خبری سنندج یک راهرو اصلی و ۵ راهرو مجزا داشت که در آخرین راهرو و آخرین سلول مرا جای ‏دادند. جایم را مرتب عوض میکردند تا روزی رئیس بازداشتگاه همراه چند نفر دیگر مرا بدون دلیل ضرب و شتم ‏نمودند و از سلول خارج نمودند روی پله هایی که ۱۸ پله بود به زیرزمین و اتاقهای بازجویی منتهی میشد با ضربه ای ‏که بر بالای پله ها از پشت به سرم وارد نمودند به زمین افتادم و چشمانم سیاهی رفت با همان حالت مرا از پله ها به ‏پائین کشیده بودند، نمی دانم چگونه ۱۸ پله مرا به پائین آورده بودند. چشمانم را باز کردم. درد شدیدی در سر وصورت، ‏پهلویم احساس میکردم با بهوش آمدنم دوباره مرا زیر ضربات مشت و لگد گرفتند و بعد از یک ساعت کتک کاری ‏دوباره مرا کشان کشان از پله ها بالا کشیدند و به راهروی دوم و سلول کوچکی بردند و به داخل آن پرت کردند، و ۲ ‏نفر باز هم مرا زدند تا مجدداً بیهوش شدم. هنگامی که به هوش آمدم که صدای اذان عصر را می شنیدم. صورت و ‏لباسهایم خونی بود. صورتم متورم شده بود. تمام بدنم سیاه و کبود شده بود. قدرت حرکت کردن نداشتم بعد از چند ساعت ‏به زور مرا به حمامی انداختند تا صورت خونین و لباسهایم را تمیز کنم.‏&lt;br /&gt;لباسهای خیسم را تنم کردند و به علت وخامت جسمیم ساعت ۱۲ شب چند نفر از روسای اطلاعات در حالیکه چشمانم را ‏بسته بودند وضیعت وخیم جسمی ام را دیدند. فردای آن روز مجبور شدند مرا به پزشکی خارج از بازداشتگاه و مستقر ‏در زندان مرکزی نشان دهند. بعلت آسیب دیدگی دندان ها و فکم تا چند روز قدرت غذا خوردن هم نداشتم. شبها پنجره ‏سلول را باز میکردند تا سرما اذیتم کند. به من پتو نمیدادند بناچار مجبور بودم موکت را دور خود بپیچم. اجازه ‏هواخوری، ملاقات و تلفن نداشتم و بارها و بارها در اتاقهای بازجویی واقع در زیرزمین مورد ضرب و شتم قرار می ‏گرفتم. مجبور شدم ۵ روز اعتصاب غذا نمایم. بارها سرم را به دیوارهای زیرزمین می کوبیدند. و از زیر زمین تا ‏سلول با ضربات مشت و لگد می بردند. هیچ اتهامی نداشتم نه درکرمانشاه و نه در سنندج&lt;br /&gt;شکنجه مشهور "جوجه کباب" اصطلاحی بود که رئیس بازداشتگاه اطلاعات سنندج به کار میبرد و اکثر شبهایی که ‏خودش آنجا بود انجام میداد. دست و پا را می بست و کف زمین می انداخت و شلاق میزد.‏&lt;br /&gt;صدای گریه ها و ناله های زندانیان دیگر که اکثراً دختر بودند شنیده میشد و روح هر انسانی را آزار میداد. شبها پنجره ‏ها را باز میگذاشتند، لباسهایم را در دستشویی که در زیرزمین بود بعد از کتک کاری خیس میکردند و به همان صورت ‏مرا به سلول میبردند، بعلت سردی هوا مجبور بودم خودم را لای پتوی کثیف سلول بپیچانم.‏&lt;br /&gt;نزدیک به ۲ ماه نیز در انفرادی های سنندج بودم، پرونده ام در سنندج نیز عدم‎ ‎صلاحیت رسیدگی گرفت و دوباره به ‏تهران منتقل شدم. نزدیک به ۸ ماه انفرادی آزارهایجسمی و روحی در این مدت بر جسم و اعصاب و روانم تاثیر بسیار ‏بدی گذاشته. بعد از یکشب بازداشت در ۲۰۹ به اندرزگاه ۷ زندان اوین در جایی که مواد مخدر سرگرمی ‏زندانیانمحسوب میشود منتقل شدم و از ۲۷ آبان به زندان رجایی شهر زندانی که در طبقه بندی‎ ‎سازمان زندانها متعلق به ‏زندانیان خطرناکی چون قتل، آدم ربایی و سرقت مسلحانه و… منتقل شده ام.‏&lt;br /&gt;منبع: سایت رنسانس&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-7038648572351619420?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/7038648572351619420/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=7038648572351619420&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/7038648572351619420'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/7038648572351619420'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/10/blog-post_29.html' title='رنج نامه'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-5468659683021212144</id><published>2008-10-22T05:25:00.001-07:00</published><updated>2008-10-22T05:28:15.836-07:00</updated><title type='text'>مجازات اعدام برای وبلاگ نویسان</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SP8cV1R25cI/AAAAAAAAAF4/j4EHF-H3E2c/s1600-h/edam.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5259954051196839362" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SP8cV1R25cI/AAAAAAAAAF4/j4EHF-H3E2c/s200/edam.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SP8cLDdQlCI/AAAAAAAAAFw/eubYA26NMM4/s1600-h/edam.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مجازات اعدام برای وبلاگ نویسان&lt;br /&gt;تشدید سرکوب مردم با طرح جدید «طرح تشدید مجازات جرائم اخلال در امنیت روانی جامعه» قانونمند می‌شود. بنابر اخبار خبرگزاری‌‌های جمهوری اسلامی یک فوریت این طرح که توسط 20 نفر از نمایندگان ارائه شده بود، دیروز(چهارشنبه 12 تیر ماه 1387) به تصویب نمایندگان مجلس شورای اسلامی رسید.&lt;br /&gt;بنابر این طرح مجازات اعدام برای برخی از جرائم از جمله: راهزنی، سرقت مسلحانه، تجاوز به عنف، تشکیل خانه فساد و فحشا، دایر کردن وبلاگ و وب سایت مروج فساد و فحشا، الحاد، و قاچاق انسان به منظور سوء استفاده جنسی، شرارت، آدم ربایی به قصد تجاوز یا اخاذی تشدید شده و به مجازات اعدام ارتقا خواهد یافت. بر اساس این طرح در صورت تصویب مجلس، رسیدگی به این جرائم در اولین فرصت انجام خواهد شد و بخشش و بازنگری‌ای نیز وجود نخواهد داشت.&lt;br /&gt;جامعه آزادیخواه و ملت ایران باید هشیار باشند که پس از تصویب این طرح، موج جدید دستگیری و حذف وبلاگ نویسان به بهانه تروج فساد و الحاد و ... که به عمد در این طرح گنجانده شده است شروع خواهد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگه منو دیگه ندیدین حلال کنین .همین جا هم اعلام میکنم من نه خودکشی میکنم نه دارو میخورم نه تصادف میکنم.هیچکدوم.همتونو دوست دارم و تا زنده هستم این وبلاگ هم هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوضاع خرابیه. ما وبلاگنویسا رو با قاتل ها و دزدها و خلاف کار ها یکی میدونن که میخوان اعداممون کنن.جالبه به خدا.&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;a href="http://lle.blogsky.com/1387/04/15/post-331/"&gt;http://lle.blogsky.com/1387/04/15/post-331/&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-5468659683021212144?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/5468659683021212144/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=5468659683021212144&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/5468659683021212144'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/5468659683021212144'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/10/blog-post_22.html' title='مجازات اعدام برای وبلاگ نویسان'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SP8cV1R25cI/AAAAAAAAAF4/j4EHF-H3E2c/s72-c/edam.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-5810674362684551581</id><published>2008-10-21T12:32:00.000-07:00</published><updated>2008-10-21T13:00:36.270-07:00</updated><title type='text'>چگونگی و چرایی ختنه دختران در کردستان</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SP401ZmNDxI/AAAAAAAAAFg/loweW4o_ihY/s1600-h/circu_10_19_2.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5259699506824154898" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SP401ZmNDxI/AAAAAAAAAFg/loweW4o_ihY/s200/circu_10_19_2.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SP401WOWK1I/AAAAAAAAAFo/MPanym9r7AQ/s1600-h/circu_10_19_1.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5259699505918782290" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SP401WOWK1I/AAAAAAAAAFo/MPanym9r7AQ/s200/circu_10_19_1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SP40he7Vu_I/AAAAAAAAAFQ/KflpIWzhfZ0/s1600-h/circu_10_19_1.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ناقص‌سازی جنسی زنان یا به اصطلاح "ختنه" آنها، در استان‌های خوزستان، لرستان و بیش از همه کردستان نیز معمول است. پیامدهای جسمی و روحی این رسم غیرانسانی بر قربانیان آن، ابعاد گسترده‌ای دارد.&lt;br /&gt;ناقص‌سازی جنسی زنان یا به اصطلاح "ختنه" آنها، رسمی است که در میان گروهی از اعراب و به ویژه مسلمانان ساکن شمال آفریقا رایج است. طبق آمار سازمان ملل در سال ۲۰۰۳، ۹۷ درصد زنان متاهل مصری ختنه شده بودند. ختنه دختران در برخی نواحی جنوبی و غربی ایران نیز متداول است. بنیاد جمعیت سازمان ملل خواستار تعهد جدی‌تر دولت‌ها برای سرمایه‌گذاری و اجرای برنامه‌هایی برای توقف و پیشگیری از ختنه دختران شده، زیرا طبق آمار هنوز هم به طور سالانه، سه میلیون دختر در معرض خطر ختنه قرار دارند. سازمان ملل، نهادهای مدافع حقوق بشر و حقوق زنان، سالهاست که برای توقف چنین رسمی در جوامع افریقایی، عربی و اسلامی تلاش می‌کنند. در چند کشور افریقایی از جمله مصر، قوانینی علیه ختنه زنان تصویب شده‌اند. در ایران هنوز انجام این سنت به طور رسمی تایید نمی‌شود و دولت نیز تاکنون اقدامی برای جلوگیری از آن انجام نداده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اهل تسنن و ختنه دختران&lt;br /&gt;گزارش‌های مربوط به ختنه دختران در ایران، از جنوب و غرب کشور می‌رسند. مثله کردن اندام جنسی دختران به نام ختنه، در استان‌های خوزستان، لرستان و بیش از همه کردستان معمول است. هرمزگان و بنادر گنگ و جاسک از جمله شهرهای جنوبی ایران هستند که در آنها ختنه دختران یک رسم است. گفته می‌شود این رسم در مناطق جنوبی ایران از طریق رفت و آمد دریایی به هند و سومالی وارد کشور شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در غرب، ختنه زنان در آذربایجان، اورامانات، بانه، نوسود، پاوه، پیرانشهر و حتی اطراف ارومیه در موارد متعدد به چشم می‌خورد. پروین ذبیحی یکی از فعالان حقوق زن در مریوان که کتابی در باره ختنه زنان در کردستان عراق را نیز ترجمه کرده، در گفتگوبا دویچه‌وله به ریشه‌های مذهبی در این زمینه اشاره می‌کند. او می‌گوید که برای بسیاری در این مناطق، ختنه یک فریضه مذهبی است و این در میان سنی مذهب‌ها و شافعی مذهب‌ها، سنتی اسلامی تلقی می‌شود. پروین ذبیحی تاکید می‌کند که نمونه‌ها ابدا تک و توک نبوده و فراگیرند: "یکی از دوستان من در بوکان معلم است. در یک کلاس ۴۰ نفری، ۳۸ نفر بومی بوده‌اند و دو نفر دیگر غیربومی. از میان غیربومی‌ها، ۳۶ نفر ختنه شده بودند. در پاوه آمار صد در صد بوده و الان کمی کند شده است. ما به روستای کم جمعیتی رفتیم که ۴۸ زن در آنجا از سه نسل مختلف ختنه شده بودند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضامن پاکدامنی دختر&lt;br /&gt;این پیرزن‌ها و ماماهای محلی هستند که دختران را ختنه می‌کنند. کسانی که هیچ سواد و فرهنگ بهداشتی ندارند و با چاقو یا تیغی بسیار کثیف، تنها با مالیدن کمی خاکستر به تیغ و بدن دختربچه‌ها، اقدام به بریدن کلیتوریس آنها می‌کنند. سن رایج ختنه دختران در کردستان، چهار تا شش سال است. پروین ذبیحی می‌گوید: " اعتقاد مردم این است که به این ترتیب دختر پاک می‌ماند و دوست پسر نمی‌گیرد. دنبال اطلاعات جنسی نمی‌رود و بعد از ازدواج هم به شوهرش وفادار می‌ماند. می‌گویند اگر دختر را ختنه کنیم، از شیطنت جنسی بدور می‌ماند."&lt;br /&gt;پیامدهای روحی و جسمی&lt;br /&gt;بریدن کلیتوریس دختران، عوارض جسمی زیادی دارد. ابتلا به عفونت‌های واژن و رحم، نازایی، دردهای شدید هنگام قاعدگی یا کیست واژن و رحم و بطور کلی درد‌های موضعی، بیشتر دختران و زنانی را که ختنه شده‌اند رنج می‌دهد. با ختنه، حس جنسی زنان از میان می‌رود و رابطه جنسی نیز دردناک می‌شود. پروین ذبیحی اما به پیامدهای روحی این مثله سازی بیشتر تاکید دارد و می‌گوید این جنبه، عموما در بحث‌ها در سایه قرار می‌گیرد. او به سندرم بی اعتمادی و اضطراب در میان دختران کوچکی اشاره می‌کند که خانواده‌هایشان ناگهان آنها را به زیر تیغ بیگانه‌ای سالخورده فرستاده‌اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تداوم کور سنت&lt;br /&gt;اما با وجود همه این پیامدها، خود زنان هم در تداوم سنت مثله سازی اندام جنسی دختران نقشی عمده ایفا می‌کنند. چرایی این پارادوکس از نظر پروین ذبیحی چنین است: " مادرها خودشان طرفدار شدید ختنه دختر هستند. پدرانی دیده‌ایم که گله کرده‌اند که همسرشان بدون خبر، دختر را ختنه کرده است. مقاومت در برابر ختنه میان زنان نیز کم است. البته در منطقه اورامانات، والدین تحصیلکرده دیگر دختران خود را ختنه نمی‌کنند، اما موردی هم بوده که دختری لیسانسیه رفته خودش راختنه کرده. علت این است که ختنه دختر، رسم و سنت است. دختر ختنه نشده خود را تحقیر شده حس می‌کند و برای هم سویی با همه، خود را موظف به ختنه شدن می‌داند."&lt;br /&gt;پروین ذبیحی در ادامه از رسم ختنه نمادین دختران در کردستان نیز سخن می‌گوید: " اینها چاقو را از یقه دختر پایین می‌اندازند. چاقو سر خورده و از پایین دامن دختر پایین می‌لغزد. خانواده‌ها می‌گویند خوب! حالا دخترمان ختنه شد. رسم دیگری هم هست به نام چهل تیغ. روی سینه و شکم دخترها چهل مرتبه تیغ می‌کشند و معتقدند این کار، اعصاب جنسی را کور می‌کند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علیه ختنه دختران&lt;br /&gt;پروین ذبیحی از دختران کردی سخن می‌گوید که در تهران و شهرهای دیگر ایران به دانشگاه رفته‌ و پایان نامه‌های تحصیلی خود را در مورد ختنه نوشته‌اند. این دختران مایلند تشکلی در کردستان علیه ختنه زنان به راه بیندازند اما تا کنون مجوزی به آنها داده نشده است.&lt;br /&gt;ذبیحی در پایان یادآور می‌شود که به دلیل رنگ و بوی مذهبی رسم ختنه دختران در کردستان، تنها از طریق فتوای مراجع مذهبی و آموزش مستمر در خانواده‌ها، مدارس و اجتماع است که می‌توان به برچیده شدن چنین سنتی امیدوار بود.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-5810674362684551581?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/5810674362684551581/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=5810674362684551581&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/5810674362684551581'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/5810674362684551581'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/10/blog-post.html' title='چگونگی و چرایی ختنه دختران در کردستان'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SP401ZmNDxI/AAAAAAAAAFg/loweW4o_ihY/s72-c/circu_10_19_2.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-7363829012199479940</id><published>2008-08-01T12:01:00.000-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:07.901-08:00</updated><title type='text'>دخترتون دیشب عروس شده اینهم مهریه اش</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SJNv6qkBawI/AAAAAAAAAD4/ewH-7PVzieA/s1600-h/mala.bmp"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5229646645955750658" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SJNv6qkBawI/AAAAAAAAAD4/ewH-7PVzieA/s200/mala.bmp" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;به قلم یک دوست وبلاگ نویس : خاطره ای از عموی پاسدار. چند وقت قبل خاطره ای از عموی خودم شنیدم گفتم شاید بد نباشه اون را برای شما بنویسم . همه چیزه این &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.untraceabletoday.info/?__new_url=aHR0cDovL3d3dy43dGlyLmNvbS9uZXdzLz9zPSVEOCVBRSVEOCVBNyVEOCVCNyVEOCVCMSVEOSU4Nw=="&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;خاطره&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; واقعیه به جز اسامی . چون اصلا عموم اسمهای اصلی رو به من نگفت (فقط اسم لیلا واقعیه).عموی من الان سرهنگ سپاه پاسداران جمهوری اسلامیه و همسرش فوت شده، زمان جنگ ایران و عراق در زندان عادل شیراز خدمت میکرد.فکر میکنم اگه این خاطره رو از زبان خود عموم بنویسم بهتره…فردا ر&lt;/span&gt;&lt;a title="اخبار داغ هفت تیر اخبار فارسی" href="http://www.untraceabletoday.info/?__new_url=aHR0cDovL3d3dy43dGlyLmNvbS9pbmRleC5odG0=" target="_blank"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وزی بود که قرار بود من به همراه چندتا از بچه ها به جبهه اعزام بشیم . با اینکه خیلی دوست داشتم جنگ رو از نزدیک احساس کنم اما خیلی نگران بودم شاید به خاطر این بود که از مرگ میترسیدم . اتفاقا از بین زندانیها چندتا خانم بودن که قرار بود فردا صبح اعدام بشن . جرم اکثرشون سیاسی بود . و بعضی هاشون هم مجرد بودن (همینطور که میدونین اعدام خانمهای مجرد طبق قوانین نانوشته جمهوری اسلامی ایران ممنوعه) شب بعد از شام و خوندن دست جمعی دعای کمیل ، رئیس زندان همه بچه ها رو صدا کرد و گفت : برای برادرانی که فردا به سلامتی عازم جبهه هستند خبر خوبی دارم . امشب شبی هست که میتونن از بین زنان مجردی که قراره فردا اعدام بشن اونی رو که مایل هستن انتخاب کنن و &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.untraceabletoday.info/?__new_url=aHR0cDovL3d3dy43dGlyLmNvbS9uZXdzLz9zPSVEOCVBRCVEOCVBNyVEOCVBQyslRDglQTIlRDklODIlRDglQTc=" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;حاج آقا &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;رضایی هم تشریف آوردن تا هر زنی رو که خواستن امشب موقتا به عقد برادرا دربیارن و درواقع امشب زحمت خطبه عقد با حاج آقاست…حالا برای سلامتی امام و اسلام صلوات جمیع خطب کن و…برای یک لحظه هراس عجیبی تمام تنم رو فرا گرفت . اصلا فکر نمیکردم شبی که قرار بود شب اعزامم به جبهه باشه شب عروسی هم باشه . به سمت سالنی رفتیم که دختران زندانی اونجا به صف ایستاده بودند . جالب اینکه بعضی بچه ها که همراه من بودند مجرد نبودند اما حاظر بودند که این کار رو انجام بدند اما برخی ها با اینکه مجرد هم بودند نیامده بودند . با دیدن&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.untraceabletoday.info/?__new_url=aHR0cDovL3d3dy43dGlyLmNvbS9uZXdzLz9zPSVEOCVBRiVEOCVBRSVEOCVBQSVEOCVCMSVEOSU4NyVEOCVBNw=="&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt; دخترها&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt; یک لحظه میخواستم برگردم . اما سهیل که یکی از دوستام بود و سه چهار سالی سنش از من بیشتر بود گفت کجا میری مجید. وبا خنده ادامه داد نکنه میخوای ناکام از دنیا بری؟!از این شوخیش اصلا خوشم نیومد اما هرچی بود وسوسه شدم که بمونم . در نهایت هر کدوم از بچه ها دختری رو انتخاب کرد و حاج آقا رضایی که روحانی زندان بود یکی یکی دخترا رو به عقد چند ساعته بچه ها در می آورد.یادمه بعضی از دخترا راضی به این کار نبودن اما چاره ای نبود. محال بود رئیس زندان اجازه بده دختری باکره اعدام بشه. تقریبا برای هر کدوم از ما یک دختر میرسید.نوبت من شد. دختری که انتخاب کرده بودم چهره معصومی داشت اسمش لیلا بود . حاج آقا رضایی صیغه عقد رو خوند و منو لیلا حالا زن و شوهر بودیم. اونم چه زن و شوهری…زنی که قرار بود فردا صبح اعدام بشه.از لیلا پرسیدم به چه جرمی به اعدام محکوم شده ؟ گفت یک روز به همراه دوستش در یکی از جلسات حزب توده شرکت کرده و از بخت بد همون شب مامورها ریختن تو خونه و همشون رو گرفتن.میگفت که برای اولین بار بوده که تو جلسات سیاسی شرکت میکرده و فکر نمیکرده که روزی همچین اتفاقی براش بیفته.ازم خواست که کاری براش بکنم.اما من فقط یک مامور بودم .چه کاری میتونستم بکنم.کاری براش از دستم ساخته نبود.با خودم فکر میکردم لازمه امثال لیلا قربانی بشن تا اسلام پایدار بمونه.بهترین و سخت ترین شب زندگیم همون شبی بود که تو زندان با لیلا بودم.اون شب به سرعت گذشت . صبح لیلا رو بوسیدم و ازش خداحافظی کردم.گفتم حلالم کن شاید شهید بشم.لیلا سرشو پایین انداخت و هیچی نگفت.چند دقیقه بعد از پنجره میدیدمش که اونو همراه بقیه زنها به سمت &lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.untraceabletoday.info/?__new_url=aHR0cDovLzd0aXIuYml6L25ld3MvP3M9JUQ4JUE3JUQ4JUI5JUQ4JUFGJUQ4JUE3JUQ5JTg1"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;اعدام &lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;میبرن.لیلا اولین دختری بود که باهش بودم بخاطر همینم برام خیلی سخت بود.اون روز عازم جبهه شدم.چند وقت بعد از بعضی بچه ها که تو زندان بودند شنیدم که وقتی پدر و مادر لیلا برای تحویل گرفتن جنازه اش اومده بودن ۱۳۰۰ تومن از طرف دولت بهشون میدادن و میگفتن دخترتون دیشب عروس شده اینهم مهریه اش…&lt;br /&gt;. &lt;/span&gt;&lt;a title="لینک ثابت به نامه آیت الله منتظری به آیت الله خمینی تاییدی بر  تجاوز به دخترهای باکره در زندان ها" href="http://www.untraceabletoday.info/?__new_url=aHR0cDovL3d3dy43dGlyLmNvbS9uZXdzL2luZGV4LnBocC8xMTE3" rel="bookmark"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;نامه آیت الله منتظری به آیت الله خمینی تاییدی بر تجاوز به دخترهای باکره در زندان ها&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;.اعدام دختر باکره - تجاوز - عقد - صیغه - اعدام - دختر - ضد انقلاب - مجاهد - مجاهدین - پاسدار - کمیته - اول انقلاب&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://www.untraceabletoday.info/?__new_url=aHR0cHM6Ly9iYWxhdGFyaW4uaW5mby9saW5rcy9zdWJtaXQ/cGhhc2U9MiYKCXVybD0vbmV3cy9pbmRleC5waHAvMTEwNi8vJnRpdGxlPdiv2K7Yqtix2KrZiNmGINiv24zYtNioINi52LHZiNizINi02K/ZhyDYp9uM2YbZh9mFINmF2YfYsduM2Ycg2KfYtA==" target="_blank"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-7363829012199479940?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/7363829012199479940/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=7363829012199479940&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/7363829012199479940'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/7363829012199479940'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/08/blog-post.html' title='دخترتون دیشب عروس شده اینهم مهریه اش'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SJNv6qkBawI/AAAAAAAAAD4/ewH-7PVzieA/s72-c/mala.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-848387391300697067</id><published>2008-07-18T16:05:00.000-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:08.101-08:00</updated><title type='text'>سنگسار در اسلام</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SIEnOIxHasI/AAAAAAAAADw/gZr10r7KVgQ/s1600-h/stoning2006_468x384%5B1%5D.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5224500166551628482" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SIEnOIxHasI/AAAAAAAAADw/gZr10r7KVgQ/s200/stoning2006_468x384%5B1%5D.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="چاپ" onclick="window.open('http://www.zandiq.com/fa/index2.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=71&amp;amp;pop=1&amp;amp;page=0','win2','status=no,toolbar=no,scrollbars=yes,titlebar=no,menubar=no,resizable=yes,width=640,height=480,directories=no,location=no'); return false;" href="http://www.zandiq.com/fa/index2.php?option=com_content&amp;amp;task=view&amp;amp;id=71&amp;amp;pop=1&amp;amp;page=0" target="_blank"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a title="ایمیل" onclick="window.open('http://www.zandiq.com/fa/index2.php?option=com_content&amp;amp;task=emailform&amp;amp;id=71&amp;amp;itemid=99999999','win2','status=no,toolbar=no,scrollbars=yes,titlebar=no,menubar=no,resizable=yes,width=400,height=250,directories=no,location=no'); return false;" href="http://www.zandiq.com/fa/index2.php?option=com_content&amp;amp;task=emailform&amp;amp;id=71&amp;amp;itemid=99999999" target="_blank"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;نوشته شده توسط Arash Bikhoda&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنگسار یک عمل غیر انسانی است که در قرآن نیز وجود ندارد و چون در قرآن وجود ندارد، در اسلام وجود ندارد و اساساً مربوط به اسلام نیست.&lt;br /&gt;البته این بسیار قابل ستایش است که انسانیت و تمدن بالاخره آنقدر پیشرفت کرده است و ارزشهای انسانی آنقدر خوب تبلیغ شده اند که حتی مسلمانان نیز که بدون تعارف از دروازه های تمدن و انسانیت بسیار دور هستند کم کم درک میکنند که سنسگار عمل کثیف و غیر انسانی است. و همچون سایر دین خویان بجای اینکه "چون اسلام قوانین ظالمانه ای مانند سنگسار" دارد، آنرا کنار بگذارند، سعی میکنند " چون اعمالی مانند سنگسار ظالمانه هستند، آنها را از اسلام کنار بگذارند، و آنها را بی ارتباط با اسلام نشان دهند"، و از طرف دیگر اگر چیز خوبی پیدا کنند آنرا به اسلام ارتباط میدهند، مثلاً عدالت و اسلام، اگر چه این دو کاملا بی ارتباط با یکدیگر باشند. این ويژگی را در هر دینی میتوان یافت، افراد بجای اینکه دین را و چیستی آنرا بررسی کنند و سپس آنرا خردگرایانه یا قبول و یا رد کنند، هوسها و آمال خود را بدون بازرسی همخوانی آنها به دین می چسبانند و یا از دین حذف میکنند و به این صورت دین خلق میکنند.&lt;br /&gt;این دسته از افراد فکر میکنند روحانیون اسلامی یک مشت انسانهای کثیف هستند که علاقه مند به سنگسار شدن مردم و کشتن انسانهای بیگناه هستند، و معمولا معتقدند که آخوند اسلام را خراب کرده است، ما به این گفته نیز در نوشتاری با فرنام "&lt;/span&gt;&lt;a href="http://zandiq.com/farsi/fallacy/safsateh15.htm"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;آخوندها اسلام را خراب کرده اند&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;" پرداخته ایم و نشان داده ایم که قضیه کاملا برعکس است، یعنی اسلام آخوند ها را خراب کرده است و آخوندها بیگناه هستند، گناه اصلی را باید بر گردن علت انداخت نه معلول و معلول این گندابی که آخوندها و سایر اسلامگرایان بوجود آورده اند، هیچ چیز جز خود اسلام نیست و اینکه آخوند به ذات خود ندارد هیچ عیب، هرچه عیب است از اسلام است.&lt;br /&gt;البته اکثریت مسلمانان وقتی در مورد قوانین وحشیانه ای چون سنگسار با آنها صحبت میشود بجای دچار شدن به این سفسطه، به سفسطه دیگری دچار میشوند، و آن این است که سنگسار را با این استدلال که اگر کسی به ناموس شما نیز تجاوز کند شما چنین مجازاتی را برای وی خواهید پسندید توجیه میکنند، و سعی میکنند سنگسار را عادلانه نشان دهند، که البته به آن سفسطه نیز در نوشتاری با فرنام "&lt;/span&gt;&lt;a href="http://zandiq.com/farsi/faq/q6.htm"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;اگر کسی به ناموس شما تجاوز کند شما چه ميکنید؟&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;" پرداخته شده است و به این پرسش پاسخ کافی داده شده است. این دسته از مسلمانان هنوز در جهالت و توحش اسلامی به سر میبرند و دیدن سایر انسانهای متمدن و پیشرفتهای بشری آنها را هرگز وسوسه نمیکند که از این قوانین کثیف الهی دست بردارند، بلکه به توحش خود افتخار میکنند تا بواسطه اینگونه توحش ها و اعمال خدا پسندانه و بسیار بسیار شنیع وارد بهشت الهی شوند. واقعاً چه چیز از این تاسف بار تر و وحشیانه تر است که عده ای سنگ به دست بگیرند و بر سر و صورت انسانهای کاشته شده در خاک بکوبند؟ ننگ و شرم باد بر جانوران متافیزیکی و پیامبر و امامی که دستور به سنگسار داده است و بر آن جانورخویانی که این جنایت را مرتکب میشوند و شرم بیشتری باد بر کسانیکه سکوت میکنند و نظاره گر چنین جنایاتی هستند.&lt;br /&gt;جدا از این جانورخویان اسلامگرا این نوشتار پیرامون آن دسته از اسلامگرایان غرب زده و شاید "انسانیت زده" نوشته شده است؛ برای آنانکه سعی میکنند این آیین پتیاره را به هر بهانه حفظ کنند، حتی به قیمت انسانی شدن. اما قبل از پرداختن به اینکه آیا سنگسار در قرآن هست یا نیست، و یا اینکه این مجازات در اسلام وجود دارد یا وجود ندارد، باید به مقدمه ای در مورد احادیث در اسلام پرداخت. بنابر این قبل از خواندن این نوشتار، حتماً به نوشتار مقدمه با فرنام "&lt;/span&gt;&lt;a href="http://zandiq.com/farsi/fallacy/safsateh55.htm"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;سفسطه من احادیث را قبول ندارم، اسلام یعنی فقط قرآن&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;" مراجعه کنید، و سپس به خواندن این نوشتار بپردازید.&lt;br /&gt;همانطور که در نوشتار مقدمه توضیح داده شد، قرآن تنها منبع دریافت حقایق در مورد اسلام نیست، بنابر این نمیتوان گفت چون فلان چیز در قرآن وجود ندارد، بنابر این اساساً در اسلام وجود ندارد. سنت در کنار کتاب (قرآن) از ابزارهای کسب حقایق اسلامی به شمار میرود. بنابر این، این استدلال که "سنگسار در قرآن وجود ندارد، پس در اسلام وجود ندارد"، با توجه به آنچه در نوشتاری که مقدم بر این نوشتار است استدلالی غیر منطقی و غیر معتبر است. این نوشتار بصورت پرسش و پاسخ تدوین شده است، نگارنده پرسشهایی را مطرح میکند و سپس به آنها پاسخی کوتاه و صریح میدهد، شاید بتوان به این روش به مباحثی چند پیرامون سنگسار پرداخت و بر دانستنیهای بسیار که پیرامون این مسئله وجود دارد چنگی زد.آیا در مورد سنگسار در قرآن حرفی زده شده است؟&lt;br /&gt;در قرآن کلمه سنگسار (رجم) با مفهوم سنگسار کردن انسانها دیده نمیشود و بطور مستقیم به سنگسار اشاره ای در قرآن نشده است، اما برخلاف آنچه اسلامگرایان امروزه مبنی بر تحریف شدن تورات و انجیل میگویند، قرآن خود را در واقع تصدیق کننده کتب قبلی و ادامه راه آنها میداند و همچنین به وضوح میگوید که حکم خدا در تورات است و در ادامه قصاص را از احکام تورات خوانده و بعد از تصدیق آن، میگوید هرکس به آنچه خدا (در تورات در مورد قصاص) نازل کرده است عمل نکند، از ستمکاران است. بنابر این میتوان گفت قرآن نیز چون احکام تورات را، احکام خدا خوانده است، مهر تایید بر سنگسار که حکمی توراتی است نیز همانند قصاص زده است و این منطقی است اگر مسلمانی در کنار قصاص از این آیه استفاده کرده و استدلال کند که در تورات سنگسار آمده است پس باید بدان نیز عمل کرد و این حکم الهی را نیز پیاده کرد، زیرا در تورات به وضوح به سنگسار اشاره شده است. و این استدلال کاملا منطقی و معتبر است اگر از این مبحث نتیجه گرفت که قرآن بطور غیر مستقیم و بواسطه تورات، سنگسار را تایید و ابقا میکند.&lt;br /&gt;سنگسار در تورات آمده است،&lt;br /&gt;آل عمران آیات 43 تا 45&lt;br /&gt;چگونه تو را داور قرار می دهند ، در حالی که تورات که حاوی حکم خداست در، نزد آنهاست ؟ سپس از حکم تو رويگردان می شوند و اينان ايمان نياورده اند ، ما تورات را که در آن هدايت و روشنايی است ، نازل کرديم پيامبرانی که ، تسليم فرمان بودند بنابر آن برای يهود حکم کردند و نيز خداشناسان و دانشمندان که به حفظ کتاب خدا مامور بودند و بر آن گواهی دادند ، پس ، ازمردم مترسيد ، از من بترسيد و آيات مرا به بهای اندک مفروشيد و هر که بر وفق آياتی که خدا نازل کرده است حکم نکند ، کافر است،و در تورات بر آنان مقرر داشتيم که نفس در برابر نفس و چشم در برابرچشم و بينی در برابر بينی و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان وهر زخمی را قصاصی است و هر که از قصاص درگذرد ، گناهش را کفاره ای خواهد بود و هر که به آنچه خدا نازل کرده است حکم نکند ، از ستمکاران است .&lt;br /&gt;تورات، کتاب لاویان 20، از 10 تا 14&lt;br /&gt;اگر فردی با همسر شخص دیگر زنا کند، مرد و زن هردو باید کشته شوند. اگر مردی با زن پدر خود همبستر شود به پدر خود بی احترامی کرده است، پس آن مرد و زن باید کشته شوند، و خونشان به گردن خودشان میباشد. اگر مردی با عروس خود همبستر شود، باید هردو کشته بشوند، زیرا زنا کرده اند، و خونشان به گردن خودشان میباشد، اگر دو مرد با هم نزدیکی کنند باید کشته شوند، و خونشان به گردن خودشان میباشد، اگر مردی با زنی و با مادر آن نزدیکی کند، گناه بزرگی کرده است و هر سه باید زنده زنده سوزانده شوند تا این لکه ننگ از دامن شما پاک شود.تورات تثنیه 22، از 22 تا 27&lt;br /&gt;اگر مردی در حال ارتکاب زنا با زن شوهرداری دیده شود، هم آن مرد و هم آن زن باید کشته شوند. به این ترتیب، شرارت از اسرائیل پاک خواهد شد. اگر دختری که نامزد شده است، در داخل دیوارهای شهر توسط مردی اغوا گردد، باید هم دختر و هم مرد را از دروازه شهر بیرون برده، سنگسار کنند تا بمیرند. دختر را بخاطر اینک فریاد نزده و کمک نخواسته است و مرد را بجهت اینکه نامزد مرد دیگری را بی حرمت کرده است. چنین شرارتی باید از میان پاک شود اما اگر چنین عملی خارج از شهر اتفاق بیافتد تنها مرد باید کشته شود، چون دختر گناهی که مستحق مرگ باشد مرتکب نشده است. این مثل آن است که کسی بر شخصی حمله ور شده او را بکشد، زیرا دختر فریاد زده و چون در خارج از شهر بوده کسی به کمکش نرفته است تا اورا نجات دهد.&lt;br /&gt;همچنین در سوره مائده آیه 43 آمده است&lt;br /&gt;وَكَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَعِندَهُمُ التَّوْرَاةُ فِيهَا حُكْمُ اللّهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِن بَعْدِ ذَلِكَ وَمَا أُوْلَـئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ&lt;br /&gt;چگونه تو را داور قرار می دهند ، در حالی که تورات که حاوی حکم خداست در، نزد آنهاست؟ سپس از حکم تو رويگردان می شوند و اينان ايمان نياورده اند.&lt;br /&gt;بسیاری از مفسرین قرآن به این اعتقاد دارند که این آیه در مورد سنگسار آمده است، و یهودیان برای آزمایش کردن پیامبر اسلام و آگاهی از میزان دانش او از تورات از او پیرامون مجازات زناکار پرسش کرده بودند. بعنوان مثال به تفسیر زیر توجه کنید.&lt;br /&gt;حجه التفاسیر جلد 4 صفحه 151 سطر 14:&lt;br /&gt;و ای پیامبر چگونه تو را حکم می سازند و حال اینکه تورات نزد ایشان است، در آن حکم خدا (به سنگسار)، سپس اعتراض میکنند از بعد آنکه تو حکم کرده ئی موافق کتاب ایشان، و نیستند آنان باور دارندگان حکم کتاب تورات (که سنگسار است). استدلال، یعنی تایید غیر مستقیم سنگسار بواسطه تورات گذشته در قرآن در مورد زناکار اینگونه آمده است:&lt;br /&gt;سوره نساء آیه 15&lt;br /&gt;وَاللاَّتِي يَأْتِينَ الْفَاحِشَةَ مِن نِّسَآئِكُمْ فَاسْتَشْهِدُواْ عَلَيْهِنَّ أَرْبَعةً مِّنكُمْ فَإِن شَهِدُواْ فَأَمْسِكُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّىَ يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللّهُ لَهُنَّ سَبِيلاً.&lt;br /&gt;و از زنان شما آنان که مرتکب فحشا می شوند ، از چهار تن از خودتان بر، ضد آنها شهادت بخواهيد اگر شهادت دادند زنان را در خانه محبوس داريدتا مرگشان فرا رسد يا خدا راهی پيش پايشان نهد.&lt;br /&gt;ترجمه یاد شده از عبدالمحمد آیتی است، وی اشاره ای به راهی که خدا پیش پای زناکار بگذارد نکرده است، اما بسیاری از مترجمین قرآن اشاره به حدودی که بعداً برای زنا در اسلام مشخص شد کرده اند. مفهوم این آیه این است که باید زنانی که مرتکب فحشا میشوند در خانه زندانی کنند تا مرگشان فرا رسد و یا خداوند راهی در مقابل آنها بگذارد. حال مفهوم این راهی که قرار است خدا پیش پایشان بگذارد چیست؟ منظور حدی است که در زمان نزول این آیه هنوز مشخص نبود و بعدها مشخص شد. یعنی این آیه بعدها منسوخ شد و دیگر حکم اسلام در مورد زنانی که به فحشا دچار میشوند این نیست که در خانه حبس شوند، بلکه حدودی برای آنها مشخص شد، که این حدود را هم میتوان در قرآن و هم در احادیث یافت، به حدیث زیر که مورد توجه فقهای اهل تسنن است توجه کنید.&lt;br /&gt;ترجمه صحیح مسلم جلد دوم صفه 65 شماره 3200&lt;br /&gt;عباده بن صامت گفت: وقتی بر پیامبر وحی نازل میشد وی بسیار برانگیخته میشد و رنگ از رخسار وی میپرید، روزی بر او وحی نازل شد و همین حالت به وی دست داد، بعد از وحی او گفت "این (دستور از طرف الله را) از من بگیرید، الله راهی پیش پای آنان (کسانی که دچار فحشا میشوند) قرار داده است. کسی که توسط عقد اسلامی ازدواج کرده باشد 100 ضربه شلاق میخورد و بعد سنگسار میشود، و شخصی که ازدواج نکرده باشد 100 ضربه شلاق میخورد و برای یک سال از شهر تبعید میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مفسرین و فقهای شیعه نیز در مورد این آیه به همین نتیجه از طریق دیگری رسیده اند.&lt;br /&gt;ترجمه تفسير الميزان جلد 4 صفحه 374&lt;br /&gt;"در تفسير صافى از تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه در ذيل آيه ((و اللاتى ياتين الفاحشة ...)) فرمود:اين آيه نسخ شده و منظور از سبيل همان حدودى است كه بايد جارى شود. در تفسير عياشى از امام صادق (عليه السلام ) روايت آورده كه شخصى از آنجناب از اين آيه سؤ ال كرد حضرتش فرمود: اين آيه نسخ شده ، شخص ديگر پرسيد آنروزها كه نسخ نشده بود به چه صورت مورد عمل قرار مى گرفت ؟ فرمود: به اين صورت كه اگر زنى زنا مى داد و چهار نفر عليه او شهادت مى دادند او را در خانه اى حبس مى كردند و با او سخن نمى گفتند و بسخنش گوش نمى دادند و با او نشست و برخاست نمى كردند، تنها آب و طعامش را برايش مى بردند تا بميرد و يا بعدها خدا راه چاره اى برايش مقرر سازد، كه ساخت و آن اين بود كه اگر بى شوهر بوده تازيانه اش بزنند و اگر شوهردار بوده سنگسار شود، شخصى پرسيد:معناى آيه : ((و اللذان ياتيانها منكم )) چيست ؟ فرمود: معنايش اين است كه اگر دختر بكر همين عمل زشتى را كه اگر بيوه زن مرتكب آن مى شد به آن گرفتارى مبتلا مى گشت مرتكب شود، بايد شكنجه شود، آنگاه در پاسخ از سؤ ال از معناى شكنجه فرمود: يعنى حبس مى شود تا آخر حديث ). مؤ لف قدس سره : اين قصه يعنى حكم جارى در مورد زنان در صدر اسلام كه حبس كردن تا آخر عمر در خانه ها بوده ، مطلبى است كه به چند طريق از طرق اهل سنت از ابن عباس و قتاده و مجاهد و غير ايشان روايت شده است . اولى از سدى نقل شده كه گفته است حبس كردن در خانه حكمى بود مخصوص بيوه زنان و اما ايذائى كه در آيه دوم آمده حكم مخصوص ‍ دوشيزگان و كنيزان است."&lt;br /&gt;آشکار است که قرآن را باید با حدیث تفسیر کرد و احادیث متخصصان شیعه و سنی اسلام را به یک سمت یعنی به سمت سنگسار میبرد.&lt;br /&gt;احادیث در مورد سنگسار چه میگویند؟&lt;br /&gt;در احادیث تمامی فرق اسلامی در مورد سنگسار بسیار صحبت شده است و شکی وجود ندارد که پیامبر چندین بار حکم سنگسار داده است و افرادی در زمان وی سنگسار شده اند و این سنت در زمان حکومت ابوبکر و عمر و عثمان و علی نیز ادامه یافته است و توسط امامان شیعه ادامه پیدا کرده است. در کتب حدیث از جانب بیش از پنجاه نفر روایت شده است که در زمان پیامبر اشخاصی سنگسار شده اند. احادیث مربوط به سنگسار در تمامی کتابهای معروف حدیث از جمله صحیح بخاری، صحیح مسلم، سنن ابو داوود، نسائی، ترمذی و اصول کافی یافت میشوند. در اینجا به چند نمونه از این احادیث اشاره میکنیم.&lt;br /&gt;صحیح بخاری جلد 8 کتاب 82 شماره 817&lt;br /&gt;من میترسم که بعد از گذشت زمانی زیاد، کسی بگوید "به الله، ما آیه ای در مورد سنگسار در قرآن نمی یابیم"، و به همین دلیل با ترک یک وظیفه که الله آنرا وحی کرده است به گمراهی بروند. و مجازات سنگسار باید در مورد هر انسانی که ازدواج کرده باشد (مرد و زن)، و دچار دخول غیر شرعی شود، در صورتی که اگر شاهدان لازمه شهادت دهند و یا اینکه حاملگی و یا اعتراف اتفاق بیافتد پیاده شود. سفیان ادامه داد "من این حدیث را اینگونه به یاد می آورم" عمر گفت "به راستی که پیامبر خدا مجازات سنگسار را پیاده کرد و ما نیز بعد از او این کار را انجام دادیم".&lt;br /&gt;صحیح بخاری جلد 8 کتاب 82 شماره 803&lt;br /&gt;الشعبی نقل کرده است:&lt;br /&gt;بعد از اینکه علی زنی را در یک روز جمعه سنگسار کرد، گفت "من او را طبق سنت رسول الله سنگسار کردم.".&lt;br /&gt;صحیح بخاری جلد 7 کتاب 63 شماره 195&lt;br /&gt;جابر روایت میکند:&lt;br /&gt;مردی از قبیله بنی اسلم وقتی که پیامبر در مسجد بود به نزد وی آمد و گفت "من آمیزش جنسی غیر مشروع داشته ام." پیامبر چهره اش را از او به سوی دیگری برگرداند. مرد باز جلوی صورت پیامبر آمد و چهار شاهد علیه خودش آورد. پیامبر اورا صدا کرد و گفت "آیا تو دیوانه ای؟، و پرسید آیا تو ازدواج کرده ای؟" مرد گفت "آری" پیامبر دستور داد تا اورا در مصلی سنگسار کنند. وقتی سنگها از گوشه های تیزشان بر او برخورد کردند او فرار کرد، اما اورا در حرا گرفتند و بعد کشتند.صحیح بخاری جلد 8 کتاب 82 شماره 813&lt;br /&gt;ابن عباس نقل میکند:وقتی معز بن مالک پیش پیامبر آمد (برای اعتراف کردن)، پیامبر به او گفت تو احتمالا تنها اورا (زن را) فقط بوسیده ای، یا به او چشمک زده ای و یا به او نگاه کرده ای. او گفت "نه ای رسول خدا!" پیامبر با حسن تعبیر به او گفت، "آیا به او دخول کرده ای؟"، راوی اضافه کرد، بعد از آن (بعد از اعتراف کردن وی) پیامبر دستور داد که او را سنگسار کنند.&lt;br /&gt;صحیح مسلم کتاب 17 شماره 4191&lt;br /&gt;عباده بن صامت نقل کرده است، که رسول الله میگفت "از من فراگیرید"، الله راهی را برای آنها مقرر کرده است. وقتی که مرد مجردی با زن مجردی زنا میکند باید آنها را صد ضربه شلاق بزنید و یک سال آنها را حبس کنید، و وقتی که مرد متاهلی با زنی متاهل زنا میکند آنها را باید صد ضربه شلاق زد و بعد آنها را سنگسار کرد.&lt;br /&gt;صحیح مسلم کتاب 17 شماره 4201&lt;br /&gt;ابن عباس گزارش داد که پیامبر به معز بن مالک گفت: آیا چیزی که در مورد تو به من رسیده است صحیح است؟ او گفت: در مورد من چه به تو گفته اند؟ پیامبر گفت: گفته اند که تو با یک کنیز (برده دختر) زنا کرده ای. او گفت آری من اینکار را کرده ام، و چهار بار به این گناه خود شهادت داد. سپس پیامبر اورا محکوم کرد و او سنسگار شد.&lt;br /&gt;تفسیر جامع جلد 4 صفحه 360 سطر 11&lt;br /&gt;در کافی از جمیل روایت کرده گفت سئوال نمودم از حضرت صادق علیه السلام کسیکه با محارم خود زنا کند چگونه او را اعدام کنند؟ فرمود با شمشیر گردنش را میزنند و در حدیث دیگر از آن حضرت روایت کرده اند که فرمود شخصی که عیال نداشت حضور مقدس امیر المومنین آوردند که با زن پدر خود زنا کرده بود امر فرمود اورا بقتل برسانند و بعضی از زناکاران حد آنها اول صد تازیانه است سپس سنگسار است و ایشان مردان پیر و زنان پیر محصن و محصنه باشند که زنا کرده اند.&lt;br /&gt;در فقیه از حضرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود هرکه با محارم خود زنا کند با یک شمشیر او را بقتل میرسانند و اگر به آن محرم هم با این عمل راضی بوده او را نیز بقتل میرسانند.&lt;br /&gt;در کافی از جمیل روایت کرده گفت سئوال نمودم از حضرت صادق علیه السلام کسیکه با محارم خود زنا کند چگونه اورا اعدام کنند؟ فرمود با شمشیر گردنش را میزنند و در حدیث دیگر از آن حضرت روایت کرده فرمود شخصی را که عیال نداشت حضور مقدس امیر المومنین آوردند که با زن پدر خود زنا کرده بود امر فرمود اورا بقتل برسانند و بعضی از زناکاران حد آنها اول صد تازیانه است سپس سنگسار است و ایشان مردان پیر و زنان پیر محصن و محصنه باشند که زنا کرده اند.&lt;br /&gt;و در کافی از حصرت باقر علیه السلام روایت کرده فرمود مرد و زن پیر زناکاری را که محصن بودند حضور امیر المومنین علیه السلام بردند آنحضرت امر کرد اول آنها را صد تازیانه بزنند سپس رجم و سنگسار کنند.&lt;br /&gt;و از ابو بصیر روایت کرده گفت سئوال نمودم از حضرت صادق علیه السلام شخصی در یکروز چند مرتبه زنا کرده بر او یک حد جاری میکنند یا چند حد؟ فرمود اگر با یک زن مکرر زنا کرده یک حد بر او میزنند و چنانچه با زنان عدیده زنا کرده بتعداد آنها بر او حد جاری میکنند.&lt;br /&gt;در کافی از سماعه روایت کرده گفت حضرت صادق علیه السلام فرمود هرگاه بخواهند شخصی را رجم کنند اول گودالی بکنند اگر آن زن باشد او را تا وسط گودال فرو برند و چنانچه مرد است تا جایگاه بند زیر جامه در گودال فرو میبرند سپس حاکم و بعد از او مردم با سنگهای ریز آنشخص را رجم میکنند و فرمود باید از پشت سرش سنگ بزنند و نباید از پیش رو سنگ و تازیانه بر جسد او بزنند در محاسن از ابن خالد روایت کرده گفت حضور حضرت موسی بن جعفر علیه السلام عرض کردم خبر بدهید بمن از زنا کننده که اورا رجم میکنند زمانیکه از گودال فرار نماید آیا او را بر میگردانند فرمود اگر ثبوت زنا با قرار بوده و بعد از زدن چند سنگ بر او فرار کرده رها میکنند او را و چنانکه بوسیله شهود ثابت شده با ذلت و خواری او را برمیگردانند و سنگسار میکنند ابی بصیر از حضرت صادق روایت کرده فرمود روزی شخصی حضور امیر المومنین علیه السلام شرفیاب شده عرض کرد من زنا کرده ام حکم خدا را در مورد من اجرا فرموده و مرا پاک کنید، حضرت باو فرمود آیا تو دیوانه ای؟ عرض کرد خیر فرمودند چیزی از قرآن تلاوت نموده ای؟ گفت بلی فرمود از چه قبیله و طایفه میباشی تا درباره ات تحقیق شود؟ عرض کرد از مردم مدینه هستم فرمود اکنون برو تا از احوال تو پرسش نمایم امیر المومنین علیه السلام از وضع آن مرد تحقیق فرمود گفتند مردی سالم و عاقل است روز بعد همانشخص بخدمتش رسید و در خواست اجرای حد نمود امیر المومنین علیه السلام از وضع آن مرد تحقیق فرمود گفتند مردی سالم و عاقل است و روز بعد همانشخص بخدمدتش رسید و در خواست اجرای حد نمود امیر المومنین علیه السلام پرسیدند آیا تو عیال داری؟ عرض کرد بلی فرمود آیا در اختیار تو و حضور تو هست یا باو دسترسی نداری؟ عرض کرد در منزلم میباشد فرمودند اکنون برو تا فکری درباره ات بنمایم سومین مرتبه هم که شرفیاب شد او را برگردانید و در مرتبه چهارم که حضور امیر المومنین علیه السلام شرفیاب شده تجدید مطلع نمود حضرت اورا بازداشت فرموده و منادی از طرف آن حضرت ندا کرد که برای اجرای یکی از احکام خدا و حد جاری ساختن بطور ناشناس خارج از شهر حاضر شوید و هرکس با خود سنگهائی بیاورد صبح زود بعد امیر المومنین علیه السلام مرد زندانی را احضار و مقرر فرمودند اول نماز بگذارد سپس دستور حفر گودالی داده آنشخص را در گودال نشانیده و بمردم چنین فرمودند که بر این شخص باید حد خدا جاری نموده و سنگسارش کنید ولی کسی باید او را سنگ بزند که در پیشگاه خداوند محکوم به حد خوردن نباشد و اگر کسی خود را مستحق کیفر و حدود میداند باید برگردد زیرا کسی که خود مستوجب و مستحق حد است نباید اقامه حدود کند و مردم برگشتند فقط امیر المومنین علیه السلام و حضرت امام حسن علیه السلام هریک سنگی برداشته و پس از آنکه چهار مرتبه تکبیر گفتند بسوی مرد رها کرده و بر اثر ضربات سنگها آن شخص هلاک شد آنگاه فرمود بدنش را از گودال خارج نموده بر او نماز گذارده و دفن کردند خدمتش عرض کردند آیا غسل بر این شخص لازم نبود فرمودند همین اجرای حد او را پاک نموده و تا روز قیامت پاکیزه است و فرمودند ای مردم هرکس مرتکب چنین گناهی بشود یعنی زنا کرده باشد باید توبه کند بین خود و خدای خود بخدا قسم توبه کردن در خفا و پنهانی بهتر است از آنکه عفت خویش را در برابر مردم مخدوش ساخته و خود را مفتضح بسازد.در فقیه از عمار روایت کرده گفت سئوال نمودم از حضرت صادق علیه السلام زن شوهر داریکه زنا کرده و حامله است را چگونه حد بر او جاری کنند؟ فرمود او را رها کند تا وضع حمل کند و بر طفل خود شیر بدهد سپس او را رجم کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تفسیر اثنی عشری جلد 9 صفحه 193 سطر 4&lt;br /&gt;تفسیر شریف لاهیجی جلد 3 صفحه 256 سطر 14&lt;br /&gt;روزی نزد عمر بن الخطاب شش نفر را گرفته آوردند که اینها همه زنا کرده اند عمر حکم کرد که همه آنها را بر یک وجه اقامت حد کنند حضرت امیر المومنین علیه الصلوه و السلام که در آنمجلس حاضر بود بعمر گفت که حکم اینها چنین نیست که تو گفتی، پس او گفت آنچه باید، شما در باب اینجماعت بعمل بیارید؛ حضرت یکی را گردن زد و دوم را سنگسار نمود و سوم را حد زد و چهارم را نصف حد زد و پنجم را تعزیر فرمود و ششم را سرداد عمر و حضار مجلس همه تعجب نموده متحیر شدند عمر گفت: ای ابوالحسن شش کس را در قضیه واحده اقامت پنج نوع عقوبت کردی و یکی را سر دادی که هیچ یک از این حکمها مشابه بدیگری نبود؟ حضرت فرمود چنین است چون شخصی اول ذمی بود (ذمی کسی است از اهل کتاب که در میان مسلمانان و در زینهار و امان مسلمانان زندگی میکند)که زنا با زن مسلمه کرده بود و از ذمه خود بر آمده سزای او گردن زدن بود، ثانی چون محصن بود و با وجود احصان ارتکاب زنا کرده او را رجم فرمودیم و ثالث غیر محصن بود او را حد زدیم و رابع بعد زانی بود اورا نصف حد زدیم و خامس چون وطی بشبهه کرده بود اورا تعزیر فرمودیم و سادس که مجنون و از عقل بهره ای نداشت سرش دادیم (رهایش کردیم) و باید که فردا نگیرند شما را.&lt;br /&gt;ادیان ابراهیمی و مذاهب اسلامی راجع به سنگسار چه نظری دارند؟&lt;br /&gt;یهودت&lt;br /&gt;همانطور که از تورات نقل قول شد در تورات بطور مشخص دستور داده شده است که زناکار را باید سنگسار کرد. البته میان قوانین یهود با اسلام اندکی تفاوت وجود دارد، به زناکار یکبار اخطار داده میشود و در مرتبه دوم او مستحق سنگسار شدن است. در تورات سنگسار تنها برای زنا در نظر گرفته نشده است بلکه تورات در مورد کفر ورزیدن، دین دیگری را انتخاب کردن، به خدا فحش دادن، جادوگری کردن نیز دستور به سنگسار میدهد، همچنین آمده است که موسی شخصی را بخاطر توهین به خدا سنگسار کرد و کشت.&lt;br /&gt;تورات لاویان کتاب 24 آیات 13 و 14&lt;br /&gt;خداوند به موسی فرمود: (او را بیرون اردوگاه ببر و به تمام کسانی که کفر او را شنیدند، بگو که دستهای خود بر سر او بگذارند. بعد تمام قوم اسرائیل او را سنگسار کنند. و به قوم اسرائیل بگو که هر کس به خدای خود کفر بگوید باید سزایش را ببیند و بمیرد. تمام جماعت باید او را سنگسار کنند. این قانون هم شامل اسرائیلی ها میشود و هم شامل غریبه ها.&lt;br /&gt;تورات کتاب تثنیه شماره 13 آیات 6 تا 10&lt;br /&gt;اگر نزدیکترین خویشاوند یا صمیمی ترین دوست شما، حتی برادر، پسر، دختر و یا همسرتان در گوش شما نجوا کند که بیا برویم و این خدایان بیگانه را بپرستیم؛ راضی نشوید و به او گوش ندهید. پیشنهاد ناپسندش را برملا سازید و بر او رحم نکنید. او را بکشید. دست خودتان باید اولین دستی باشد که او را سنگسار میکند و بعد دستهای تمامی قوم اسرائیل. او را سنگسار کنید تا بمیرد، چون قصد داشته است شما را از خداوند، خدایتان که شما را از مصر یعنی سرزمین بردگی بیرون آورد دور کند.&lt;br /&gt;....&lt;br /&gt;پس آن جوان را بیرون اردوگاه برده، همانطور که خداوند به موسی امر فرموده بود، سنگسار کردند.&lt;br /&gt;تورات کتاب اعداد شماره 15 آیات 32 تا 35&lt;br /&gt;یک روز که قوم اسرائیل در بیابان بودند، یکی از آنها به هنگام جمع آوری هیزم در روز سبت (شنبه)، غافلگیر شد. پس او را گرفته، پیش موسی و هارون و سایر رهبران بردند. ایشان او را به زندان انداختند، زیرا روشن نبود که در این مورد چه باید کرد.&lt;br /&gt;اما یهودیان حدود دو هزار سال است که هیچ کس را سنگسار نکرده اند، و از این دستور تورات سرپیچی کرده اند، و دلیل این سرپیچی بسیار جالب است. اسرائیل سرزمین یهودیان در دو هزار سال پیش توسط رومی ها مورد تجاوز قرار گرفت و دستگاه مذهبی آنها که شامل دادگاه و مجلس یهودیها (Sanhedrin) بود نابود شد. از آن روز تا به این روز یهودیان موفق نشده اند دادگاه شرعی تشکیل بدهند، زیرا گویا برای تشکیل چنین دادگاهی نیاز به تعداد مشخصی (هفتاد و یک) خاخامهای دانش آموخته دارند، تا بتوانند در مورد جان انسانها تصمیم بگیرند. برخی از یهودیان معتقدند تا زمان ظهور عیسی مسیح چنین دستگاه قضایی شکل نخواهد گرفت و تا آن زمان یهودیان نه کسی را سنگسار خواهند کرد و نه از روی قوانین دینی خود در مورد جان انسانها تصمیم میگیرند. و از آنجا که چنین اتفاقی (ظهور مسیح) هرگز اتفاق نخواهد افتاد نباید نگران این بود که یهودیان کسی را سنگسار کنند.&lt;br /&gt;و البته این بسیار خوشایند است که یهودیان به هر بهانه و دلیلی از عمل به دستورات دینی خود که بسیار وحشیانه و زشت و ضد انسانی هستند خود داری میکنند اما مسلمانان دستورات یهودی را که خود یهودیان آنها را پیاده نمیکنند با شور و اشتیاق پیاده میکنند. ایکاش بقیه دینداران نیز به دلایلی دستورات ضد انسانی دین خود را کنار بگذارند.&lt;br /&gt;مسیحیت&lt;br /&gt;گفته میشود که عیسی مسیح سنگسار را منسوخ کرد و آنرا ممنوع ساخت، و به همین دلیل در مسیحیت سنگسار وجود ندارد، البته ادعای دوم درست است اما عیسی سنگسار را منسوخ نکرد، در انجیل اینگونه آمده است:&lt;br /&gt;انجیل یوحنی کتاب 8 آیه 1 تا 11&lt;br /&gt;عیسی به کوه زیتون بازگشت. ولی روز بعد صبح زود باز به خانه خدا رفت. مردم نیز دور او جمع شدند. عیسی نشست و مشغول تعلیم ایشان شد. در همین وقت، سران قوم و فریسیان زنی را که در حال زنا گرفته بودند، کشان کشان به مقابل جمعیت آوردند، و به عیسی گفتند (استاد، ما این زن را به هنگام عمل زنا گرفته ایم. او مطابق قانون موسی باید کشته شود. ولی نظر شما چیست؟)&lt;br /&gt;آنان میخواستند عیسی چیزی بگوید تا او را به دام بیاندازند و محکوم کنند. ولی عیسی سر را پایین انداخت و با انگشت بر روی زمین چیزهایی مینوشت. سران قوم با اصرار میخواستند که او جواب دهد. پس عیسی سر خود را بلند کرد و به ایشان فرمود:&lt;br /&gt;(بسیار خوب؛ آنقدر بر او سنگ بیاندازید تا بمیرد، ولی سنگ اول را کسی به او بزند که خود تابحال گناهی نکرده است.) سپس دوباره سر را پایین انداخت و به نوشتن بر روی زمین ادامه داد. سران قوم از پیر گرفته تا جوان یک یک بیرون رفتند تا اینکه در مقابل جمعیت فقط عیسی ماند و آن زن. آنگاه عیسی بار دیگر سر را بلند کرد و به زن گفت: (آنانی که تو را گرفته بودند کجا رفتند؟ حتی یک نفر هم نماند که تو را محکوم کند؟) زن گفت (نه آقا! عیسی فرمود: من نیز تو را محکوم نمیکنم. برو و دیگر گناه نکن).&lt;br /&gt;عیسی در این گفته هرگز نگفته است کسی را دیگر سنگسار نکنید، بلکه تنها گفته است کسانی حق سنگسار کردن دارند که گناهی نکرده باشند، و البته مسیحیان معتقدند همه انسانها گناهکار هستند و خداوند پسر خودش را فرستاد و خود در کالبد انسان تجلی یافت تا بخاطر گناهان ما بر روی صلیب برود و ما بخشیده شویم. ممکن است شخصی بپرسد چرا عیسی مسیح بطور روشن نگفت "از امروز به بعد کسی را سنگسار نکنید" یا "سنگسار حرام است و کار وحشیانه و زشتی است"، بلکه به میان مردم رفت و گفت چون شما گناهکارید نباید شخص دیگری را مجازات کنید، یعنی اگر گناهکار نبودید سنگسار کردن یک انسان به جرم زنا از نظر عیسی مسیح مشکلی نداشت و کار چندان ناشایستی نبود که البته این خود بسیار حرف غیر منطقی ای است، آیا افراد بخاطر اینکه خود مجرم هستند نباید مجرم دیگری را محکوم کنند؟ اگر اینگونه باشد باید کلاً قضاوت را کنار گذاشت و دادگاه را حذف کرد زیرا قاضی معصوم نیست و خود حتماً دچار اشتباهاتی شده است. همچنین اعتقاد مسیحیان بر این است که عیسی مسیح خود خدا است. حال این سوال مطرح میشود که چرا این خدا به یهودیان گفته است که افرادی را سنگسار کنند ولی بعداً نظرش را تغییر داده است؟ پاسخ به این پرسشها میتواند این باشد که عیسی مسیح یا به اندازه کافی آزادمرد و انساندوست و با جسارت نبوده است و یا اینکه با پیروان خود شوخی داشته است.ولی به هر حال در مسیحیت سنگسار وجود ندارد و این برای مسلمانان باید بسیار مضحک باشد، که چگونه است که در یهودیت و اسلام سنگسار وجود دارد اما در مسیحیت وجود ندارد!؟ همچنین در مسیحیت گوشت خوک خوردن آزاد است اما در اسلام و یهودیت نیست، آیا خداوند به مسیحیان زنگ تفریح داده است؟ چطور ممکن است خدا نظری در مورد حکمی داشته باشد و بعداً نظرش عوض شود و دوباره به نظر اولیه خود برگردد؟&lt;br /&gt;البته این تناقض برای مسیحیان وجود ندارد، مسیحیان اسلام را دینی دروغین و الله اسلام را خود شیطان میدانند که بر روی زمین پیامبرانی داشته است (البته معمولا مسیحیان این نظر خود را در مقابل مسلمانان مطرح نمیکنند ولی در کتابهایشان اینگونه مینویسند) و استدلال اصلی آنها مکار بودن و فریب کار بودن آلله است، که در قرآن به آن اشاره شده است، بویژه در مورد اینکه محمد در قرآن سروده است که الله شخصی شبیه مسیح را قرار داد تا اورا به صلیب بکشند و اگر این درست باشد این الله است که مسیحیان عالم را فریب داده است و فریبکاری از نظر مسیحیان مربوط به شیطان است و ذات خداوند نیک است و از فریبکاری به دور است. و البته محمد با مسیحیت چندان آشنایی نداشت، محمد مسیحیت را از یهودیان آموخته بود برای همین است که اسلام بیشتر به آیین یهود نزدیک است تا به مسیحیت، و اگر قرار است ادیان سامی پشت سر یکدیگر آمده باشند واقعا شایسته تر بود که خدا مسیحیت را بعد از اسلام میفرستاد تا قوانین وحشیانه آنرا تعدیل کند.&lt;br /&gt;اسلام&lt;br /&gt;تمامی مکاتب فقهی اسلامی بدون استثناء به حکم سنگسار معتقدند. اما در شرایط و نوع پیاده کردن حکم اندکی با یکدیگر اختلاف دارند. حکم سنگسار معمولا هم در مورد همجنسگرایان (&lt;/span&gt;&lt;a href="http://zandiq.com/farsi/glossary/homosexualism.htm"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;همجنس گرایی چیست؟&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;) و هم در مورد اشخاصی که زنای محصنه انجام میدهند انجام میگیرد. سنگسار همجنسگرایان در مکاتب سامی برگرفته از سرنوشتی است که خدای ادیان سامی بر سر قوم لوط آورده است، در قرآن الله قوم لوط را بجرم لواط سنگسار کرده است.&lt;br /&gt;همه مکاتب فقهی اهل تسنن با یکدیگر اتفاق نظر دارند که مجازات سنگسار باید در مورد زناکار محصن، بزرگسال، آزاد و مسلمان (بجز مکتب شافعی که در آن غیر مسلمان را نیز میتوان محصن نامید) و کسی که در قبل از لذت جنسی مشروع بهره برده است (چه ازدواج هنوز برقرار باشد یا نباشد) پیاده شود. حنفی ها و حنبلی ها معتقد هستند که هردو زناکار (زن و مرد) باید حتماً محصن باشند تا مجازات سنگسار را بتوان در مورد آنها اجرا کرد. افرادی که محصن نیستند را باید در صورتی که آزاد هستند یکصد ضربه و اگر برده هستند پنجاه ضربه شلاق زد و همه فرقه ها بجز حنفی ها همچنین معتقد هستند که زناکار را باید یک سال انسان آزاد را و شش ماه انسان برده تبعید کرد. زناکار همچنین باید از روی آزادی عمل مرتکب زنا شده باشد، زنی که مورد تجاوز قرار گرفته باشد را نمیتوان زناکار محصنه نامید و در نتیجه حد زنا در مورد او پیاده نمیشود.&lt;br /&gt;در مورد لواط توافق نظر وجود ندارد، شافعی ها و حنبلی ها لواط را برابر با زنا میدانند. اگر عمل آنها را چهار شاهد مرد شهادت دهند و شخص لواطکار محصن است باید او را با سنگسار تنبیه کرد و مفعول را شلاق زده و تبعید کرد. مالکی ها احصان را برای سنگسار لازم نمیدانند. حنفی ها حد را برای لواطکار قائل نیستند و لواطکار را تعزیر میکنند.&lt;br /&gt;نظر فقه شیعه در مورد فحشا اندکی متفاوت است، فحشا در فقه شیعی علاوه بر لواط میتواند بر بسیاری از رفتارهای دیگر جنسی اطلاق کرد. بچه بازی، چه با مرد و چه با زن، همجنسبازی زنان (مساحقه)، تماس جنسی با حیوانات از این جمله هستند. فقه شیعه همچنین مصلح را بعنوان بزرگسال، آزاد، مسلمان و کسی که دارای شرایط برقراری تماس جنسی مشروع است (مثلا همسر او در زندان نیست و یا در مسافرت به سر نمیبرد) تعریف میکند. نوع مجازات در فقه شیعی همانند فقه سنی است، اما در فقه شیعه ممکن است زناکار غیر محصن را نیز در صورتی که شرایط خاصی وجود داشته باشد مثلا تماس جنسی بین بستگان نزدیک، و یا تجاوز، و یا دخول بین یک مرد نامسلمان و زن مسلمان سنگسار کنند. لواط در فقه شیعی در صورت دخول باید با مرگ مجازات شود اما حدی وجود ندارد و قاضی باید در این مورد خطاکار را تعزیر کند.&lt;br /&gt;قاضی باید مرد لواطکار را یا به اعدام با شمشیر (سربریدن)، سنگسار، پرتاب کردن شخص از دیوار بلند و یا سوزاندن مجازات کند و در این میان اختیار با قاضی است. در صورتیکه دخول انجام نشده باشد و در مورد همجنسبازی زنان (مساحقه) مجازات حد یکصد ضربه شلاق است.&lt;br /&gt;اطلاعات فقهی فوق از دایره المعارف اسلام در گزینه مربوط به زنا (ZIN?/font&gt;) نقل شده است، برای جزئیات کامل نحوه پیاده شدن حکم سنگسار به نوشتاری با فرنام "&lt;/span&gt;&lt;a href="http://zandiq.com/farsi/articles/Articles/new_page_158.htm"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;چگونگی انجام حکم زنا، سنگسار از کتاب تحریر الوسیله آیت الله روح الله خمینی&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;" مراجعه کنید.&lt;br /&gt;بهائیت&lt;br /&gt;در آیین بهائی مجازات سنگسار وجود ندارد، مسلمانان تندرو این آیین را ساخته استعمار میدانند. در صورتی که این ادعا راست باشد براستی باید از استعمار جنایتکار سپاسگزاری کرد که در کنار این همه اختراعات و اکتشافات و توسعه علوم، دست به ساختن ادیانی میزنند که با جایگزین کردن آنها با اسلام، مسلمانان و جهانیان را از شر قوانین و مفاهیم بسیار وحشیانه و غیر انسانی اسلامی نجات دهند. البته برای بهائیان نیز باز این سوال پیش می آید که چطور نظر خدا بعد از اسلام دوباره تغییر کرده است، و سنگسار را برای بار دوم از احکام خود حذف کرده است، آیا خداوند قرار است یک دین در میان سنگسار را حذف و نصب کند؟ و از آنجا که بهائیان معتقد نیستند که دینشان آخرین دین و پیامبرشان آخرین پیامبر منتخب خدا بر روی زمین است، باید از آنها پرسید که آیا خدا در دین بعدی که ارسال خواهد کرد دوباره سنگسار را تجویز خواهد کرد؟&lt;br /&gt;موضع قاضی در مورد زانی چگونه است؟&lt;br /&gt;بر طبق سنت اسلامی قاضی باید در موضع انکار قرار گیرد، یعنی به شخص تلقین کند که تو اینکار را نکرده ای ولی شخص اگر قبول کند که کرده است و اصرار ورزد در آن صورت است که قاضی باید وی را محکوم کند. احادیث بسیاری وجود دارند که این معنی از آنها استنباط میشود ولی در کل این شیوه نه از زشتی مجازات سنگسار میکند نه امتیازی است برای اسلام، زیرا لازمه عدالت قاضی اساساً در بیطرفی او است، لذا اسلامگرایانی که با بهانه کردن این ویژگی سعی در توجیه این عمل زشت میشوند در واقع باید توجه داشته باشند که روش قضاوت اسلامی در این مورد نیست که مورد اعتراض است بلکه خود حکم اسلامی پیرامون زنا است که مورد اعتراض است، رفتار قاضی چیزی را در این میان تغییر نمیدهد.&lt;br /&gt;آیا میان سنگسار و دستور قرآن تناقضی وجود دارد؟&lt;br /&gt;در قرآن پیرامون زنا آیاتی آمده است که در یکی از آنها حد زنا مشخص میشود، بسیاری از اسلامگرایانی که دچار این سفسطه میشوند این آیه را مورد خطاب قرار داده و با استناد به آن ادعا میکنند نه تنها سنگسار اسلامی نیست بلکه ضد اسلام و در تضاد با قرآن است. آیه ای که این دسته به آن اشاره میکنند دومین آیه سوره نور است.&lt;br /&gt;سوره نور آیه 2&lt;br /&gt;الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ.&lt;br /&gt;زنان و مردان زناکار را هر يک صد ضربه بزنيد و اگر به خدا و روز قيامت ايمان داريد ، مباد که در حکم خدا نسبت به آن دو دستخوش ترحم گرديد و بايد که به هنگام شکنجه کردنشان گروهی از مؤمنان حاضر باشند.&lt;br /&gt;این آیه طبق نظر تقریباً تمامی مفسرین قرآن از فرقه های مختلف اسلامی با حکم سنسگار که در احادیث آمده است تضادی ندارد، همانطور که توضیح داده شد در فقه اسلامی زنا به دو گروه تقسیم میشود زنای محصنه و زنای غیر محصنه، این آیه در مورد زنان و مردان آزادی است که آزاد باشند و همچنین مجرد باشند. بنابر این بین این آیه و احادیث مربوط به سنگسار از لحاظ منطقی وحدت مفعولی وجود ندارد، یعنی این دو راجع به یک چیز صحبت نمیکنند و نتیجه آنکه در تضاد با یکدیگر نیستند. اما سوره نساء آیه 15 بطور مشخص چون از "زنانتان، نساءکم" صحبت میکند در واقع اشاره به زنای محصنه دارد.&lt;br /&gt;ترجمه صحیح مسلم جلد نخست صبفه 65 و در صحیح بخاری جلد دوم صفحه 1009&lt;br /&gt;از عبدالله بن عباس نقل شده است که عمر در خطابه ای در حالی که روی منبر رسول الله نشسته بود گفت: براستی که الله تعالی محمد را با حقیقت فرستاد قرآن را نیز با او نازل کرد. آیه مربوط به سنگسار زناکار درمیان آیات وحی شده بود و ما آنرا خواندیم و فهمیدیم و حفظ کردیم. پیامبر سنگسار کرد و ما نیز بعد از او سنگسار کردیم. من بیمناک هستم که بعد از گذشت زمان شخصی بگوید ما سنگسار را در کتاب خدا نمی یابیم و با کنار گذاشتن یکی از فریضه های نازل شده توسط خدا به گمراهی بروند. همانا سنگسار کردن زناکار در صورتی که شاهدانی یافت شوند یا زناکار اعتراف کند یا آثار حاملگی در او یافت شود در قرآن یافت میشود و حق است.&lt;br /&gt;تعداد بسیار زیاد احادیثی که در مورد سنگسار در احادیث اسلامی آمده است و اعتبار بسیاری که محدثین برای این احادیث قائل شده اند باعث شده است که این دسته از احادیث به تواتر معنوی (بالاترین میزان اعتباری که میتوان به یک حدیث داد) برسند و ادعاهایی مبنی بر غیر معتبر بودن این احادیث با استناد به قرآن اساساً باطل است و نشان از بی اطلاعی این افراد مدعی از علوم حدیث دارد.&lt;br /&gt;اما جای تاسف است که این اسلامگرایان تازه به تمدن رسیده هنوز به اندازه کافی متمدن نشده اند و بجای مجازات وحشیانه سنگسار مجازات وحشیانه دیگری (شلاق زدن) را و آنهم بگونه ای که قرآن گفته بدون ترحم، جایز و انسانی میدانند و هنوز بطور کامل از بیابانگرایی و خوی توحش اسلامی بطور کامل جدا نشده اند. تفسیر گازر در مورد شیوه شلاق زدن میگوید:&lt;br /&gt;تفسیر گازر جلد 6 صفحه 271 سطر 4&lt;br /&gt;خالد گفت:عبدالله عمر را کنیزکی بود زنا کرد اورا بدست من داد و گفت: این را حد زن برپشت و پایها و اندامهای دیگر ضربی خفیف، اورا گفتم فاین انت، عن قوله تعالی: و لا تاخذکم بهما رافه فی دین الله؟ گفت بهرحال اورا نشاید کشتن، او را خدای تعالی جلد (شلاق زدن) فرمود قتل نفرمود. سعید بن المسیب گفت: مراد آنست که ضربی زنی موجع و مولم (دردناک) و حد چنان باید زدن که در آن حال دیده باشند، اگر برهنه یافته باشند حد برهنه زنند، و اگر با جامه یافته باشند با جامه زنند، و مرد را بر پای دارند و در حد زدن و زن را بنشانند و بر همه اعضا زنند الا بر روی و فرج و اگر شما بخدای ایمان آورده اید و بروز بازپسین یعنی قیامت، نباید که شما را در راندن حد بر ایشان رقتی و رحمتی باشد که بسبب آن ترک حد کنید یا کم از حد بزنید.&lt;br /&gt;و همانطور که در قرآن تاکید شده است نباید در هنگام تازیانه زدن هیچ نوع ترحمی را نشان داد (سوره نور آیه 2: ...حکم خدا نسبت به آن دو دستخوش ترحم گرديد...)، در احادیث نیز به مسلمانان هشدار داده شده است که به هیچ عنوان نباید در حدود الهی تخفیف دهند و از روی ترحم از آنها بکاهند و در ضرب حد مسامحه نکنند و از تعطیل حدود الهی بترسند. مثلا به روایت زیر توجه کنید:&lt;br /&gt;تفسیر خلاصه المنهج جلد 3 صفحه 361 سطر 17تفسیر نمونه جلد 14 صفحه 359&lt;br /&gt;روز قیامت بعضی از زمامداران را که یک تازیانه از حد الهی کم کرده اند در صحنه محشر می آورند و به او گفته میشود چرا چنین کردی؟ میگوید: برای رحمت به بندگان تو پروردگار به او میگوید: آیا تو نسبت به آنها از من مهربانتر بودی؟ و دستور داده میشود او را به آتش بیفکنند دیگری را می آورند که یک تازیانه بر حد الهی افزوده، به او گفته میشود: چرا چنین کردی؟ در پاسخ میگوید: تا بندگانت از معصیت تو خود داری کنند خداوند می فرماید: تو از من آگاه تر و حکیم تر بودی؟ سپس دستور داده میشود او را نیز به آتش بیاندازند.&lt;br /&gt;تفسیر شریف لاهیجی جلد 3 صفحه 256 سطر 14&lt;br /&gt;در کافی از اسحق بن عمار نقل کرده که من از حضرت ابو ابراهیم موسی الکاظم علیه السلام سوال کردم که مستحق جلد (تازیانه خوردن) را چگونه باید زد؟ آنحضرت فرمود "اشلد الجلد" (به سخت ترین حالت باید شلاق زد) بعد از این گفتم که بر بالای جامه اش میتوان زد؟ فرمود "بل یجرد".&lt;br /&gt;همچنین در هنگام شلاق زدن زانی و زانیه باید طائفه ای از مسلمانان شاهد شکنجه شدن آنها باشند، و این مجازات باید در جمع انجام شود، امید است این دسته از اسلام پناهان با همنشینی بیشتر با انسانهای متمدن برای شلاق نیز بهانه هایی بتراشند و آنرا نیز با دروغ و استدلالهای ضد و نقیض، غیر اسلامی نشان دهند. در اینجا ممکن است سوال شود که پس با زناکار باید چکار کرد؟ پاسخ این پرسش را در نوشتاری با فرنام "&lt;/span&gt;&lt;a href="http://zandiq.com/farsi/faq/q6.htm"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;اگر کسی به ناموس شما تجاوز کنه شما چه ميکنید؟&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;" بیابید.&lt;br /&gt;چرا در قرآن به سنگسار اشاره ای نشده است؟&lt;br /&gt;پاسخ به این پرسش نیاز به جستجوی بیشتر در احادیث و تاریخ اسلام دارد، برخی از احادیثی که در کتب اهل تسنن یافت میشوند از این حکایت میکنند که آیات رجم در قرآن وجود داشت اما بعد از افتادن اتفاقات عجیب و غریبی این آیات از قرآن حذف شده اند. از جمله میتوان به حدیث زیر اشاره کرد.&lt;br /&gt;سنن ابن ماجه جلد دوم صفحه 39 چاپ کراچی&lt;br /&gt;مسند امام احمد جلد 6 صفحه 269 چاپ بیروت&lt;br /&gt;از عایشه نقل شده است که: وقتی آیات مربوط به رجم (سنگسار) و "رضه کبیر" نازل شده بودند، آنها را بر روی کاغذی نوشته بودند و زیر بالین من قرار داشت. بعد از وفات پیغمبر، درحالی که ما مشغول به سوگواری برای پیغمبر بودیم یک بز آن قطعه کاغذ را خورد.&lt;br /&gt;البته اسلامگرایان این حدیث را به دلیل اینکه با قرآن در تضاد است ضعیف و باطل میدانند اما چون ما با دیدی برون دینی به بررسی اسلام میپردازیم محدود به روشهای محدثین اسلامی نیستیم، این حدیث با توجه به روش جمع آوری قرآن که در زمان عثمان اتفاق افتاد میتواند کاملاً درست باشد. زیرا پیامبر اسلام در سالهای پیامبری بیش از جمع آوری قرآن و مهر و موم آن و یا برنامه ریزی برای آینده اسلام و انتخاب جایگزین بطوریکه بحثی در آن نباشد و بین اسلامگرایان که در همان دوران نیز جنایت پیشه ،غارتگر و وحشی (همچون بازماندگان امروزیشان) بودند اختلاف و حتی جنگ رخ ندهد، علاقه بیشتری به جمع آوری زنهای جوان و زیبا با رنگها و طعم ها و نژادهای مختلف و همچنین جمع آوری ثروت از راه راهزنی و اخاذی نشان داد، و مسلمانان تازه در زمان خلافت خلیفه سوم عثمان بود که به فکر جمع آوری قرآن افتادند.&lt;br /&gt;بنابر این به نظر میرسد انسانگرایان و خردگرایان باید از بز و یا بزغاله عایشه تشکر و قدر دانی کنند زیرا نقش این حیوان زبان بسته با توجه به این حدیث از پیامبر اسلام در حفظ جان انسانها و جلوگیری از پیاده شدن احکام و حدود وحشیانه قبیله های بدوی و بیابانی بیشتر بوده است، درود بیکران بر بز قهرمان عایشه!&lt;br /&gt;در احادیث همچنین میتوان مطالب دیگری یافت که همین مسئله را تایید میکنند. مثلاً&lt;br /&gt;مختصر کنز ال-عمال، در حاشیه کتاب مسند امام در جلد دوم صفحه دو.&lt;br /&gt;عمر از من پرسید "در سوره احزاب چند آیه وجود دارد؟" من گفتم 72 یا 73 آیه. او گفت این سوره تقریباً به طول سوره ماده گاو (بقره) بود که دارای 287 آیه است، و در آن آیه رجم وجود داشت.&lt;br /&gt;از احادیث دیگری که همین مطلب (حذف شدن آیه رجم از قرآن) را حکایت میکنند حدیثی است که در همین نوشتار از آن صحبت شد، این حدیث برخاسته از خطابه ای است که عمر در آخرین سفر حج خود انجام داد.صحیح مسلم جلد نخست صبفه 65 و در صحیح بخاری جلد دوم صفحه 1009&lt;br /&gt;از عبدالله بن عباس نقل شده است که عمر در خطابه ای در حالی که روی منبر رسول الله نشسته بود گفت: براستی که الله تعالی محمد را با حقیقت فرستاد قرآن را نیز با او نازل کرد. آیه مربوط به سنگسار زناکار درمیان آیات وحی شده بود و ما آنرا خواندیم و فهمیدیم و حفظ کردیم. پیامبر سنگسار کرد و ما نیز بعد از او سنگسار کردیم. من بیمناک هستم که بعد از گذشت زمان شخصی بگوید ما سنگسار را در کتاب خدا نمی یابیم و با کنار گذاشتن یکی از فریضه های نازل شده توسط خدا به گمراهی بروند. همانا سنگسار کردن زناکار در صورتی که شاهدانی یافت شوند یا زناکار اعتراف کند یا آثار حاملگی در او یافت شود در قرآن یافت میشود و حق است.&lt;br /&gt;نتیجه آنکه در پاسخ به پرسشی که مطرح شده است میتوان گفت احتمالاً آیات مربوط به سنگسار در قرآن وجود داشته است و بعداً از آن حذف شده است.&lt;br /&gt;ممکن بودن و یا غیر ممکن بودن یافتن زناکار و مجازات او.&lt;br /&gt;برخی از افراد با اشاره به آیه زیر در قرآن ادعا میکنند، برای اینکه شخصی را به زنای محصنه محکوم کنند باید حداقل چهار شاهد برای او پیدا کنند و لذا تقریباً غیر ممکن است که کسی را بتوان محکوم به سنگسار کرد.&lt;br /&gt;سوره نور آیه 4&lt;br /&gt;وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَانِينَ جَلْدَةً وَلَا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهَادَةً أَبَدًا وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ&lt;br /&gt;کسانی را که زنان عفيف را به زنا متهم می کنند و چهار شاهد نمی آورند ،هشتاد ضربه بزنيد ، و از آن پس هرگز شهادتشان را نپذيريد که مردمی فاسقند.&lt;br /&gt;جالب است که این افراد فکر میکنند خداوند نادان و ابله است و حکمی صادر میکند که قابل پیاده شدن نیست، همچنین جای تعجب است که چرا آیات دیگر قرآن از جمله آیه زیر را مد نظر قرار نمیدهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سوره نور آیه 6 تا 9&lt;br /&gt;وَالَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ يَكُن لَّهُمْ شُهَدَاء إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَادَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ؛وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ؛عَنْهَا الْعَذَابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْكَاذِبِينَ؛وَالْخَامِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَيْهَا إِن كَانَ مِنَ الصَّادِقِينَ .&lt;br /&gt;و کسانی که زنان خود را به زنا متهم می کنند و شاهدی جز خود ندارند ، شهادت هر يک از آنها را چهار بار شهادت است به نام خدا که از راستگويان است؛و بار پنجم بگويد که خشم خدا بر او باد اگر مرد از راستگويان باشد؛و اگر آن زن چهار بار به خدا سوگند خورد که آن مرد دروغ می گويد ، حد ازاو برداشته می شود؛و بار پنجم بگويد که خشم خدا بر او باد اگر مرد از راستگويان باشد.&lt;br /&gt;بیچاره پیامبر اسلام در واقع آنطور که از احادیث بر می آید بعد از سرودن آیه اول (نور:2) به مشکل برخورد و مورد تمسخر اعراب قرار گرفت، تا اینکه به مغز خود فشار آورد و با سراییدن آیات بالا اشکالی که در آیه اول وجود داشت را تا حدودی حل کرد.&lt;br /&gt;ترجمه تفسير الميزان جلد 15 صفحه : 123&lt;br /&gt;و در مجمع البيان در روايت عكرمه از ابن عباس آمده كه گفت : سعد بن عباده وقتى آيه قذف را شنيد از تعجب گفت : ((به به ))، اگر به خانه درآيم و ببينم كه مردى ميان رانهاى فلانى است هيچ سر و صدايى نكنم ، تا بروم چهار بيگانه ديگر را بياورم ، جريان را نشان آنان بدهم؟ اگر چنين چيزى پيش بيايد به خدا سوگند كه تا من بروم چهار نفر را بياورم ، آن مرد كارش را تمام كرده ، مى رود، در نتيجه اگر از دهانم بيرون كنم هشتاد تازيانه به پشتم فرود خواهد آمد.&lt;br /&gt;رسول خدا (صلى الله عليه و آله ) به مردم مدينه كه سعد بزرگ ايشان بود فرمود: اى گروه انصار نمى شنويد كه سعد چه مى گويد؟ گفتند: يا رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) بزرگ ما را ملامت مكن ، چون او مردى بسيار غيرتمند است ، و به همين جهت جز با دختران باكره ازدواج نكرده ، و هيچگاه زنى را طلاق نگفته ، تا مبادا كسى از ما جراءت كند و مطلقه او را بگيرد، خود سعد بن عباده گفت : يا رسول اللّه پدر و مادرم فداى تو باد، به خدا سوگند من اين حكم را جز حكم خدا نمى دانم ، و ليكن به خاطر همان اشكالى كه به ذهنم آمد و عرض كردم از اين حكم تعجب كردم ، حضرت فرمود خدا غير از اين را نخواسته ، سعد گفت صدق اللّه و رسوله ، به گفته خدا و رسول ايمان دارم .&lt;br /&gt;البته نیاز به شاهد در اکثر مکاتب فقهی اسلامی در صورتی که آثار زنا یافت شود، یعنی مثلا زن باردار شود و یا اینکه یکی از زناکاران به زناکار بودن خویش اعتراف کند وجود ندارد، البته همانطور که اشاره شد پیامبر مهربان مشکل را حل کرد و یک مرد میتواند با چهار بار قسم خوردن بجای یافتن چهار شاهد مشکل خود را حل کرده و همسر خود را محکوم به سنگسار کند، و البته همسر نیز میتواند با خوردن تعدادی قسم زیر بار حکم خود نرود، بنابر این کسانیکه میگویند حکم سنگسار قابل اجرا شدن نیست در اشتباه به سر میبرند.&lt;br /&gt;سنگسار شرائط بسیار سخت و دشواری دارد، پس عملی وحشیانه نیست!&lt;br /&gt;برخی از افراد گمان میکنند وجود شرایط متعدد برای پیاده شدن یک حکم غیر انسانی و بسیار ظالمانه و وحشیانه میتواند از قباحت و زشتی آن عمل و جرمی که انجام میشود بکاهد، درحالی که هرگز چنین نیست و ما به این مسئله در نوشتار دیگری با فرنام "&lt;/span&gt;&lt;a href="http://zandiq.com/farsi/fallacy/safsateh1.htm"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;آقا اينها شرايط داره، آقا اينها شان نزول داره&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;." بطور کامل و دقیق پرداخته ایم.&lt;br /&gt;نتیجه گیری&lt;br /&gt;مجازات سنگسار از حدود محکم و اثبات شده اسلام است و همانطور که در این نوشتار نشان داده شد مدارک و منابع بسیار گسترده و متنوعی برای اثبات آن وجود دارد. امید است مسلمانان روزی سر عقل بیایند و با کنار گذاشتن آیین باطل و ضد بشرشان، مارا نیز از بررسی کتابهای تهوع آور اسلامی که ذره ای خرد و انسانیت در آن یافت نمیشود و قوانین وحشیانه دین ضاله اسلام رهایی بخشند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-848387391300697067?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/848387391300697067/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=848387391300697067&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/848387391300697067'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/848387391300697067'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/07/blog-post_18.html' title='سنگسار در اسلام'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SIEnOIxHasI/AAAAAAAAADw/gZr10r7KVgQ/s72-c/stoning2006_468x384%5B1%5D.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-2411121197604240286</id><published>2008-07-10T15:47:00.000-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:08.278-08:00</updated><title type='text'>کودک یتیم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SHaWo9rZOtI/AAAAAAAAADo/9wQM3eszz9Y/s1600-h/6738wtw.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5221526448478173906" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SHaWo9rZOtI/AAAAAAAAADo/9wQM3eszz9Y/s200/6738wtw.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درگوشه‌ای خلوت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کودکی آرام،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دوچشمان سیاهش را&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برحضورسنگین مردمان خسته‌ی غمگین&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نقش بسته‌&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خوب می داند که ‌دیگر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هیاهوونیازش&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همدمی یکرنگ نیست&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وآنی که‌آرزوها ووجودش را&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چوجان جانان می پایید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رخت بربسته‌&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ووجودش ازوجودواقعی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خالی ست!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وخیالش آنچنان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;باخاطراتش خوش&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;که‌گویی همه‌ را&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همه‌ وهمه ‌را&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;درخواب می دیده‌.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ناگهان،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;صدای زجه ‌ودردی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روح کوچکش رابه‌خودآورد،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به‌خودآمدوخواندمونس اوقات غمگین خیالش را!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ولی افسوس،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;که ‌باچند حرف خوب وزیرکانه‌&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خیال خوب مادرراربودند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;واو.....&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ذهن آشفته ‌وحیران خودش را&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بعدازاین اوضاع ووضع وحال ما،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چه ‌بودست وچه ‌خواهد شد؟؟؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شیمااسعدی &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-2411121197604240286?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/2411121197604240286/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=2411121197604240286&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/2411121197604240286'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/2411121197604240286'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/07/blog-post_10.html' title='کودک یتیم'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SHaWo9rZOtI/AAAAAAAAADo/9wQM3eszz9Y/s72-c/6738wtw.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-1559383133892087638</id><published>2008-07-02T14:37:00.000-07:00</published><updated>2008-07-02T14:50:24.534-07:00</updated><title type='text'>حقوق زن</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;br /&gt;"ما براي آنکه بتوانيم ديگران را آزاد سازيم، اول بايد خود را آزاد کنيم."                                                                                                             "برونو باوئر"&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جاهليت پيش از اسلام چنين تصويري را از زن ارايه مي‌نمود:&lt;br /&gt;زن يعني ظرفي براي پرورش موجودي (فرزند) که پس از تولد، سودي براي پدر يا مادر داشته باشد. زن وسيله‌اي است که همانند شتر، اسب، گوسفند و لوازم زندگي به ديگران ارث مي‌رسد.هديه‌اي زيبا که يا پيشکش بود و يا در جنگ‌ها، جسم و روحش، مباح جنگجويان مي‌‌شد. کارگر بي‌جيره و مواجبي که به چوپاني و  يا کيسه‌کشي سلاطين زر و زور داده مي‌شد.ابزاري براي خوشگذراني و هوسراني.موجودي که به هر نامي خطاب مي‌شد، جز «انسان»!همه اين مزايا! در صورتي بود که دختري بتواند از سنت «زنده به گوري»، جان سالم به در برد، اما آن روي سکه هم بسيار غمبارتر بود. «اعراب جاهلي به هنگام وضع حمل گودالي مي‌کندند. زن را بر کنار گودال مي‌نشاندند. اگر فرزند پسر بود، او را نگه مي‌داشتند و اگر دختر بود، او را در گودال انداخته راحتش مي‌کردند. در برخي قبايل نيز رسم بود دختر را تا شش سالگي بزرگ مي‌کردند. آنگاه لباس نو به تنش کرده، مي‌آراستند، به بهانه شوهر دادن سر گودالي حاضر کرده و زير خروارها خاک مدفونش مي‌ساختند. اگر هم زنده مي‌گذاشتند، به بدترين وضع با لباسي ژنده به بيگاري و چوپاني وادارش مي‌کردند».  البته این وضع تنهااختصاص به اعراب هم نداشت چون دوامپراطوری بزرگ روم و ایران هم باوضعی کمی بهتر از زنده بگور کردن اما همین بلاها را برسر زنان میآوردند .هرچند ایرانیان در مساله استفاده اختصاصی از زن مایملک خود برخلاف دیگران که آنرا جز اموال عام المنفعه میدانستند ازدیگران متمایز بودند.اما پس از ده‌ها قرن، عده ای دوباره زن به جاهليت اوليه بازگردانیده اند. اين بار البته به جاي لباس‌هاي ژنده، او را به بهترين مدها و لباس‌ها آراسته اند؛ به جاي زنده به گور کردنش، به او نشاط و شادابي دادند. حتي براي چشم و ابرو و کمر و روي او قيمتي تعيين کرده، او را به مزايده گذاشتند واینها همه تازمانی است که اززن به صرف جسیتش ولذات خاصش توجه میشود&lt;br /&gt;کافیست سرکی به سایتها و یاروزنامه های کشور بزنیم و پای ادعای هزاران مدعای حقوق زن و ... .&lt;br /&gt;اما درعمل :&lt;br /&gt;زنان و یا دخترکانی که طعمه هوسبازی گرگانی درلباس میش شده اند . وقتی پای صحبتشان مینشینی همه میگویند شوهرم عاشق من بود - من همه چیزش بودم و قس علی هذا&lt;br /&gt;اما حالا چی&lt;br /&gt;صورتی کبود و بدنی کوفته از کتک کاری و هزاران آزار جسمی دیگر&lt;br /&gt;وای کاش به همین بسنده میشد و شاهد بی وفائی ها و هر روز دنبال هوس بازی جدید این مدعیان دروغین نبودیم و هزاران آسیب روحی و روانی که بر این دخترکان معصوم وارد شده و با هیچ مقیاسی قابل سنجش نمیباشند&lt;br /&gt;اما سئوال اساسی این است :&lt;br /&gt;دربرابر هر چالشی درجامعه باید برنامه های مناسبی تهیه و تدوین کرد . حال ما به عنوان یک کشور اسلامی چه سیاستها وبرنامه هایی برای حمایت اززنان داشته وداریم .&lt;br /&gt;آیا هرروزه میخواهیم شاهد تبلیغات مسمومی باشیم که  دربوق و کرنال کرده و تنها و تنها برای دستیابی راحت تر خود بر شرافت و کرامت و گنج بی پایان این قشرآسیب پذیر هرروزبا برنامه هایی جدید زنان و دخترکان معصوم را درمعرض شدیدترین آسیبها قرار میدهند ؟&lt;br /&gt;کشورهایی رامثال میزنم که اززنان در ارتش ویا مسئولیتهایی این چنینی استفاده میکنند و ازهمان ابتدامعلوم است که چون جوانانشان هیچ گاه حاضربه کشته شدن درراه اهداف سودجویانه سردمداران کثیفشان نیستند به این حربه متوسل شده اند تا جوان بیچاره را به هوس دستیابی بر زنان و دخترکان زیبا به این گونه کارهای خطرناک علاقمند کنند و درعمل میبینیم هیچ گونه معیار و قانون خاصی هم نمیتواند جلوی این گونه تعرضات به حقوق زنان را بگیرد ولو اینکه چندنفری را هم به ظاهر محاکمه و مجازات کنند&lt;br /&gt;و حتی کشور خودمان را که داعیه اسلامی هم داریم مثال میزنم که بدون رده بندی مشاغل خاص  زنان را حتی درمشاغلی به کار میگیرند که به شدت درمعرض آسیب بوده و هیچ گونه چتر حمایتی خاصی هم برای آنان درنظر گرفته نمیشود&lt;br /&gt;ودیگر اینکه مسئولین ما چه برنامه هایی برای مبارزه صحیح و کارآمد با تضعیف حقوق زن درجامعه ما دارند؟ آیا دلمان را تنهاخوش کرده ایم که اگر گرگی درلباس میش شرافت زنی را لکه دارکرد و بعداز سالها برو وبیا درسالنهای طویل و بی منتهای دادگاهها نهایتا حکم اعدامی هم برای این افراد صادر میکنیم . واگر این کافی بود پس چرا باید بااین سرعت شاهد رشد روزافزون تضعیف حقوق زنان درجامعه امان باشیم؟&lt;br /&gt;آیا همینکه قانون وضع کنیم و بگوییم مثلا مردی حق ندارد زن دوم بگیردویا وقتی زنی توسط شوهرش همه نوع آزار واذیت و بلارامتحمل میشود برای اومجوز طلاق صادرمیکنیم کافیست ؟ یا اینکه اگر مسئولین مدعی حقوق زن واقعا دنبال سیاسی کاری و تضمین آرای انتخاباتی خود نیستند باید بابرنامه ریزی صحیح ومناسب بستری فرهنگی و اجتماعی درجامعه ایجاد کند که دیگر کسی تمایلی به این مسائل پیدانکرده و کسی که همسرانتخاب میکندوخانواده تشکیل میدهد و یا حتی آن جوانی که یله و رها درجامعه پرسه میزند هیچ گاه به این فکر هم نکند که قصد آزار واذیت یک خانم راکند آنهم صرفا به خاطر رسیدن به لذتی آنی و یا فروکش کردن عقده های اجتماعی ویاروحی وروانی خود درشرایطی که هیچ دیواری کوتاه تر ازدیوار زن برایش وجودندارد&lt;br /&gt;البته من قبول ندارم که برای بالابردن جایگاه زن درجامعه از نقش مردان کم کنیم اما این هرگز هم نباید به این معنا باشد که روز به روز شاهد کم توجهی بیشتر به حقوق زنان باشیم.&lt;br /&gt;وسئوال آخر اینکه&lt;br /&gt;امروز بحث حقوق زنان تنها و تنها وجهه ای سیاسی پیدا کرده وهرکس میخواهد درانتخابات رای بیشتری آورده ویا جای پای ریاست خود را محکمتر کند جفنگیاتی از خود صادر میکند. مثلا زمانی از طرف دولت اعلام شد زنان حق ورود به ورزشگاهها را دارندحال سئوالم این است که درفرض مذکورعلمای ما هم بالفرض نشستند و حتی مشکلات شرعی اش را حل کردند اما از مسلمات عقلی و عرفی این است که بعداز پایان بازی برخی جوانان که اصلا کنترلی بررفتار خود ندارند و برخی هم ازروی طبع وحشیگری و لذت جویی خود این زنان ودختران را مورد آزار وهتک قرار خواهند داد حال شماکه این قانون را وضع کرده ای چگونه میخواهی درمقابل از تجاوز به حق این زن دفاع کنی؟&lt;br /&gt;ونهایت اینکه تازمانیکه اراده ای جدی و راسخ جهت رسیدگی به امور زنان و جدای از مسائل سیاسی حزبی و گروهی وبراساس واقعیات موجود وجود نداشته باشد حتی هرچیزی که به عنوان حقوق زن هم مطرح میشود نتیجه ای جزبه استثمار کشیدن این جمعیت بزرگ جامعه ما نخواهد داشت&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;a href="http://arezoo135.blogfa.com/post-8.aspx" target="_top"&gt;arezoo135.blogfa.com/post-8.aspx&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-1559383133892087638?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/1559383133892087638/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=1559383133892087638&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/1559383133892087638'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/1559383133892087638'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/07/blog-post_6644.html' title='حقوق زن'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-3851721952863556805</id><published>2008-07-02T14:25:00.000-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:08.400-08:00</updated><title type='text'>بی خبری از وضعیت "ویدا دهقانیان" فعال فرهنگی در زندان اوین</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SGvyqxAshJI/AAAAAAAAADQ/T5Y-_j0cg8Q/s1600-h/2viphms.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5218531409763533970" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SGvyqxAshJI/AAAAAAAAADQ/T5Y-_j0cg8Q/s200/2viphms.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تبریزنیوز:سرویس حقوق بشر:بازداشت "فاطمه (ویدا) دهقانیان" فعال فرهنگی و مدیر یک انتشاراتی ، که علیرغم گذشت 20 روز همچنان در زندان اوین به سر می برد نگرانی فعالین حقوق بشر را برانگیخته است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;"آرش کیخسروی"،وکیل پایه یک دادگستری و فعال سیاسی در ایران در گفتگو با سرویس حقوق بشر تبریز نیوز ، ضمن رد هر گونه اتهامی که مستمسک دستگیری و بازداشت این فعال فرهنگی شده است گفت: " فاطمه (ویدا) دهقانیان" ظهر روز جمعه 24 خرداد 1387 ، توسط پلیس امنیت در اطراف میدان ونک تهران در حالیکه در حال تردد بود دستگیر و پرونده وی در اختیار دادگاه انقلاب قرار می گیرد. آن روز تجمعی(بدون مجوز دولتی) در خصوص اعتراض و مقابله با مفاسد اقتصادی مرتبط با اظهارات فردی به نام "پالیزدار"، در پارک ملت برگزار شده بود که تعدادی از زنان و دختران و حتی نوجوان کم سن و سال نیز دستگیر شده اند.&lt;br /&gt;"آرش کیخسروی"، در خصوص موارد نقض حقوق بشر در مورد پرونده هایی از این دست و آخرین وضعیت دستگیری "دهقانیان" گفت:در این 20 روز چند بار به همراه خانواده جهت امضا وکالت نامه و ملاقات حضوری به دادگاه انقلاب تهران و زندان اوین مراجعه کرده ایم که موفق به ملاقات نشدیم. البته هر چند خانم "ویدا دهقانیان" در داخل تجمع کنندگان در پارک ملت دستگیر نشده اند، ولی با توجه به اصل 27 قانون اساسی حتی چنانچه در این تجمع هم شرکت می کردند اقدام غیر قانونی و ضد امنیتی انجام نداده و هیچ گونه دخالتی در برپایی یا حین برگزاری این تجمع اعتراض آمیز نداشته است.&lt;br /&gt;این وکیل پایه یک دادگستری افزود:پرونده "ویدا دهقانیان" و افرادی که در این تجمع دستگیر شده اند نمی باید در دادگاه انقلاب گشوده شود چرا که این افراد اقدامی علیه امنیت ملی انجام نداده اند و نهایتا چنانچه در نظم معابر عمومی اخلالی ایجاد نموده باشند موضوع در صلاحیت دادگاه عمومی است.&lt;br /&gt;وی تاکید کرد:آنچه در این دستگیری ها بیشتر جای تامل دارد بحث پرونده سازی هاست ، چرا که برای یک فعال سیاسی گشوده شدن چنین پرونده هایی در آینده تضعیع حقوق اجتماعی و اثرات منفی و خاصی به دنبال خواهد داشت.&lt;br /&gt;پایان.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;a href="http://tabriznews1.blogfa.com/post-9.aspx"&gt;http://tabriznews1.blogfa.com/post-9.aspx&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-3851721952863556805?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/3851721952863556805/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=3851721952863556805&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/3851721952863556805'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/3851721952863556805'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/07/blog-post_02.html' title='بی خبری از وضعیت &quot;ویدا دهقانیان&quot; فعال فرهنگی در زندان اوین'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SGvyqxAshJI/AAAAAAAAADQ/T5Y-_j0cg8Q/s72-c/2viphms.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-1100907368624967177</id><published>2008-07-01T15:49:00.000-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:09.070-08:00</updated><title type='text'>علم حق و عدالت</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SGq1AawBMuI/AAAAAAAAADI/tuteWTDEWcY/s1600-h/vizheh_nameh_akhbar_1281.gif"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5218182137047495394" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SGq1AawBMuI/AAAAAAAAADI/tuteWTDEWcY/s400/vizheh_nameh_akhbar_1281.gif" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-1100907368624967177?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/1100907368624967177/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=1100907368624967177&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/1100907368624967177'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/1100907368624967177'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/07/blog-post_01.html' title='علم حق و عدالت'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SGq1AawBMuI/AAAAAAAAADI/tuteWTDEWcY/s72-c/vizheh_nameh_akhbar_1281.gif' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-1125485158975693637</id><published>2008-07-01T03:02:00.000-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:09.250-08:00</updated><title type='text'>علیه تبعیض</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SGoE8LYzi9I/AAAAAAAAADA/3p0k9knNK-U/s1600-h/stop-stoning.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5217988550157634514" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SGoE8LYzi9I/AAAAAAAAADA/3p0k9knNK-U/s200/stop-stoning.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;a href="http://www.adpi.net/international_committee_against-sangsar-zahedan-080218.htm"&gt;http://www.adpi.net/international_committee_against-sangsar-zahedan-080218.htm&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;سنگسار دختر توسط پدر در زاهدان!&lt;br /&gt;توحش حکومت اسلامی در جامعه بازتولید می شود!&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رونامه اعتماد این خبر وحشتناک را انعکاس می دهد. "پدری دختر 14 ساله خود را سنگسار کرد" این روزنامه با بیشرمی انگیزه این عمل وحشیانه و ضد انسانی را "ناموسی" اعلام می کند. اما هیچ اشاره ای به سنگسارها توسط جمهوری اسلامی با همان انگیزه نمی کند. جمهوری اسلامی و سران آن را باید به محاکمه کشید. تن نحیف و رنجور سمیه 14 ساله را قوانین اسلامی حاکم بر جامعه سنگسار کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شریف پدر سمیه 14 ساله به سمیه شک می کند که با یک مرد رابطه دارد. وی با همدستی دوستانش سمیه را به بیابان می کشاند و سنگسار می کند. مادر سمیه می گوید که شریف آدمی بداخلاق و بدبین است که به همه چیز شک دارد و همیشه سمیه را آزار می داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شريف پدر سمیه بعد از بازداشت گفت؛ "من از چندي پيش متوجه شدم دختر 14 ساله ام رفتارهاي مشکوکي دارد. ابتدا سعي کردم با آرامش با موضوع برخورد کنم و با تحقيقاتي که انجام مي دهم بفهمم سميه چرا چنين کارهايي انجام مي دهد. او بي دليل از خانه بيرون مي رفت و وقتي ديرهنگام بازمي گشت توضيح قانع کننده يي نمي داد. بالاخره تاب نياوردم و با او دعوا کردم ولي اين کار نيز فايده نداشت چون فرزندم مرا متهم به بدبيني مي کرد و مي گفت هيچ کار خلافي انجام نداده است. پس از گذشت مدتي به تدريج به اين يقين رسيدم که سميه با مردي رابطه دارد. آبرويم را از دست رفته مي ديدم و تحمل چنين شرايطي و برگزيدن سکوت برايم مرگ آور بود. بنابراين تصميم گرفتم سميه را بکشم و خودم را از اين ننگ نجات دهم. در اين ميان بايد شيوه يي را براي کشتن دخترم انتخاب مي کردم که او به سزاي واقعي کاري که انجام داده بود برسد. بالاخره مصمم شدم وي را سنگسار کنم اما از آنجا که به تنهايي از عهده اين کار برنمي آمدم از يکي از دوستانم به نام غفور خواستم به من کمک کند و وقتي از مشکلم مطلع شد پذيرفت مرا در کشتن سميه که لکه ننگي در خانواده بود ياري دهد. غفور چند نفر ديگر را نيز با خبر کرد و محل و زمان اجراي نقشه تعيين شد. روز حادثه دخترم را به زور از خانه خارج کردم و به سمت ارتفاعات هلور کشاندم. او در تمام طول مسير وحشت زده بود و با اينکه مي دانست عاقبت خوشي در انتظارش نخواهد بود اما مطمئن نبود که چه مجازاتي را براي وي در نظر گرفته ام. پس از آنکه به محل مورد نظر رسيديم دخترم را روي زمين انداختم و سنگسار او را شروع کرديم. سميه مرتب جيغ مي کشيد و با خواهش و التماس تلاش مي کرد جانش را نجات دهد اما من براي دست يافتن دوباره به آبرويم و داشتن زندگي شرافتمندانه چاره يي جز کشتن او نداشتم و پس از قتل فرار کردم."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این جنایت وحشتناک بازسازی صحنه های سنگسار توسط جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی قوانین ارتجاعی و قرون وسطایی سنگسار، قطع دست و پا، درآوردن چشم از حدقه و پرت کردن محکوم به اعدام از ارتفاع را در 29 سال حکومتش باز سازی کرد. جنایت با انگیزه "دفاع از ناموس" به قتل های ناموسی در جامعه دامن زد. آمار کشتار زنان توسط نزدیک ترین کسان خود در جامعه به سرعت بالا رفت. همین دو هفته پیش دادگاه اسلامی جمهوری اسلامی، آذر و زهره کبیری را به "انگیزه" دفاع از "ناموس جامعه" به سنگسار محکوم کرد. جمهوری اسلامی پاسخگوی جنایتی است که شریف انجام داده است. جمهوری اسلامی به طور سیستماتیک خشونت علیه زنان را در جامعه دامن می زند. قوانین اسلامی ضد زن جمهوری اسلامی، کل جامعه را به خشونت علیه زنان و کشتن آنان به انگیزه تعصب و ناموس، ترغیب می کند. جمهوری اسلامی هر روز در دادگاه های اسلامیش ده ها انسان را به اعدام، سنگسار، شلاق، قطع دست و پا و درآوردن چشم محکوم می کند. تا زمانیکه این هیولای ضد انسان و ضد زن در قدرت است، خشونت و وحشیگری علیه زنان در جامعه، خواهد بود. ما مردم دنیا، فعالین و مدافعان حقوق انسانی را فرا می خوانیم تا علیه حکومت شلاق و شکنجه و سنگسار اسلامی، در کنار مردم ایران بایستند و خواستار محاکمه سران جمهوری اسلامی در یک دادگاه بین المللی شوند. تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی می توان نقطه پایانی براین نوع وحشیگریها و جنایت گذاشت. جمهوری اسلامی و قوانین خشونت آمیز اسلامیش اصلی ترین مجرم در سنگسار سمیه است. باید با تمام توان تلاش کرد که سایه وحشت جمهوری اسلامی از سر مردم هر چه زودتر برداشته شود.&lt;br /&gt;"علیه تبعیض" سازمان دفاع از حقوق زن&lt;br /&gt;کميته بين المللي عليه اعدام&lt;br /&gt;‏‏18‏/02‏/2008&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-1125485158975693637?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/1125485158975693637/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=1125485158975693637&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/1125485158975693637'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/1125485158975693637'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/07/blog-post.html' title='علیه تبعیض'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SGoE8LYzi9I/AAAAAAAAADA/3p0k9knNK-U/s72-c/stop-stoning.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-4166898768163094571</id><published>2008-06-24T04:02:00.000-07:00</published><updated>2008-06-24T04:07:34.147-07:00</updated><title type='text'>مرا بدزد، مرا بدزد، برای آخرین دفعه...</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رئیس جمهوری اعلام کرد که برای رفع مشکل مسکن، مردم باید خانه‌های خالی خود را اجاره دهند، البته کسانی که بالاخانه‌های خود را اجاره داده‌اند از این موضوع معافند که شامل اعضای هیات دولت هم می‌شود انگاری! رئیس محترم جمهوری که تا این لحظه فقط به بیماری‌های روحی "هاله" و "جمکران" مبتلا بود، اعلام کرد آمریکایی‌ها قصد داشتند در سفرش به عراق خادم ملت را بزدند. بر اساس تحقیقات ما با این حساب کسی کاری به کار ایشان نمی‌توانسته داشته باشد، چون ایشان اصولا فقط خدمت مردم می‌رسند و خادم مردم هم ظاهرا نیستند. حالا ایشان چرا خادم ملت بودن را به خودشان گرفته‌اند، ما خبر نداریم! دولت آمریکا اعلام کرد باید خیلی خنگ باشد که بخواهند ایشان را در عراق گروگان بگیرند! مگر وقتی ایشان به آمریکا می آیند فرصت بهتری برای ربودن او وجود ندارد؟ وزارت خارجه آمریکا نیز تاکید کرد که معمولا اجناس و افراد ارزشمند، ارزش دزدی دارند و بعید است کسی قصد سویی به آقای احمدی‌نژاد داشته باشد! روسای ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان هم که بعد از شنیدن خبر احتمال دزدیده شدن احمدی‌نژاد شدیدا خوشحال شده بودند، بعد از رفتن برق متوجه شدند که ایشان هنوز در کشور هستند و وضع کماکان نابسامان است. جدول خاموشی برق در مناطق مختلف شهر تهران از سوی دولت منتشر شد. جدول بی‌آبی هم به زودی منتشر و قبل از انتشار جدول قطع گاز در پاییز، در اختیار شهروندان محترم قرار خواهد گرفت. هنوز حرفی از جدول بی‌بنزینی زده نشده چون تولید کنندگان خودروهای پرمصرف زیر نظر دولت نباید ضرر کنند که؟ دختر دانشجویی که حاضر نشد به مسوول محترم دانشگاه زنجان اجازه تعرض بدهد بازداشت شد. اصولا در مملکت اسلامی که همه چیزش اسلامی است، خواهران عزیز باید اهل تمکین بوده و نه نگویند. اگر همسری تمکین نکند، جزایش معلوم است و از امروز اگر مسوولان دانشگاهی خواستند امر خیری را به دانشجویان محترمه آره و اینا کنند و طرف گفت نه، حتما و حکما باید از دانشگاه اخراج و بازداشت شود. معاونت دانشجویی وزارت علوم اعلام کرد مشکل تمامی دختران دانشجو که در معرض اخطار یا اخراج موقت هستند کاملا قابل حل است و فقط باید بدون ضبط صوت به اتاق معاونین داشنجویی بروند، البته اگر معاون دانشجویی زن بود، کار یک کمی سخت‌تر است، که البته نشد ندارد. هاشمی رفسنجانی گفت، روحانیت به عنوان مادر نظام نمی‌تواند فرزندش را رها کند. اولا لطفا اینقدر فحش مادر ندهید! ثانیا اگر فرزند بخواهد از دست مادرش راحت شود چه کسی را باید ببیند؟ این مادرها در مملکت ما از عهد مهد علیا تا کنون همیشه دردسر ساز بوده اند! وی همچنین گفت اگر حکومت زوری باشد، دینی نیست. آقای هاشمی تازگی‌ها جوری حرف می‌زند که هیچگاه در ۳۰ سال گدشته در مملکت ما زندگی نکرده و نه سه دور رئیس مجلس بوده و دو دوره رئیس دولت و سال‌های سال هم رئیس تشخیص مصلحت نظام و یک دوره اخیر هم رئیس مجلس خبرگان. آدمی که ریش ندارد که انقلابی نمی‌شود، می‌شود؟ امام جمعه تهران گفت افشای کارهای بد و دزدی و فساد و غیره، از خود انجام کارهای بد، بدتر است و گناه کبیره محسوب می‌شود. مرکز تکنولوژی حوزه علمیه اعلام کرد که افشاگری یوتیوبی گناه کبیره است و باید دو بار غسل جنابت یوتیوبی انجام داد.&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;a href="http://radiozamaaneh.com/kalaghestoon/index.xml"&gt;http://radiozamaaneh.com/kalaghestoon/index.xml&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-4166898768163094571?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/4166898768163094571/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=4166898768163094571&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/4166898768163094571'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/4166898768163094571'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/06/blog-post_3395.html' title='مرا بدزد، مرا بدزد، برای آخرین دفعه...'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-8062897108064048334</id><published>2008-06-24T03:28:00.000-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:09.390-08:00</updated><title type='text'>هاله منو ندیدی؟</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SGDRKMRllqI/AAAAAAAAAC4/ir9WVNhtumI/s1600-h/hale+ahmadinejad.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5215398341518923426" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SGDRKMRllqI/AAAAAAAAAC4/ir9WVNhtumI/s200/hale+ahmadinejad.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080614_kalagestoon.mp3"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مقام ریاست جمهوری طی سخنانی به کسانی که هاله ایشان را ‫زیارت نکرده‌اند حمله کرد و آنها را مزدور بیگانه و یا عامل هاشمی رفسنجانی خواند. وی گفت چطور هاله نور را نمی‌بینند. به قول حضرت حاجی واشنگتن، آقای رئیس جمهوری مشکل پادشاه داستان هانس کریستین اندرسن را دارد که کسانی که هاله را نمی‌بینند از نظر پادشاه حرامزاده هستند.&lt;br /&gt;مشکل بزرگ این است که ۷۰ میلیون ایرانی، تنها تایید شدگان شورای نگهبان و خانم رجبی و آقای الهام هاله نور را دیده‌اند و احتمالا بقیه ۷۰ میلیون، جسارتا حلال‌زاده نیستند و اصلا به دایی گرامی خود نرفته‌اند و باید شناسنامه‌شان عوض شود چون نام پدرشان کشکی است!&lt;br /&gt;قرار است سازمان ثبت احوال از این بعد موقع شناسنامه دادن به نوزادها، عکس آقای ریاست جمهوری را نشان این اطفال معصوم داده و اگر بچه‌های چند روزه نمایی از هاله را نبییند، اسم همسایه یا هر کس را بگذارند جای اسم پدر.&lt;br /&gt;سازمان بین‌المللی روانپزشکان نیز نام یک بیماری جدید که بیمار بالای سر خود هاله می‌بیند را "هاله محمود" یا "Mahmoud's Halo" نامید. این بیماری دوا ندارد!&lt;br /&gt;سردار زارعی که به "شیش تایی‌هاش" معروف شده با وثیقه ۵۰ میلیونی آزاد شد. لازم به یادآوری است که نامبرده در حال عبادت با ۶ خانم محترمه کاملا برهنه دستگیر شد و ادعا کرد داشته آنها را غسل تعمید می‌داده که البته ظاهرا آداب غسل جنابت را را به جا می آورد(همونی که توی فیلم گفت!). در حال حاضر برخورد با ایشان بسیار عادلانه است چون روزنامه‌نگاران و سیاسی‌ها و فعالان کارگری اگر دستگیر شوند، وثیقه‌های چند صد میلیون تومانی که جد آبای‌شان توان پرداختش را ندارند از آنان خواسته می‌شود اما به سردار زارعی عزیز که قدرت داشتن رابطه همزمان با ۶ زن را در یک لحظه دارد همه‌اش ۵۰ میلیون تومان خواسته شده. البته گفته می‌شود کمیته بررسی گونه‌های عجیب این هزینه را داده چون فقط چنین کاری از دست اختاپوس بر می‌آید که هشت تا دست دارد و معلوم نیست آقای زارعی چند تا [...] داشته است؟&lt;br /&gt;خاویر سولانا که قول داده بود شب جمعه به تهران بیاید، جمعه آمد و باعث رنجش لاریجانی شد. لاریجانی به سولانا پیغام داده که شب جمعه برای ما شب بسیار مهمی است که اگر از دستش دادی، باید تا شب جمعه بعدی صبر کنی! ظاهرا لاریجانی یک هفته نرمش کرده بود!&lt;br /&gt;کشورهای ۵+۱ به ایران گفتند که حالا انرژی هسته‌ای می‌خواهد، بهش می‌دهیم، اما بی زحمت اورانیوم را غنی سازی نکند. دفتر ریاست جمهوری هم خیلی زود واکنش نشان داد و گفت ما خودمان می‌خواهیم انرژی صلح آمیز هسته‌ای برای مقابله با اسرائیل تولید کنیم!&lt;br /&gt;ایران به بسته پیشنهادی ۵+۱ جواب مثبت نداد و اعلام کرد چون بقای نظام مقدس با جنگ عراق تضمین شد، ما شدیدا دنبال بقای بیشتر آن بعد از حمله نظامی امپریالیسم شرق و غرب هستیم. اصولا نظام مقدس با بحران زنده است. جرج بوش هم شدیدا با دم خود گردو شکست و اعلام کرد ما هم برای بقای حزب جمهوری‌خواه در قدرت شدیدا به جنگ احتیاج داریم. جمهوری اسلامی ایران یک جوری با حزب جمهوری‌خواه ارتباط دارد و در سال ۱۹۸۰ باعث پیروزی ریگان بر دموکرات‌ها شد. شايد اينطوری مک​کين هم به رياست جمهوری رسيد.&lt;br /&gt;چند نماینده منتخب امام زمان به خاطر داشتن روابط نامشروع احضار شدند. ریاست پیشین مجل خبرگان گفته بود که نمایندگان مجلس هفتم منتخب امام زمان هستند و هشتمی‌ها هم ظاهرا خود جنس بوده‌اند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;a href="http://radiozamaaneh.com/kalaghestoon/2008/06/post_379.html"&gt;http://radiozamaaneh.com/kalaghestoon/2008/06/post_379.html&lt;/a&gt;&lt;a href="http://www.zamahang.com/podcast/2008/20080614_kalagestoon.mp3"&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-8062897108064048334?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/8062897108064048334/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=8062897108064048334&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/8062897108064048334'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/8062897108064048334'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/06/blog-post_24.html' title='هاله منو ندیدی؟'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SGDRKMRllqI/AAAAAAAAAC4/ir9WVNhtumI/s72-c/hale+ahmadinejad.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-2915410302295556089</id><published>2008-06-23T03:57:00.000-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:09.542-08:00</updated><title type='text'>زن</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SF-D_HS1GLI/AAAAAAAAACw/ThPjTiw-pus/s1600-h/1zew7s0.jpg"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5215032013831346354" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SF-D_HS1GLI/AAAAAAAAACw/ThPjTiw-pus/s200/1zew7s0.jpg" border="0" /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمی دانم؟!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گناه‌ازکیست؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دختران رامی فروشندهمچوکالا،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;روی اوقیمت گذارند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;همچوبرده‌ایی مفلوک.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جرمش:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زن بودن!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پدرم،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گرتوزن بودی،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هیچ راضی به‌این خفت بودی؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آه‌مادر.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;توراهم این چنین بفروخته‌اند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زن یامرد؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چه‌تفاوت می کند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چون زنی بایدبه‌قیمت گفتنت؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چون زنی بایدبه‌خفت بردنت؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برایم امشب&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خواستگاری آمده‌!&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مادرم ترس ازپدر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مرابه‌سکوت سنگین خوانده‌،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چهارزن دارد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من هم پنجمی.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ثروتش چشم پدرراکورکرده‌،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من نخواهم این همه‌بیچارگی &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من نخواهم این همه‌درماندگی.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من زنم،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;انسانم،&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نه‌کالای فروش....&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-2915410302295556089?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/2915410302295556089/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=2915410302295556089&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/2915410302295556089'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/2915410302295556089'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/06/blog-post_23.html' title='زن'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SF-D_HS1GLI/AAAAAAAAACw/ThPjTiw-pus/s72-c/1zew7s0.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-909724000986234399</id><published>2008-06-19T04:31:00.000-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:09.697-08:00</updated><title type='text'>باران</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SFpKDgTXqTI/AAAAAAAAACo/YZBnGMUP82o/s1600-h/Hard_Rain.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5213560942706010418" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SFpKDgTXqTI/AAAAAAAAACo/YZBnGMUP82o/s200/Hard_Rain.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران بهاران فصل خون است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران که صحرا لاله گون است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران که به چشمان یاران&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جهان تاریک و دریا واژگون است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران که به چشمان یاران&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جهان تاریک و دریا واژگون است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران بهاران فصل خون است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ب&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زن باران که صحرا لاله گون است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران که دین را دام کردند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شکار خلق و صید خام کردند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران خدا بازیچه ای شد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;که با آن کسب ننگ و نام کردند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران به نام هرچه خوبیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به زیر آوار گاه پایکوبیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مزار تشنه جویباران پر از سنگ&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران که وقت لای روبیس&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ت&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران بهاران فصل خون است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران که صحرا لاله گون است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران و شادی بخش جان را&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بباران شوق و شیرین کن زمان را&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به بام غرقه در خون دیارم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به پا کن پرچم رنگین کمان را&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران که بیصبرند یاران&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمان خاموش! گریان شو! بباران!&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران بشوی آلودگی را&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ز دامان بلند روزگاران&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران بهاران فصل خون است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران که صحرا لاله گون است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران که دین را دام کردند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;شکار خلق و صید خام کردند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران خدا بازیچه ای شد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;که با آن کسب ننگ و نام کردند&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران به نام هرچه خوبیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به زیر آوار گاه پایکوبیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مزار تشنه جویباران پر از سنگ&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران که وقت لای روبیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران بهاران فصل خون است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بزن باران که صحرا لاله گون است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-909724000986234399?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/909724000986234399/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=909724000986234399&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/909724000986234399'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/909724000986234399'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/06/blog-post_5765.html' title='باران'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SFpKDgTXqTI/AAAAAAAAACo/YZBnGMUP82o/s72-c/Hard_Rain.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-3693290151130418716</id><published>2008-06-19T04:13:00.000-07:00</published><updated>2008-06-19T04:18:51.603-07:00</updated><title type='text'>یا مرگ یا تجدد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هر کاو در اضطراب وطن نیست آشفته و نژند چو من نیست &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;فرتوت گشت کشور و او را بایسته تر ز گور و کفن نیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یا مرگ یا تجدد و اصلاح راهی جز این دو، پیش وطن نیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ایران کهن شده سراپای درمانش جز به تازه شدن نیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عقل کهن به مغز جوان است عقل جوان به مغز کهن نیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ز اصلاح اگر جوان نشود ملک گر مرد جای سوگ و حزن نیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ویرانه ایست کشور ایران ویرانه را بها و ثمن نیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;امروز حال ملک خراب است بر من مجال شبهت و ظن نیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اخلاق مرد و زن همه فاسد جز مفسدت به سر و علن نیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خویشی میان پور و پدر نه یاری میان شوهر و زن نیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;کشور تباه گشت و وزیران گوئی زبان شان به دهن نیست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-3693290151130418716?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/3693290151130418716/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=3693290151130418716&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/3693290151130418716'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/3693290151130418716'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/06/blog-post_398.html' title='یا مرگ یا تجدد'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-8120302913590896263</id><published>2008-06-19T03:59:00.000-07:00</published><updated>2008-06-19T04:04:28.870-07:00</updated><title type='text'>امان از من و تو</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#993300;"&gt;امان از من و تو، شعری است به طنز در انتقاد از رفتار سیاسی ایرانیان، گویی که این شعر را در هر سالی از این یکصد سال می توانیم بخوانیم.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هیچ دانی که چه کردیم به مادر من و تو؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یا چه کردیم به هم، جان برادر من و تو؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سعی کردیم به ویرانی کشور من و تو،&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; که اف بر تو و من باشد و تف بر من و تو&lt;br /&gt;هر دومان مایه ننگیم، امان از من و تو&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من و تو هر دو جفنگیم، امان از من و تو&lt;br /&gt;از همان اول، ما و تو به هم رنگ زدیم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ز سر جهل به هم حیله و نیرنگ زدیم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سنگ برداشته بر کله هم سنگ زدیم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گاه تریاک کشیدیم و گهی بنگ زدیم&lt;br /&gt;من و تو بس که دبنگیم، امان از من و تو&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من و تو هر دو جفنگیم، امان از من و تو&lt;br /&gt;مستبد گشتم و تو باز مساوات شدی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یا که من صاحب ثروت شده تو لات شدی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اعتدالی شده مخلص، تو دموکرات شدی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;الغرض من چو تو لات و تو چو من لات شدی&lt;br /&gt;باز هم بر سر جنگیم، امان از من و تو&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من و تو هر دو جفنگیم، امان از من و تو&lt;br /&gt;من به عنوان وکالت، تو به عنوان دگر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جلب کردیم بسی فایده زین مردم خر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نشد از ما و تو حاصل به کسی غیر ضرر&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بلکه گشت ایران از روز نخستین بدتر&lt;br /&gt;ما هم افتاده و لنگیم، امان از من و تو&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من و تو خیلی جفنگیم، امان از من و تو&lt;br /&gt;ای برادر تو خری، من ز تو خرتر بالله&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بهتر از ما و تو دانی چه بود؟ خر، بالله&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خر به چاله ننهد پای مکرر بالله&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;زین خریت ها ویران شده کشور بالله&lt;br /&gt;ما به فکر خر لنگیم، امان از من و تو&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من و تو خیلی جفنگیم، امان از من و تو&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-8120302913590896263?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/8120302913590896263/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=8120302913590896263&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/8120302913590896263'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/8120302913590896263'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/06/blog-post_1971.html' title='امان از من و تو'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-8538702211317773661</id><published>2008-06-19T03:46:00.001-07:00</published><updated>2008-06-19T04:09:40.140-07:00</updated><title type='text'>جان گر به لب ما رسد از غير نناليم ، از خويش بناليم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;چند شعر زیبا از ملک الشعرای بهار را تقدیم به شما عزیزان مینمایم: &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;این دود سیه فام که از بام وطن خاست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; از ماست که بر ماست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وین شعله سوزان که برآمد زچپ و راست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; از ماست که بر ماست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم با کس نسگالیم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از خویش بنالیم که جان سخن این جاست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; از ماست که بر ماست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است زین قوم شریف است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نه جرم ز عیسی نه تعدی ز کلیساست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; از ماست که بر ماست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گوئیم که بیدار شدیم، این چه خیال است؟&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; بیداری ما چیست؟بیداری طفلی است که محتاج به لالاست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; از ماست که بر ماست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از شیمی و جغرافی و تاریخ، نفوریم  از فلسفه دوریم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;وز قال و ان قلت، به هر مدرسه غوغاست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; از ماست که بر ماست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;گویند بهار از دل و جان عاشق غربی است یا کافر حربی است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ما بحث نرانیم در آن نکته که پیداست &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;از ماست که بر ماست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-8538702211317773661?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/8538702211317773661/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=8538702211317773661&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/8538702211317773661'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/8538702211317773661'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/06/blog-post_19.html' title='جان گر به لب ما رسد از غير نناليم ، از خويش بناليم'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-8489668338886207410</id><published>2008-06-19T02:42:00.000-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:09.910-08:00</updated><title type='text'>عطر زن</title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SForhL9BEDI/AAAAAAAAACg/D2oEOuczn9I/s1600-h/1.bmp"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5213527367779160114" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SForhL9BEDI/AAAAAAAAACg/D2oEOuczn9I/s200/1.bmp" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگه هر دو تا گوشام گوشواره هاش آلبالوئه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سینه ریز رو گلوم هسته ی تمبر و هلوئه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;ولی دورترین وفا دیوارای روبه رومه &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بغض آزادی زن یه عمرکه تو گلومه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;،یه عمری یه  تو گلومه&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من زنم،&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عطر گل محمدی است پوست تنم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پیرهنم یاس سفیده رنگ آزادی ندیده&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگه حلقه حلقه گل،طبق طبق خوشه ببندی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به تو تن در نمیدم تا به من ساده بخندی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;اگه روشن بشه از دست تو شمع نیمه جونم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خودمو تو گرگر دستای آتیش میسوزونم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تو میدونی که میتونم، &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;واسه اینه که میخونم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;من زنم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عطر گل محمدی است پوست تنم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پیرهنم یاس سفیده رنگ آزادی ندیده&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;هم زنم هم مادرم&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;یاور و یارم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خوب نگام کن تا ببینی &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نعمتایی که خدا داده و دارم &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="left"&gt;مسعود امینی &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-8489668338886207410?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/8489668338886207410/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=8489668338886207410&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/8489668338886207410'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/8489668338886207410'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/06/blog-post.html' title='عطر زن'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SForhL9BEDI/AAAAAAAAACg/D2oEOuczn9I/s72-c/1.bmp' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-5600049183595949920</id><published>2008-05-30T13:29:00.000-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:10.060-08:00</updated><title type='text'>لباس مهمتر از ذات</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SEBmQ7FW3FI/AAAAAAAAACY/8uC3eav3qB8/s1600-h/hesepenhan%2520(10)_29.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5206273610164395090" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SEBmQ7FW3FI/AAAAAAAAACY/8uC3eav3qB8/s200/hesepenhan%2520(10)_29.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سلام دوستان. نوشته زیر درد دلهای فراز همسایه‌مونه که از دوستان بهایی ما محسوب میشه. چند خطی است درباره‌ی تصویری از جامعه‌ی مذهبی خودش که میگه همونجوری که هست دیدمش،البته توی نوشهیر......&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;***************************************************************************&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;نمیدونم من درست نفهمیدم یا بقیه‌ درست نمیگن.مثلا میگن من آمار تمام مردم این شهرو دارم.یه وقت تفسیر بد نشه این من که گفتم منظورم خودم نبود منظورم اونا بود .خب این یعنی چی؟ یعنی این ادما هر اتفاقی که بیفته‌ اونجا هستن پس همه چیزو میدونن .اما یه حالت دومی هم هست یعنی که گوشهای تیزی دارن و همه چیزو میسنون پس مثل حالت اول عالم دهر هستند.اما نمیدونم چرا با مدل دوم ابم تو یه‌ جوب نمیره .اینکه میشنوی مثلما غیر ارادی نیست یعنی دوست داری که گوش میدی به اتفاقی که زمان وقوعش تو اونجا نبودی.خوب تو دهات ما به این میگن غیبت یعنی میگفتن نمیدونم هنوزم بگن یا نه اما فرقی هم نداره‌ چون اصل ماجرا رو تغییر نمیده .غیبت که‌ حتما نباید بدگویی باشه که‌ فلانی مثلا بیسکوئیت رو میزنه ته‌ چایی میخوره‌ یا نوشابه رو با چنگال باز میکنه .همینکه بگی آره دیروز با هم تو فلان پارک اون دو تا داشتن کافه‌گلاسه میخوردن و دل و قلوه‌ رد و بدل میکردن غیبته.اخه به من چه آخه به تو چه اگه مردی دستت رو بذار رو کلات که‌ باد نبره اگه کلاه داری . یه سه‌ چهار روزی هست که‌ مسموم شدم نمیدونم اینا اثرات بیماریه یا واقعا دارم این چیزا رو میبینم.بریم سراغ دوستان متدین و عزیز دل برادر تو همین شهر زیر گوش خودمون.دیگه آخر شه تو همین چند وقتی که سرکار میرم یکی دو روز جزو روزهایی بود که کار حروم بود اما من میرفتم . یادمه بچه که بودم کسایی که همین کار منو میکردن ، توجیه میکردن که آره صاحب کار مسلمونه اگه نریم بیکار میشیم . منم همین توجیه رو واسه خودم آوردم .البته اینم دلیل روانشناسی داره که به صاحبان فن واگذار میکنم.اما جدی با وجود اینکه میتونستم نرم ، رفتم.میگن زبون تند و تیزی دارم حالا میخوام ببینم قلمم هم همونقدر تیز هست یا نه . یادمه کتابهای روحی رو که شروع کردم فهمیدم که در سبیل کسانی که اقوال و اعمالشان یکی نیست نباید سالک شم . عجیبه تو ایران هم اینو خونده بودم اما مثل اینجا حسش نکردم . یادمه تو ضیافت اعلام شد جوانان محترم مجرد را دریابید که مورد تایید است اما خوب چیزی که بعدا به عنوان یک مجرد محترم یا نامحترمش با شما دیدم یک پارادوکس کامل بود تو این روزای مریضی فقط یک دوست و یک خانواده غیر بهایی از حالم پرسیدند تازه فهمیدیم که اصلا اینجا من مجرد وجود خارجی ندارم که البته از خیلی نظرها خوب هم هست شکایتی نیست.روده‌ درازی رو دوست ندارم نتیجه اخلاقی میگیرم دوستی گفت: همه ادیان مثل هم هستند هیچ کدوم برتری به اون یکی نداره تا زمانی که به پیروا نش نگاه کنی .یعنی پیروان یک دین خوبتر یا بدتر بودنش رو مشخص میکنن که تفسیر جالبی برای مردم این شهر بود وقتی من هرروز مستم یا نئشه مواد کی دیگه میاد طرف من تازه این شخصی نیست کم کم وجه دین رو هم زیر سوال میبره . امید که حرفهام کسی رو نرنجونه البته بگی نگی منم کلی غیبت کردم بی نام و نشون.........&lt;br /&gt;حسن ختام اینکه: نعمت روی زمین قست پررویان است                                خون دل می خورد آنکس که حیایی دارد &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-5600049183595949920?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/5600049183595949920/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=5600049183595949920&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/5600049183595949920'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/5600049183595949920'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/05/blog-post_9597.html' title='لباس مهمتر از ذات'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SEBmQ7FW3FI/AAAAAAAAACY/8uC3eav3qB8/s72-c/hesepenhan%2520(10)_29.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-5843656393619214335</id><published>2008-05-30T02:10:00.000-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:10.244-08:00</updated><title type='text'>من کيستم</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SD_FoLFW3DI/AAAAAAAAACI/I3lgfC7J0SQ/s1600-h/weblog+(57).jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5206096988224281650" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SD_FoLFW3DI/AAAAAAAAACI/I3lgfC7J0SQ/s200/weblog+(57).jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SD_FRLFW3CI/AAAAAAAAACA/fSTvJXK7dw0/s1600-h/weblog+(57).jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;بلقيس سليماني : من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند. من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد. من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند. من «...» هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه مي گويد «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد. من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم. من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم. من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند؛ «گه» محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند. من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم. من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند. من کيستم؟،،&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-5843656393619214335?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/5843656393619214335/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=5843656393619214335&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/5843656393619214335'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/5843656393619214335'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/05/blog-post_30.html' title='من کيستم'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SD_FoLFW3DI/AAAAAAAAACI/I3lgfC7J0SQ/s72-c/weblog+(57).jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-549920187165534694</id><published>2008-05-29T01:20:00.000-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:10.396-08:00</updated><title type='text'>به جایِ  باز باران با ترانه</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SD_GPrFW3EI/AAAAAAAAACQ/P9cRXCCRHWA/s1600-h/ahmadynejad.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5206097666829114434" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SD_GPrFW3EI/AAAAAAAAACQ/P9cRXCCRHWA/s200/ahmadynejad.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SD5pmrFW3BI/AAAAAAAAABs/Q02ag4izqxQ/s1600-h/ahmadynejad.jpg"&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;باز محمود با کنايه&lt;br /&gt;اندکی قدّ و يه هاله&lt;br /&gt;سر خوش از وضع زمانه&lt;br /&gt;نفت شصت و نه دلاری&lt;br /&gt;سال 60 مليارد دلاری&lt;br /&gt;با سفرهای فراوان&lt;br /&gt;ساخته از خود فسانه&lt;br /&gt;می برد پول از خزانه&lt;br /&gt;می دهد دائم حواله&lt;br /&gt;می خورد از مال مردم&lt;br /&gt;می پَرد بر دوش مردم&lt;br /&gt;می دهد دائم شعارِ&lt;br /&gt;مهرورزی ، عدل خواهی!&lt;br /&gt;خلق ثروت ، محو نکبت !&lt;br /&gt;دين پناهی ، سادگی ، بی قيد و بندی!&lt;br /&gt;چون به جدّ ، می نگری ، امّا تمامی :&lt;br /&gt;تندخويی ، جنگ خواهی!&lt;br /&gt;پخش فقر و بی نوايی !&lt;br /&gt;لودگی ، مردم فريبی ، بی خيالی!&lt;br /&gt;هسته ای اين طبل خالی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نامه هايی کودکانه ، سر گشاده ، احمقانه&lt;br /&gt;مملو از پند و عتاب و ادّعا ، پر از کنايه&lt;br /&gt;می نويسد او برای حاکمان اين زمانه !&lt;br /&gt;آخر ای مجنون سر مست&lt;br /&gt;هيچ آيا تا کنون امّا&lt;br /&gt;مروری کرده ای بر وضع و حال اين کرانه ؟&lt;br /&gt;هيچ انديشيده ای آيا&lt;br /&gt;که از روی محبت&lt;br /&gt;گر يکی از آن اجانب&lt;br /&gt;نامه ای بهرِ تو و اين دولتِ جل الخلايق&lt;br /&gt;در بيان درد و رنج و حال و روزِ مردمِ بس مفلسِ اين سرزمينِ پر بلا و مشکلِ خاور ميانه&lt;br /&gt;با همان سبک و سياقِ هاديانه&lt;br /&gt;پر غرور و پر اِفاده ، پر زِ ايراد و کنايه&lt;br /&gt;انشا کند ، پخشش کند&lt;br /&gt;در خيلِ انبوه رسانه ، ماهواره ، روزنامه&lt;br /&gt;پاسخی داری برايش ؟&lt;br /&gt;آسمان امروز ديگر نيست نيلی&lt;br /&gt;يادم آمد از فلسطين&lt;br /&gt;از بلندی های جولان&lt;br /&gt;از دلار و پول نفت و نقشِ ايران&lt;br /&gt;اندرون جيب و در کاشانة آن جيره خواران&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از هولوکاست وحماس و نقشه بی صهيونيستِ گوشة خاور ميانه&lt;br /&gt;حرف های قلدرانه ، احمقانه ، خود سرانه&lt;br /&gt;پر هزينه ، پر ضرر ، بی فايده ، بَس ناشيانه&lt;br /&gt;از رجايیِ زمانه ،&lt;br /&gt;باورش گشته که هست او :&lt;br /&gt;يک پديده ! معجزه در اين هزاره !&lt;br /&gt;يک دو سه مزدورِ پرگو&lt;br /&gt;در کنارش نيز، هر دم&lt;br /&gt;می روند اين سو و آن سو&lt;br /&gt;می کنند از او ستايش ، همچو ناجیّ ِ زمانه&lt;br /&gt;ليک امّا&lt;br /&gt;اندرون مملکت آنچه نمايان&lt;br /&gt;سايه شوم فساد و نکبت و فقر و فغانِ بينوايان&lt;br /&gt;با دو پای کودکانه می دويدم همچو آهو&lt;br /&gt;گه به اين سو گه به آن سو&lt;br /&gt;دور می گشتم زخانه&lt;br /&gt;در ميان مدح و روضه&lt;br /&gt;اندرون بحث و شورا و کلاس و مدرسه واندر رسانه&lt;br /&gt;می شنيدم دم به دم&lt;br /&gt;از هر فکور و صاحب انديشه و جزئی اراده&lt;br /&gt;داستانهای مخوفی بهر اين ملک فِتاده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می شنيدم&lt;br /&gt;از لب شيرين پيران خردمند&lt;br /&gt;مستمر اين برترين و بهترين پند :&lt;br /&gt;آه ای خوش باوران کم سوادِ پر افاده&lt;br /&gt;اين چنين بی فکر و تدبير و درايه&lt;br /&gt;مرز و بوم و مملکت کردن اداره&lt;br /&gt;آخر ای مستان قدرت ، اين روش تا کی ادامه؟&lt;br /&gt;اندک اندک رفته رفته&lt;br /&gt;تيرگی ، افسردگی ، بيچارگی،درماندگی&lt;br /&gt;بر پهنه اين کشتی در گل نشسته ،&lt;br /&gt;گشته چيره&lt;br /&gt;حيف امّا کز سر خيره سری ، خود محوری ، کوته خيالی&lt;br /&gt;در نگاه اين جماعت&lt;br /&gt;جملگی انديشمندان زمانه&lt;br /&gt;يا که مزدورِ اجانب ، عامل و بوق بيگانه&lt;br /&gt;يا که اهل پول و مايه، مافيای مسکن و بانک و قاچاق ، تحت الحمايه&lt;br /&gt;هر که باشند ، از برای خيرخواهی&lt;br /&gt;هرچه گويند و نويسند&lt;br /&gt;غير مسموع و زياده !&lt;br /&gt;ای دريغ از يک جواب صادقانه! عالمانه!&lt;br /&gt;آری اينک&lt;br /&gt;جهل او چون تيغِ برّان&lt;br /&gt;می زند از بن&lt;br /&gt;نهالِ جاودانِ اقتصاد و علم و تحصيل و اراده&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;می شنيدم اندر اين دوران پر رنجی که دانی&lt;br /&gt;رازهای تلخی از آينده اين خاکِ پاکِ باستانی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بشنو از من ، کودکِ من&lt;br /&gt;از زبان مامِ ميهن :&lt;br /&gt;مرز و بوم پاک ايران&lt;br /&gt;پرگهر مهد دليران&lt;br /&gt;خطة يکتاپرستان&lt;br /&gt;سرزمين مهر و ايمان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يک رئيس جمهور نادان&lt;br /&gt;کـــرد ويـــــران ! کـــرد ويـــــران ! کـــرد ويـــــران&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-549920187165534694?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/549920187165534694/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=549920187165534694&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/549920187165534694'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/549920187165534694'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/05/blog-post_29.html' title='به جایِ  باز باران با ترانه'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SD_GPrFW3EI/AAAAAAAAACQ/P9cRXCCRHWA/s72-c/ahmadynejad.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-4342950518307726932</id><published>2008-05-14T10:10:00.000-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:10.741-08:00</updated><title type='text'>به نام آنکه واژه را آفرید</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SCsmnZeO3LI/AAAAAAAAAAg/vF53y_n47oQ/s1600-h/1.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5200292653023812786" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; CURSOR: hand; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SCsmnZeO3LI/AAAAAAAAAAg/vF53y_n47oQ/s320/1.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;خانه دوست كجاست؟"&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در فلق بود كه پرسيد سوار"خانه دوست كجاست؟" &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آسمان مكثي كرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:"نرسيده به درخت،&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;،پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دو قدم مانده به گل،&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;:كودكي مي‌بينيرفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;و از او مي‌پرسي خانه دوست كجاست&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تقدیم به دوست عزیزمان سمکو&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;*************************************************************************** &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-4342950518307726932?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/4342950518307726932/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=4342950518307726932&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/4342950518307726932'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/4342950518307726932'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/05/blog-post_14.html' title='به نام آنکه واژه را آفرید'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SCsmnZeO3LI/AAAAAAAAAAg/vF53y_n47oQ/s72-c/1.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-5099042035058864098.post-3866717877003304605</id><published>2008-05-14T03:39:00.001-07:00</published><updated>2008-12-11T00:59:11.005-08:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='نویسنده'/><title type='text'>درود</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SCrBgpeO3JI/AAAAAAAAAAM/cHru_1VGJmE/s1600-h/a+(19).jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5200181486385290386" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; CURSOR: hand" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SCrBgpeO3JI/AAAAAAAAAAM/cHru_1VGJmE/s320/a+(19).jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;سلام دوستان این وبلاگ نوشته های خودم و دوستان عزیزیه که به من افتخار میدن و برای این وبلاگ مینویسند . امیدوارم صدایمان با هم یکی شود تا که روزی  ریشه‌ی ظلم را برکنیم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/5099042035058864098-3866717877003304605?l=nedayejavan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://nedayejavan.blogspot.com/feeds/3866717877003304605/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=5099042035058864098&amp;postID=3866717877003304605&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/3866717877003304605'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/5099042035058864098/posts/default/3866717877003304605'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://nedayejavan.blogspot.com/2008/05/blog-post.html' title='درود'/><author><name>nedayejavan</name><uri>http://www.blogger.com/profile/10623479187625214641</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://3.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/Sj4g0nW4SDI/AAAAAAAAAJs/ApbIYFGQDjc/S220/STP62799.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_cwpi3iXT3Zs/SCrBgpeO3JI/AAAAAAAAAAM/cHru_1VGJmE/s72-c/a+(19).jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry></feed>
