۱۳۸۷ تیر ۱۲, چهارشنبه

حقوق زن


"ما براي آنکه بتوانيم ديگران را آزاد سازيم، اول بايد خود را آزاد کنيم." "برونو باوئر"
جاهليت پيش از اسلام چنين تصويري را از زن ارايه مي‌نمود:
زن يعني ظرفي براي پرورش موجودي (فرزند) که پس از تولد، سودي براي پدر يا مادر داشته باشد. زن وسيله‌اي است که همانند شتر، اسب، گوسفند و لوازم زندگي به ديگران ارث مي‌رسد.هديه‌اي زيبا که يا پيشکش بود و يا در جنگ‌ها، جسم و روحش، مباح جنگجويان مي‌‌شد. کارگر بي‌جيره و مواجبي که به چوپاني و يا کيسه‌کشي سلاطين زر و زور داده مي‌شد.ابزاري براي خوشگذراني و هوسراني.موجودي که به هر نامي خطاب مي‌شد، جز «انسان»!همه اين مزايا! در صورتي بود که دختري بتواند از سنت «زنده به گوري»، جان سالم به در برد، اما آن روي سکه هم بسيار غمبارتر بود. «اعراب جاهلي به هنگام وضع حمل گودالي مي‌کندند. زن را بر کنار گودال مي‌نشاندند. اگر فرزند پسر بود، او را نگه مي‌داشتند و اگر دختر بود، او را در گودال انداخته راحتش مي‌کردند. در برخي قبايل نيز رسم بود دختر را تا شش سالگي بزرگ مي‌کردند. آنگاه لباس نو به تنش کرده، مي‌آراستند، به بهانه شوهر دادن سر گودالي حاضر کرده و زير خروارها خاک مدفونش مي‌ساختند. اگر هم زنده مي‌گذاشتند، به بدترين وضع با لباسي ژنده به بيگاري و چوپاني وادارش مي‌کردند». البته این وضع تنهااختصاص به اعراب هم نداشت چون دوامپراطوری بزرگ روم و ایران هم باوضعی کمی بهتر از زنده بگور کردن اما همین بلاها را برسر زنان میآوردند .هرچند ایرانیان در مساله استفاده اختصاصی از زن مایملک خود برخلاف دیگران که آنرا جز اموال عام المنفعه میدانستند ازدیگران متمایز بودند.اما پس از ده‌ها قرن، عده ای دوباره زن به جاهليت اوليه بازگردانیده اند. اين بار البته به جاي لباس‌هاي ژنده، او را به بهترين مدها و لباس‌ها آراسته اند؛ به جاي زنده به گور کردنش، به او نشاط و شادابي دادند. حتي براي چشم و ابرو و کمر و روي او قيمتي تعيين کرده، او را به مزايده گذاشتند واینها همه تازمانی است که اززن به صرف جسیتش ولذات خاصش توجه میشود
کافیست سرکی به سایتها و یاروزنامه های کشور بزنیم و پای ادعای هزاران مدعای حقوق زن و ... .
اما درعمل :
زنان و یا دخترکانی که طعمه هوسبازی گرگانی درلباس میش شده اند . وقتی پای صحبتشان مینشینی همه میگویند شوهرم عاشق من بود - من همه چیزش بودم و قس علی هذا
اما حالا چی
صورتی کبود و بدنی کوفته از کتک کاری و هزاران آزار جسمی دیگر
وای کاش به همین بسنده میشد و شاهد بی وفائی ها و هر روز دنبال هوس بازی جدید این مدعیان دروغین نبودیم و هزاران آسیب روحی و روانی که بر این دخترکان معصوم وارد شده و با هیچ مقیاسی قابل سنجش نمیباشند
اما سئوال اساسی این است :
دربرابر هر چالشی درجامعه باید برنامه های مناسبی تهیه و تدوین کرد . حال ما به عنوان یک کشور اسلامی چه سیاستها وبرنامه هایی برای حمایت اززنان داشته وداریم .
آیا هرروزه میخواهیم شاهد تبلیغات مسمومی باشیم که دربوق و کرنال کرده و تنها و تنها برای دستیابی راحت تر خود بر شرافت و کرامت و گنج بی پایان این قشرآسیب پذیر هرروزبا برنامه هایی جدید زنان و دخترکان معصوم را درمعرض شدیدترین آسیبها قرار میدهند ؟
کشورهایی رامثال میزنم که اززنان در ارتش ویا مسئولیتهایی این چنینی استفاده میکنند و ازهمان ابتدامعلوم است که چون جوانانشان هیچ گاه حاضربه کشته شدن درراه اهداف سودجویانه سردمداران کثیفشان نیستند به این حربه متوسل شده اند تا جوان بیچاره را به هوس دستیابی بر زنان و دخترکان زیبا به این گونه کارهای خطرناک علاقمند کنند و درعمل میبینیم هیچ گونه معیار و قانون خاصی هم نمیتواند جلوی این گونه تعرضات به حقوق زنان را بگیرد ولو اینکه چندنفری را هم به ظاهر محاکمه و مجازات کنند
و حتی کشور خودمان را که داعیه اسلامی هم داریم مثال میزنم که بدون رده بندی مشاغل خاص زنان را حتی درمشاغلی به کار میگیرند که به شدت درمعرض آسیب بوده و هیچ گونه چتر حمایتی خاصی هم برای آنان درنظر گرفته نمیشود
ودیگر اینکه مسئولین ما چه برنامه هایی برای مبارزه صحیح و کارآمد با تضعیف حقوق زن درجامعه ما دارند؟ آیا دلمان را تنهاخوش کرده ایم که اگر گرگی درلباس میش شرافت زنی را لکه دارکرد و بعداز سالها برو وبیا درسالنهای طویل و بی منتهای دادگاهها نهایتا حکم اعدامی هم برای این افراد صادر میکنیم . واگر این کافی بود پس چرا باید بااین سرعت شاهد رشد روزافزون تضعیف حقوق زنان درجامعه امان باشیم؟
آیا همینکه قانون وضع کنیم و بگوییم مثلا مردی حق ندارد زن دوم بگیردویا وقتی زنی توسط شوهرش همه نوع آزار واذیت و بلارامتحمل میشود برای اومجوز طلاق صادرمیکنیم کافیست ؟ یا اینکه اگر مسئولین مدعی حقوق زن واقعا دنبال سیاسی کاری و تضمین آرای انتخاباتی خود نیستند باید بابرنامه ریزی صحیح ومناسب بستری فرهنگی و اجتماعی درجامعه ایجاد کند که دیگر کسی تمایلی به این مسائل پیدانکرده و کسی که همسرانتخاب میکندوخانواده تشکیل میدهد و یا حتی آن جوانی که یله و رها درجامعه پرسه میزند هیچ گاه به این فکر هم نکند که قصد آزار واذیت یک خانم راکند آنهم صرفا به خاطر رسیدن به لذتی آنی و یا فروکش کردن عقده های اجتماعی ویاروحی وروانی خود درشرایطی که هیچ دیواری کوتاه تر ازدیوار زن برایش وجودندارد
البته من قبول ندارم که برای بالابردن جایگاه زن درجامعه از نقش مردان کم کنیم اما این هرگز هم نباید به این معنا باشد که روز به روز شاهد کم توجهی بیشتر به حقوق زنان باشیم.
وسئوال آخر اینکه
امروز بحث حقوق زنان تنها و تنها وجهه ای سیاسی پیدا کرده وهرکس میخواهد درانتخابات رای بیشتری آورده ویا جای پای ریاست خود را محکمتر کند جفنگیاتی از خود صادر میکند. مثلا زمانی از طرف دولت اعلام شد زنان حق ورود به ورزشگاهها را دارندحال سئوالم این است که درفرض مذکورعلمای ما هم بالفرض نشستند و حتی مشکلات شرعی اش را حل کردند اما از مسلمات عقلی و عرفی این است که بعداز پایان بازی برخی جوانان که اصلا کنترلی بررفتار خود ندارند و برخی هم ازروی طبع وحشیگری و لذت جویی خود این زنان ودختران را مورد آزار وهتک قرار خواهند داد حال شماکه این قانون را وضع کرده ای چگونه میخواهی درمقابل از تجاوز به حق این زن دفاع کنی؟
ونهایت اینکه تازمانیکه اراده ای جدی و راسخ جهت رسیدگی به امور زنان و جدای از مسائل سیاسی حزبی و گروهی وبراساس واقعیات موجود وجود نداشته باشد حتی هرچیزی که به عنوان حقوق زن هم مطرح میشود نتیجه ای جزبه استثمار کشیدن این جمعیت بزرگ جامعه ما نخواهد داشت
.

بی خبری از وضعیت "ویدا دهقانیان" فعال فرهنگی در زندان اوین


تبریزنیوز:سرویس حقوق بشر:بازداشت "فاطمه (ویدا) دهقانیان" فعال فرهنگی و مدیر یک انتشاراتی ، که علیرغم گذشت 20 روز همچنان در زندان اوین به سر می برد نگرانی فعالین حقوق بشر را برانگیخته است.

"آرش کیخسروی"،وکیل پایه یک دادگستری و فعال سیاسی در ایران در گفتگو با سرویس حقوق بشر تبریز نیوز ، ضمن رد هر گونه اتهامی که مستمسک دستگیری و بازداشت این فعال فرهنگی شده است گفت: " فاطمه (ویدا) دهقانیان" ظهر روز جمعه 24 خرداد 1387 ، توسط پلیس امنیت در اطراف میدان ونک تهران در حالیکه در حال تردد بود دستگیر و پرونده وی در اختیار دادگاه انقلاب قرار می گیرد. آن روز تجمعی(بدون مجوز دولتی) در خصوص اعتراض و مقابله با مفاسد اقتصادی مرتبط با اظهارات فردی به نام "پالیزدار"، در پارک ملت برگزار شده بود که تعدادی از زنان و دختران و حتی نوجوان کم سن و سال نیز دستگیر شده اند.
"آرش کیخسروی"، در خصوص موارد نقض حقوق بشر در مورد پرونده هایی از این دست و آخرین وضعیت دستگیری "دهقانیان" گفت:در این 20 روز چند بار به همراه خانواده جهت امضا وکالت نامه و ملاقات حضوری به دادگاه انقلاب تهران و زندان اوین مراجعه کرده ایم که موفق به ملاقات نشدیم. البته هر چند خانم "ویدا دهقانیان" در داخل تجمع کنندگان در پارک ملت دستگیر نشده اند، ولی با توجه به اصل 27 قانون اساسی حتی چنانچه در این تجمع هم شرکت می کردند اقدام غیر قانونی و ضد امنیتی انجام نداده و هیچ گونه دخالتی در برپایی یا حین برگزاری این تجمع اعتراض آمیز نداشته است.
این وکیل پایه یک دادگستری افزود:پرونده "ویدا دهقانیان" و افرادی که در این تجمع دستگیر شده اند نمی باید در دادگاه انقلاب گشوده شود چرا که این افراد اقدامی علیه امنیت ملی انجام نداده اند و نهایتا چنانچه در نظم معابر عمومی اخلالی ایجاد نموده باشند موضوع در صلاحیت دادگاه عمومی است.
وی تاکید کرد:آنچه در این دستگیری ها بیشتر جای تامل دارد بحث پرونده سازی هاست ، چرا که برای یک فعال سیاسی گشوده شدن چنین پرونده هایی در آینده تضعیع حقوق اجتماعی و اثرات منفی و خاصی به دنبال خواهد داشت.
پایان.


۱۳۸۷ تیر ۱۱, سه‌شنبه

علم حق و عدالت


علیه تبعیض





سنگسار دختر توسط پدر در زاهدان!
توحش حکومت اسلامی در جامعه بازتولید می شود!


رونامه اعتماد این خبر وحشتناک را انعکاس می دهد. "پدری دختر 14 ساله خود را سنگسار کرد" این روزنامه با بیشرمی انگیزه این عمل وحشیانه و ضد انسانی را "ناموسی" اعلام می کند. اما هیچ اشاره ای به سنگسارها توسط جمهوری اسلامی با همان انگیزه نمی کند. جمهوری اسلامی و سران آن را باید به محاکمه کشید. تن نحیف و رنجور سمیه 14 ساله را قوانین اسلامی حاکم بر جامعه سنگسار کرد.

شریف پدر سمیه 14 ساله به سمیه شک می کند که با یک مرد رابطه دارد. وی با همدستی دوستانش سمیه را به بیابان می کشاند و سنگسار می کند. مادر سمیه می گوید که شریف آدمی بداخلاق و بدبین است که به همه چیز شک دارد و همیشه سمیه را آزار می داد.

شريف پدر سمیه بعد از بازداشت گفت؛ "من از چندي پيش متوجه شدم دختر 14 ساله ام رفتارهاي مشکوکي دارد. ابتدا سعي کردم با آرامش با موضوع برخورد کنم و با تحقيقاتي که انجام مي دهم بفهمم سميه چرا چنين کارهايي انجام مي دهد. او بي دليل از خانه بيرون مي رفت و وقتي ديرهنگام بازمي گشت توضيح قانع کننده يي نمي داد. بالاخره تاب نياوردم و با او دعوا کردم ولي اين کار نيز فايده نداشت چون فرزندم مرا متهم به بدبيني مي کرد و مي گفت هيچ کار خلافي انجام نداده است. پس از گذشت مدتي به تدريج به اين يقين رسيدم که سميه با مردي رابطه دارد. آبرويم را از دست رفته مي ديدم و تحمل چنين شرايطي و برگزيدن سکوت برايم مرگ آور بود. بنابراين تصميم گرفتم سميه را بکشم و خودم را از اين ننگ نجات دهم. در اين ميان بايد شيوه يي را براي کشتن دخترم انتخاب مي کردم که او به سزاي واقعي کاري که انجام داده بود برسد. بالاخره مصمم شدم وي را سنگسار کنم اما از آنجا که به تنهايي از عهده اين کار برنمي آمدم از يکي از دوستانم به نام غفور خواستم به من کمک کند و وقتي از مشکلم مطلع شد پذيرفت مرا در کشتن سميه که لکه ننگي در خانواده بود ياري دهد. غفور چند نفر ديگر را نيز با خبر کرد و محل و زمان اجراي نقشه تعيين شد. روز حادثه دخترم را به زور از خانه خارج کردم و به سمت ارتفاعات هلور کشاندم. او در تمام طول مسير وحشت زده بود و با اينکه مي دانست عاقبت خوشي در انتظارش نخواهد بود اما مطمئن نبود که چه مجازاتي را براي وي در نظر گرفته ام. پس از آنکه به محل مورد نظر رسيديم دخترم را روي زمين انداختم و سنگسار او را شروع کرديم. سميه مرتب جيغ مي کشيد و با خواهش و التماس تلاش مي کرد جانش را نجات دهد اما من براي دست يافتن دوباره به آبرويم و داشتن زندگي شرافتمندانه چاره يي جز کشتن او نداشتم و پس از قتل فرار کردم."

این جنایت وحشتناک بازسازی صحنه های سنگسار توسط جمهوری اسلامی است. جمهوری اسلامی قوانین ارتجاعی و قرون وسطایی سنگسار، قطع دست و پا، درآوردن چشم از حدقه و پرت کردن محکوم به اعدام از ارتفاع را در 29 سال حکومتش باز سازی کرد. جنایت با انگیزه "دفاع از ناموس" به قتل های ناموسی در جامعه دامن زد. آمار کشتار زنان توسط نزدیک ترین کسان خود در جامعه به سرعت بالا رفت. همین دو هفته پیش دادگاه اسلامی جمهوری اسلامی، آذر و زهره کبیری را به "انگیزه" دفاع از "ناموس جامعه" به سنگسار محکوم کرد. جمهوری اسلامی پاسخگوی جنایتی است که شریف انجام داده است. جمهوری اسلامی به طور سیستماتیک خشونت علیه زنان را در جامعه دامن می زند. قوانین اسلامی ضد زن جمهوری اسلامی، کل جامعه را به خشونت علیه زنان و کشتن آنان به انگیزه تعصب و ناموس، ترغیب می کند. جمهوری اسلامی هر روز در دادگاه های اسلامیش ده ها انسان را به اعدام، سنگسار، شلاق، قطع دست و پا و درآوردن چشم محکوم می کند. تا زمانیکه این هیولای ضد انسان و ضد زن در قدرت است، خشونت و وحشیگری علیه زنان در جامعه، خواهد بود. ما مردم دنیا، فعالین و مدافعان حقوق انسانی را فرا می خوانیم تا علیه حکومت شلاق و شکنجه و سنگسار اسلامی، در کنار مردم ایران بایستند و خواستار محاکمه سران جمهوری اسلامی در یک دادگاه بین المللی شوند. تنها با سرنگونی جمهوری اسلامی می توان نقطه پایانی براین نوع وحشیگریها و جنایت گذاشت. جمهوری اسلامی و قوانین خشونت آمیز اسلامیش اصلی ترین مجرم در سنگسار سمیه است. باید با تمام توان تلاش کرد که سایه وحشت جمهوری اسلامی از سر مردم هر چه زودتر برداشته شود.
"علیه تبعیض" سازمان دفاع از حقوق زن
کميته بين المللي عليه اعدام
‏‏18‏/02‏/2008

۱۳۸۷ تیر ۴, سه‌شنبه

مرا بدزد، مرا بدزد، برای آخرین دفعه...

رئیس جمهوری اعلام کرد که برای رفع مشکل مسکن، مردم باید خانه‌های خالی خود را اجاره دهند، البته کسانی که بالاخانه‌های خود را اجاره داده‌اند از این موضوع معافند که شامل اعضای هیات دولت هم می‌شود انگاری! رئیس محترم جمهوری که تا این لحظه فقط به بیماری‌های روحی "هاله" و "جمکران" مبتلا بود، اعلام کرد آمریکایی‌ها قصد داشتند در سفرش به عراق خادم ملت را بزدند. بر اساس تحقیقات ما با این حساب کسی کاری به کار ایشان نمی‌توانسته داشته باشد، چون ایشان اصولا فقط خدمت مردم می‌رسند و خادم مردم هم ظاهرا نیستند. حالا ایشان چرا خادم ملت بودن را به خودشان گرفته‌اند، ما خبر نداریم! دولت آمریکا اعلام کرد باید خیلی خنگ باشد که بخواهند ایشان را در عراق گروگان بگیرند! مگر وقتی ایشان به آمریکا می آیند فرصت بهتری برای ربودن او وجود ندارد؟ وزارت خارجه آمریکا نیز تاکید کرد که معمولا اجناس و افراد ارزشمند، ارزش دزدی دارند و بعید است کسی قصد سویی به آقای احمدی‌نژاد داشته باشد! روسای ستاد ائتلاف اصلاح‌طلبان هم که بعد از شنیدن خبر احتمال دزدیده شدن احمدی‌نژاد شدیدا خوشحال شده بودند، بعد از رفتن برق متوجه شدند که ایشان هنوز در کشور هستند و وضع کماکان نابسامان است. جدول خاموشی برق در مناطق مختلف شهر تهران از سوی دولت منتشر شد. جدول بی‌آبی هم به زودی منتشر و قبل از انتشار جدول قطع گاز در پاییز، در اختیار شهروندان محترم قرار خواهد گرفت. هنوز حرفی از جدول بی‌بنزینی زده نشده چون تولید کنندگان خودروهای پرمصرف زیر نظر دولت نباید ضرر کنند که؟ دختر دانشجویی که حاضر نشد به مسوول محترم دانشگاه زنجان اجازه تعرض بدهد بازداشت شد. اصولا در مملکت اسلامی که همه چیزش اسلامی است، خواهران عزیز باید اهل تمکین بوده و نه نگویند. اگر همسری تمکین نکند، جزایش معلوم است و از امروز اگر مسوولان دانشگاهی خواستند امر خیری را به دانشجویان محترمه آره و اینا کنند و طرف گفت نه، حتما و حکما باید از دانشگاه اخراج و بازداشت شود. معاونت دانشجویی وزارت علوم اعلام کرد مشکل تمامی دختران دانشجو که در معرض اخطار یا اخراج موقت هستند کاملا قابل حل است و فقط باید بدون ضبط صوت به اتاق معاونین داشنجویی بروند، البته اگر معاون دانشجویی زن بود، کار یک کمی سخت‌تر است، که البته نشد ندارد. هاشمی رفسنجانی گفت، روحانیت به عنوان مادر نظام نمی‌تواند فرزندش را رها کند. اولا لطفا اینقدر فحش مادر ندهید! ثانیا اگر فرزند بخواهد از دست مادرش راحت شود چه کسی را باید ببیند؟ این مادرها در مملکت ما از عهد مهد علیا تا کنون همیشه دردسر ساز بوده اند! وی همچنین گفت اگر حکومت زوری باشد، دینی نیست. آقای هاشمی تازگی‌ها جوری حرف می‌زند که هیچگاه در ۳۰ سال گدشته در مملکت ما زندگی نکرده و نه سه دور رئیس مجلس بوده و دو دوره رئیس دولت و سال‌های سال هم رئیس تشخیص مصلحت نظام و یک دوره اخیر هم رئیس مجلس خبرگان. آدمی که ریش ندارد که انقلابی نمی‌شود، می‌شود؟ امام جمعه تهران گفت افشای کارهای بد و دزدی و فساد و غیره، از خود انجام کارهای بد، بدتر است و گناه کبیره محسوب می‌شود. مرکز تکنولوژی حوزه علمیه اعلام کرد که افشاگری یوتیوبی گناه کبیره است و باید دو بار غسل جنابت یوتیوبی انجام داد.

هاله منو ندیدی؟



مقام ریاست جمهوری طی سخنانی به کسانی که هاله ایشان را ‫زیارت نکرده‌اند حمله کرد و آنها را مزدور بیگانه و یا عامل هاشمی رفسنجانی خواند. وی گفت چطور هاله نور را نمی‌بینند. به قول حضرت حاجی واشنگتن، آقای رئیس جمهوری مشکل پادشاه داستان هانس کریستین اندرسن را دارد که کسانی که هاله را نمی‌بینند از نظر پادشاه حرامزاده هستند.
مشکل بزرگ این است که ۷۰ میلیون ایرانی، تنها تایید شدگان شورای نگهبان و خانم رجبی و آقای الهام هاله نور را دیده‌اند و احتمالا بقیه ۷۰ میلیون، جسارتا حلال‌زاده نیستند و اصلا به دایی گرامی خود نرفته‌اند و باید شناسنامه‌شان عوض شود چون نام پدرشان کشکی است!
قرار است سازمان ثبت احوال از این بعد موقع شناسنامه دادن به نوزادها، عکس آقای ریاست جمهوری را نشان این اطفال معصوم داده و اگر بچه‌های چند روزه نمایی از هاله را نبییند، اسم همسایه یا هر کس را بگذارند جای اسم پدر.
سازمان بین‌المللی روانپزشکان نیز نام یک بیماری جدید که بیمار بالای سر خود هاله می‌بیند را "هاله محمود" یا "Mahmoud's Halo" نامید. این بیماری دوا ندارد!
سردار زارعی که به "شیش تایی‌هاش" معروف شده با وثیقه ۵۰ میلیونی آزاد شد. لازم به یادآوری است که نامبرده در حال عبادت با ۶ خانم محترمه کاملا برهنه دستگیر شد و ادعا کرد داشته آنها را غسل تعمید می‌داده که البته ظاهرا آداب غسل جنابت را را به جا می آورد(همونی که توی فیلم گفت!). در حال حاضر برخورد با ایشان بسیار عادلانه است چون روزنامه‌نگاران و سیاسی‌ها و فعالان کارگری اگر دستگیر شوند، وثیقه‌های چند صد میلیون تومانی که جد آبای‌شان توان پرداختش را ندارند از آنان خواسته می‌شود اما به سردار زارعی عزیز که قدرت داشتن رابطه همزمان با ۶ زن را در یک لحظه دارد همه‌اش ۵۰ میلیون تومان خواسته شده. البته گفته می‌شود کمیته بررسی گونه‌های عجیب این هزینه را داده چون فقط چنین کاری از دست اختاپوس بر می‌آید که هشت تا دست دارد و معلوم نیست آقای زارعی چند تا [...] داشته است؟
خاویر سولانا که قول داده بود شب جمعه به تهران بیاید، جمعه آمد و باعث رنجش لاریجانی شد. لاریجانی به سولانا پیغام داده که شب جمعه برای ما شب بسیار مهمی است که اگر از دستش دادی، باید تا شب جمعه بعدی صبر کنی! ظاهرا لاریجانی یک هفته نرمش کرده بود!
کشورهای ۵+۱ به ایران گفتند که حالا انرژی هسته‌ای می‌خواهد، بهش می‌دهیم، اما بی زحمت اورانیوم را غنی سازی نکند. دفتر ریاست جمهوری هم خیلی زود واکنش نشان داد و گفت ما خودمان می‌خواهیم انرژی صلح آمیز هسته‌ای برای مقابله با اسرائیل تولید کنیم!
ایران به بسته پیشنهادی ۵+۱ جواب مثبت نداد و اعلام کرد چون بقای نظام مقدس با جنگ عراق تضمین شد، ما شدیدا دنبال بقای بیشتر آن بعد از حمله نظامی امپریالیسم شرق و غرب هستیم. اصولا نظام مقدس با بحران زنده است. جرج بوش هم شدیدا با دم خود گردو شکست و اعلام کرد ما هم برای بقای حزب جمهوری‌خواه در قدرت شدیدا به جنگ احتیاج داریم. جمهوری اسلامی ایران یک جوری با حزب جمهوری‌خواه ارتباط دارد و در سال ۱۹۸۰ باعث پیروزی ریگان بر دموکرات‌ها شد. شايد اينطوری مک​کين هم به رياست جمهوری رسيد.
چند نماینده منتخب امام زمان به خاطر داشتن روابط نامشروع احضار شدند. ریاست پیشین مجل خبرگان گفته بود که نمایندگان مجلس هفتم منتخب امام زمان هستند و هشتمی‌ها هم ظاهرا خود جنس بوده‌اند.

۱۳۸۷ تیر ۳, دوشنبه

زن


من،

نمی دانم؟!

گناه‌ازکیست؟

دختران رامی فروشندهمچوکالا،

روی اوقیمت گذارند

همچوبرده‌ایی مفلوک.

جرمش:

زن بودن!

پدرم،

گرتوزن بودی،

هیچ راضی به‌این خفت بودی؟

آه‌مادر.

توراهم این چنین بفروخته‌اند؟

زن یامرد؟

چه‌تفاوت می کند؟

چون زنی بایدبه‌قیمت گفتنت؟

چون زنی بایدبه‌خفت بردنت؟

برایم امشب

خواستگاری آمده‌!

مادرم ترس ازپدر

مرابه‌سکوت سنگین خوانده‌،

چهارزن دارد.

من هم پنجمی.

ثروتش چشم پدرراکورکرده‌،

من نخواهم این همه‌بیچارگی

من نخواهم این همه‌درماندگی.

من زنم،

انسانم،

نه‌کالای فروش....

۱۳۸۷ خرداد ۳۰, پنجشنبه

باران


بزن باران بهاران فصل خون است

بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که به چشمان یاران

جهان تاریک و دریا واژگون است

بزن باران که به چشمان یاران

جهان تاریک و دریا واژگون است

بزن باران بهاران فصل خون است

بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که دین را دام کردند

شکار خلق و صید خام کردند

بزن باران خدا بازیچه ای شد

که با آن کسب ننگ و نام کردند

بزن باران به نام هرچه خوبیست

به زیر آوار گاه پایکوبیست

مزار تشنه جویباران پر از سنگ

بزن باران که وقت لای روبیست

بزن باران بهاران فصل خون است

بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران و شادی بخش جان را

بباران شوق و شیرین کن زمان را

به بام غرقه در خون دیارم

به پا کن پرچم رنگین کمان را

بزن باران که بیصبرند یاران

نمان خاموش! گریان شو! بباران!

بزن باران بشوی آلودگی را

ز دامان بلند روزگاران

بزن باران بهاران فصل خون است

بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که دین را دام کردند

شکار خلق و صید خام کردند

بزن باران خدا بازیچه ای شد

که با آن کسب ننگ و نام کردند

بزن باران به نام هرچه خوبیست

به زیر آوار گاه پایکوبیست

مزار تشنه جویباران پر از سنگ

بزن باران که وقت لای روبیست

بزن باران بهاران فصل خون است

بزن باران که صحرا لاله گون است

یا مرگ یا تجدد

هر کاو در اضطراب وطن نیست آشفته و نژند چو من نیست
فرتوت گشت کشور و او را بایسته تر ز گور و کفن نیست
یا مرگ یا تجدد و اصلاح راهی جز این دو، پیش وطن نیست
ایران کهن شده سراپای درمانش جز به تازه شدن نیست
عقل کهن به مغز جوان است عقل جوان به مغز کهن نیست
ز اصلاح اگر جوان نشود ملک گر مرد جای سوگ و حزن نیست
ویرانه ایست کشور ایران ویرانه را بها و ثمن نیست
امروز حال ملک خراب است بر من مجال شبهت و ظن نیست
اخلاق مرد و زن همه فاسد جز مفسدت به سر و علن نیست
خویشی میان پور و پدر نه یاری میان شوهر و زن نیست
کشور تباه گشت و وزیران گوئی زبان شان به دهن نیست

امان از من و تو

امان از من و تو، شعری است به طنز در انتقاد از رفتار سیاسی ایرانیان، گویی که این شعر را در هر سالی از این یکصد سال می توانیم بخوانیم.
هیچ دانی که چه کردیم به مادر من و تو؟
یا چه کردیم به هم، جان برادر من و تو؟
سعی کردیم به ویرانی کشور من و تو،
که اف بر تو و من باشد و تف بر من و تو
هر دومان مایه ننگیم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگیم، امان از من و تو
از همان اول، ما و تو به هم رنگ زدیم
وز سر جهل به هم حیله و نیرنگ زدیم
سنگ برداشته بر کله هم سنگ زدیم
گاه تریاک کشیدیم و گهی بنگ زدیم
من و تو بس که دبنگیم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگیم، امان از من و تو
مستبد گشتم و تو باز مساوات شدی
یا که من صاحب ثروت شده تو لات شدی
اعتدالی شده مخلص، تو دموکرات شدی
الغرض من چو تو لات و تو چو من لات شدی
باز هم بر سر جنگیم، امان از من و تو
من و تو هر دو جفنگیم، امان از من و تو
من به عنوان وکالت، تو به عنوان دگر
جلب کردیم بسی فایده زین مردم خر
نشد از ما و تو حاصل به کسی غیر ضرر
بلکه گشت ایران از روز نخستین بدتر
ما هم افتاده و لنگیم، امان از من و تو
من و تو خیلی جفنگیم، امان از من و تو
ای برادر تو خری، من ز تو خرتر بالله
بهتر از ما و تو دانی چه بود؟ خر، بالله
خر به چاله ننهد پای مکرر بالله
زین خریت ها ویران شده کشور بالله
ما به فکر خر لنگیم، امان از من و تو
من و تو خیلی جفنگیم، امان از من و تو

جان گر به لب ما رسد از غير نناليم ، از خويش بناليم

چند شعر زیبا از ملک الشعرای بهار را تقدیم به شما عزیزان مینمایم:
این دود سیه فام که از بام وطن خاست
از ماست که بر ماست
وین شعله سوزان که برآمد زچپ و راست
از ماست که بر ماست
جان گر به لب ما رسد، از غیر ننالیم با کس نسگالیم
از خویش بنالیم که جان سخن این جاست
از ماست که بر ماست
اسلام گر امروز چنین زار و ضعیف است زین قوم شریف است
نه جرم ز عیسی نه تعدی ز کلیساست
از ماست که بر ماست
گوئیم که بیدار شدیم، این چه خیال است؟
بیداری ما چیست؟بیداری طفلی است که محتاج به لالاست
از ماست که بر ماست
از شیمی و جغرافی و تاریخ، نفوریم از فلسفه دوریم
وز قال و ان قلت، به هر مدرسه غوغاست
از ماست که بر ماست
گویند بهار از دل و جان عاشق غربی است یا کافر حربی است
ما بحث نرانیم در آن نکته که پیداست
از ماست که بر ماست

عطر زن


اگه هر دو تا گوشام گوشواره هاش آلبالوئه

سینه ریز رو گلوم هسته ی تمبر و هلوئه

ولی دورترین وفا دیوارای روبه رومه

بغض آزادی زن یه عمرکه تو گلومه

،یه عمری یه تو گلومه

من زنم،

عطر گل محمدی است پوست تنم

پیرهنم یاس سفیده رنگ آزادی ندیده

اگه حلقه حلقه گل،طبق طبق خوشه ببندی

به تو تن در نمیدم تا به من ساده بخندی

اگه روشن بشه از دست تو شمع نیمه جونم

خودمو تو گرگر دستای آتیش میسوزونم

تو میدونی که میتونم،

واسه اینه که میخونم
من زنم
عطر گل محمدی است پوست تنم
پیرهنم یاس سفیده رنگ آزادی ندیده

هم زنم هم مادرم

یاور و یارم

خوب نگام کن تا ببینی

نعمتایی که خدا داده و دارم
مسعود امینی

۱۳۸۷ خرداد ۱۰, جمعه

لباس مهمتر از ذات


سلام دوستان. نوشته زیر درد دلهای فراز همسایه‌مونه که از دوستان بهایی ما محسوب میشه. چند خطی است درباره‌ی تصویری از جامعه‌ی مذهبی خودش که میگه همونجوری که هست دیدمش،البته توی نوشهیر......

***************************************************************************

نمیدونم من درست نفهمیدم یا بقیه‌ درست نمیگن.مثلا میگن من آمار تمام مردم این شهرو دارم.یه وقت تفسیر بد نشه این من که گفتم منظورم خودم نبود منظورم اونا بود .خب این یعنی چی؟ یعنی این ادما هر اتفاقی که بیفته‌ اونجا هستن پس همه چیزو میدونن .اما یه حالت دومی هم هست یعنی که گوشهای تیزی دارن و همه چیزو میسنون پس مثل حالت اول عالم دهر هستند.اما نمیدونم چرا با مدل دوم ابم تو یه‌ جوب نمیره .اینکه میشنوی مثلما غیر ارادی نیست یعنی دوست داری که گوش میدی به اتفاقی که زمان وقوعش تو اونجا نبودی.خوب تو دهات ما به این میگن غیبت یعنی میگفتن نمیدونم هنوزم بگن یا نه اما فرقی هم نداره‌ چون اصل ماجرا رو تغییر نمیده .غیبت که‌ حتما نباید بدگویی باشه که‌ فلانی مثلا بیسکوئیت رو میزنه ته‌ چایی میخوره‌ یا نوشابه رو با چنگال باز میکنه .همینکه بگی آره دیروز با هم تو فلان پارک اون دو تا داشتن کافه‌گلاسه میخوردن و دل و قلوه‌ رد و بدل میکردن غیبته.اخه به من چه آخه به تو چه اگه مردی دستت رو بذار رو کلات که‌ باد نبره اگه کلاه داری . یه سه‌ چهار روزی هست که‌ مسموم شدم نمیدونم اینا اثرات بیماریه یا واقعا دارم این چیزا رو میبینم.بریم سراغ دوستان متدین و عزیز دل برادر تو همین شهر زیر گوش خودمون.دیگه آخر شه تو همین چند وقتی که سرکار میرم یکی دو روز جزو روزهایی بود که کار حروم بود اما من میرفتم . یادمه بچه که بودم کسایی که همین کار منو میکردن ، توجیه میکردن که آره صاحب کار مسلمونه اگه نریم بیکار میشیم . منم همین توجیه رو واسه خودم آوردم .البته اینم دلیل روانشناسی داره که به صاحبان فن واگذار میکنم.اما جدی با وجود اینکه میتونستم نرم ، رفتم.میگن زبون تند و تیزی دارم حالا میخوام ببینم قلمم هم همونقدر تیز هست یا نه . یادمه کتابهای روحی رو که شروع کردم فهمیدم که در سبیل کسانی که اقوال و اعمالشان یکی نیست نباید سالک شم . عجیبه تو ایران هم اینو خونده بودم اما مثل اینجا حسش نکردم . یادمه تو ضیافت اعلام شد جوانان محترم مجرد را دریابید که مورد تایید است اما خوب چیزی که بعدا به عنوان یک مجرد محترم یا نامحترمش با شما دیدم یک پارادوکس کامل بود تو این روزای مریضی فقط یک دوست و یک خانواده غیر بهایی از حالم پرسیدند تازه فهمیدیم که اصلا اینجا من مجرد وجود خارجی ندارم که البته از خیلی نظرها خوب هم هست شکایتی نیست.روده‌ درازی رو دوست ندارم نتیجه اخلاقی میگیرم دوستی گفت: همه ادیان مثل هم هستند هیچ کدوم برتری به اون یکی نداره تا زمانی که به پیروا نش نگاه کنی .یعنی پیروان یک دین خوبتر یا بدتر بودنش رو مشخص میکنن که تفسیر جالبی برای مردم این شهر بود وقتی من هرروز مستم یا نئشه مواد کی دیگه میاد طرف من تازه این شخصی نیست کم کم وجه دین رو هم زیر سوال میبره . امید که حرفهام کسی رو نرنجونه البته بگی نگی منم کلی غیبت کردم بی نام و نشون.........
حسن ختام اینکه: نعمت روی زمین قست پررویان است خون دل می خورد آنکس که حیایی دارد

من کيستم




بلقيس سليماني : من «دوشيزه مکرمه» هستم، وقتي زن ها روي سرم قند مي سابند و همزمان قند توي دلم آب مي شود. من «مرحومه مغفوره» هستم، وقتي زير يک سنگ سياه گرانيت قشنگ خوابيده ام و احتمالاً هيچ خوابي نمي بينم. من «والده مکرمه» هستم، وقتي اعضاي هيات مديره شرکت پسرم براي خودشيريني بيست آگهي تسليت در بيست روزنامه معتبر چاپ مي کنند. من «همسري مهربان و مادري فداکار» هستم، وقتي شوهرم براي اثبات وفاداري اش- البته تا چهلم- آگهي وفات مرا در صفحه اول پرتيراژترين روزنامه شهر به چاپ مي رساند. من «زوجه» هستم، وقتي شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضي دادگاه خانواده قبول مي کند به من و دختر شش ساله ام ماهيانه بيست و پنج هزار تومان فقط، بدهد. من «سرپرست خانوار» هستم، وقتي شوهرم چهار سال پيش با کاميون قراضه اش از گردنه حيران رد نشد و براي هميشه در ته دره خوابيد. من «خوشگله» هستم، وقتي پسرهاي جوان محله زير تير چراغ برق وقت شان را بيهوده مي گذرانند.من «مجيد» هستم، وقتي در ايستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد مي ايستد و شوهرم مرا از پياده رو مقابل صدا مي زند.من «ضعيفه» هستم، وقتي ريش سفيدهاي فاميل مي خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگيرند. من «...» هستم، وقتي مادر، من و خواهرهايم را سرشماري مي کند و به غريبه مي گويد «هفت ...» دارد- خدا برکت بدهد. من «بي بي» هستم، وقتي تبديل به يک شيء آرکائيک مي شوم و نوه و نتيجه هايم تيک تيک از من عکس مي گيرند.من «مامي» هستم، وقتي دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازي مي کند. من «مادر» هستم، وقتي مورد شماتت همسرم قرار مي گيرم.- آن روز به يک مهماني زنانه رفته بودم و غذاي بچه ها را درست نکرده بودم. من «زنيکه» هستم، وقتي مرد همسايه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشينش در پارکينگ مي شنود.من «ماماني» هستم، وقتي بچه هايم خرم مي کنند تا خلاف هايشان را به پدرشان نگويم.من «ننه» هستم، وقتي شليته مي پوشم و چارقدم را با سنجاق زير گلويم محکم مي کنم. نوه ام خجالت مي کشد به دوستانش بگويد من مادربزرگش هستم... به آنها مي گويد من خدمتکار پير مادرش هستم. من «يک کدبانوي تمام عيار» هستم، وقتي شوهرم آروغ هاي بودار مي زند و کمربندش را روي شکم برآمده اش جابه جا مي کند. دوستانم وقتي مي خواهند به من بگويند؛ «گه» محترمانه مي گويند؛ «عليا مخدره». من «بانو» هستم، وقتي از مرز پنجاه سالگي گذشته ام و هيچ مردي دلش نمي خواهد وقتش را با من تلف بکند. من در ماه اول عروسي ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمي، عزيزم، عشق من، پيشي، قشنگم، عسلم، ويتامين و...» هستم. من در فريادهاي شبانه شوهرم، وقتي دير به خانه مي آيد، چند تار موي زنانه روي يقه کتش است و دهانش بوي سگ مرده مي دهد، «سليطه» هستم. من در ادبيات ديرپاي اين کهن بوم و بر؛ «دليله محتاله، نفس محيله مکاره، مار، ابليس، شجره مثمره، اثيري، لکاته و...» هستم. دامادم به من «وروره جادو» مي گويد. حاج آقا مرا «والده» آقا مصطفي صدا مي زند. من «مادر فولادزره» هستم، وقتي بر سر حقوقم با اين و آن مي جنگم. مادرم مرا به خان روستا «کنيز» شما معرفي مي کند. من کيستم؟،،

۱۳۸۷ خرداد ۹, پنجشنبه

به جایِ باز باران با ترانه


باز محمود با کنايه
اندکی قدّ و يه هاله
سر خوش از وضع زمانه
نفت شصت و نه دلاری
سال 60 مليارد دلاری
با سفرهای فراوان
ساخته از خود فسانه
می برد پول از خزانه
می دهد دائم حواله
می خورد از مال مردم
می پَرد بر دوش مردم
می دهد دائم شعارِ
مهرورزی ، عدل خواهی!
خلق ثروت ، محو نکبت !
دين پناهی ، سادگی ، بی قيد و بندی!
چون به جدّ ، می نگری ، امّا تمامی :
تندخويی ، جنگ خواهی!
پخش فقر و بی نوايی !
لودگی ، مردم فريبی ، بی خيالی!
هسته ای اين طبل خالی!


نامه هايی کودکانه ، سر گشاده ، احمقانه
مملو از پند و عتاب و ادّعا ، پر از کنايه
می نويسد او برای حاکمان اين زمانه !
آخر ای مجنون سر مست
هيچ آيا تا کنون امّا
مروری کرده ای بر وضع و حال اين کرانه ؟
هيچ انديشيده ای آيا
که از روی محبت
گر يکی از آن اجانب
نامه ای بهرِ تو و اين دولتِ جل الخلايق
در بيان درد و رنج و حال و روزِ مردمِ بس مفلسِ اين سرزمينِ پر بلا و مشکلِ خاور ميانه
با همان سبک و سياقِ هاديانه
پر غرور و پر اِفاده ، پر زِ ايراد و کنايه
انشا کند ، پخشش کند
در خيلِ انبوه رسانه ، ماهواره ، روزنامه
پاسخی داری برايش ؟
آسمان امروز ديگر نيست نيلی
يادم آمد از فلسطين
از بلندی های جولان
از دلار و پول نفت و نقشِ ايران
اندرون جيب و در کاشانة آن جيره خواران



از هولوکاست وحماس و نقشه بی صهيونيستِ گوشة خاور ميانه
حرف های قلدرانه ، احمقانه ، خود سرانه
پر هزينه ، پر ضرر ، بی فايده ، بَس ناشيانه
از رجايیِ زمانه ،
باورش گشته که هست او :
يک پديده ! معجزه در اين هزاره !
يک دو سه مزدورِ پرگو
در کنارش نيز، هر دم
می روند اين سو و آن سو
می کنند از او ستايش ، همچو ناجیّ ِ زمانه
ليک امّا
اندرون مملکت آنچه نمايان
سايه شوم فساد و نکبت و فقر و فغانِ بينوايان
با دو پای کودکانه می دويدم همچو آهو
گه به اين سو گه به آن سو
دور می گشتم زخانه
در ميان مدح و روضه
اندرون بحث و شورا و کلاس و مدرسه واندر رسانه
می شنيدم دم به دم
از هر فکور و صاحب انديشه و جزئی اراده
داستانهای مخوفی بهر اين ملک فِتاده



می شنيدم
از لب شيرين پيران خردمند
مستمر اين برترين و بهترين پند :
آه ای خوش باوران کم سوادِ پر افاده
اين چنين بی فکر و تدبير و درايه
مرز و بوم و مملکت کردن اداره
آخر ای مستان قدرت ، اين روش تا کی ادامه؟
اندک اندک رفته رفته
تيرگی ، افسردگی ، بيچارگی،درماندگی
بر پهنه اين کشتی در گل نشسته ،
گشته چيره
حيف امّا کز سر خيره سری ، خود محوری ، کوته خيالی
در نگاه اين جماعت
جملگی انديشمندان زمانه
يا که مزدورِ اجانب ، عامل و بوق بيگانه
يا که اهل پول و مايه، مافيای مسکن و بانک و قاچاق ، تحت الحمايه
هر که باشند ، از برای خيرخواهی
هرچه گويند و نويسند
غير مسموع و زياده !
ای دريغ از يک جواب صادقانه! عالمانه!
آری اينک
جهل او چون تيغِ برّان
می زند از بن
نهالِ جاودانِ اقتصاد و علم و تحصيل و اراده


می شنيدم اندر اين دوران پر رنجی که دانی
رازهای تلخی از آينده اين خاکِ پاکِ باستانی

بشنو از من ، کودکِ من
از زبان مامِ ميهن :
مرز و بوم پاک ايران
پرگهر مهد دليران
خطة يکتاپرستان
سرزمين مهر و ايمان

يک رئيس جمهور نادان
کـــرد ويـــــران ! کـــرد ويـــــران ! کـــرد ويـــــران

۱۳۸۷ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه

به نام آنکه واژه را آفرید


خانه دوست كجاست؟"

در فلق بود كه پرسيد سوار"خانه دوست كجاست؟"

آسمان مكثي كرد.

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:"نرسيده به درخت،

كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است

مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد

،پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،

دو قدم مانده به گل،

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني

و تو را ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.

در صميميت سيال فضا، خش‌خشي مي‌شنوي

:كودكي مي‌بينيرفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه نور

و از او مي‌پرسي خانه دوست كجاست
تقدیم به دوست عزیزمان سمکو
***************************************************************************

درود




سلام دوستان این وبلاگ نوشته های خودم و دوستان عزیزیه که به من افتخار میدن و برای این وبلاگ مینویسند . امیدوارم صدایمان با هم یکی شود تا که روزی ریشه‌ی ظلم را برکنیم.