۱۳۸۷ تیر ۳, دوشنبه

زن


من،

نمی دانم؟!

گناه‌ازکیست؟

دختران رامی فروشندهمچوکالا،

روی اوقیمت گذارند

همچوبرده‌ایی مفلوک.

جرمش:

زن بودن!

پدرم،

گرتوزن بودی،

هیچ راضی به‌این خفت بودی؟

آه‌مادر.

توراهم این چنین بفروخته‌اند؟

زن یامرد؟

چه‌تفاوت می کند؟

چون زنی بایدبه‌قیمت گفتنت؟

چون زنی بایدبه‌خفت بردنت؟

برایم امشب

خواستگاری آمده‌!

مادرم ترس ازپدر

مرابه‌سکوت سنگین خوانده‌،

چهارزن دارد.

من هم پنجمی.

ثروتش چشم پدرراکورکرده‌،

من نخواهم این همه‌بیچارگی

من نخواهم این همه‌درماندگی.

من زنم،

انسانم،

نه‌کالای فروش....

هیچ نظری موجود نیست: